«گره کور» نقشه ترامپ علیه ایران
فرارو- پیشینه جدید دونالد ترامپ برای به اجرای برنامهای به نام «روز دی اقتصادی» علیه ایران، به نظر نمیرسد ابتکاری نوین باشد؛ بلکه این اقدام به شکلدهی دوباره الگوی آشنا و معهود «فشار حداکثری» بازمیگردد. این سیاست در پی خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای برجام در سال ۲۰۱۸ به وجود آمد و هدف آن نشکستن مقاومت تهران و قانع کردن ایران به پذیرش درخواستهای واشنگتن محسوب میشود.
به نقل از فرارو، اکنون کاخ سفید تلاش میکند با افزایش همزمان فشارهای اقتصادی و سیاسی، ایران را به موافقت با یک توافق جدید درباره برنامه هستهای و کاهش کنترل خود بر تنگه هرمز ترغیب کند.
اما نکته قابل توجه این است که این راهبرد، به جای اینکه یک نسخه نوین برای حل بحران به شمار بیاید، تجدید حیات یک سیاست است که در گذشته موفق به دستیابی به هدف نهایی خود نشده بود. اگر فشار حداکثری در دور نخست، علیرغم تحریمهای گسترده و فشارهای بینظیر اقتصادی، نتوانسته بود ایران را به تسلیم بکشاند، حال این پرسش مطرح است که چه عواملی تغییر کرده و چرا تکرار این سیاست باید این بار نتیجهای متفاوت برای واشنگتن به ارمغان آورد؟
روز دی اقتصادی؛ نمایش قدرت یا اعتراف به محدودیتها؟
اعلام دور جدید تحریمهای آمریکا علیه ایران از سوی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری دولت ترامپ، بیشتر به تصویرسازی از محدودیتهای فزاینده آمریکا در فعالیتهای تحریمی میپردازد تا نشاندهنده قدرت بیچونوچرای واشنگتن در اعمال فشار بر تهران.
دولت ترامپ بار دیگر بر گسترش تحریمهای ثانویه علیه کشورهای، شرکتها و نهادهایی که با ایران مشارکت دارند، تأکید میکند؛ اما شکاف میان لحن تهدیدآمیز واشنگتن و قابلیت اجرایی واقعی این تهدیدها، زمانی نمایان میشود که نام بازیگرانی بزرگ چون چین و روسیه در میان باشد.
احتیاط بسنت در عدم اشاره صریح به این دو کشور و تأکید او بر ایجاد فرصت برای «تغییر رفتار» نمادی از درک واقعیتهای پیچیدهای است که واشنگتن با آن مواجه است. آمریکا میداند که تبدیل تهدیدات کلامی به تحریمهای سنگین علیه شرکای اصلی ایران، نه تنها به تشدید فشار بر تهران محدود نمیشود بلکه میتواند به بروز تنشهای سیاسی و اقتصادی وسیعتری با پکن و مسکو منجر شود؛ رقابتی که هزینههای آن بهمراتب فراتر از مسائل ایران خواهد رفت.
سخنان بسنت در مورد ضرورت جلوگیری از «فروریختن نظام مالی جهانی»، درواقع یکی از تضادهای بنیادی راهبرد واشنگتن را نمایان میکند: تضاد میان امکانسنجی آمریکایی برای ایجاد فشار و محدودیتهای مربوط به استفاده از این قدرت.
واشنگتن همچنان از ظرفیت وسیع نظام مالی جهانی و تسلط دلار برای تحمیل فشار بر رقبای خود برخوردار است، اما بهخوبی آگاه است که استفاده افراطی از این ابزار میتواند اثراتی فراتر از هدف اولیه داشته باشد و نه تنها بر اقتصاد جهانی بلکه همچنین بر منافع و موقعیت خود آمریکا تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، اقداماتی که با عنوان «روز دی اقتصادی» و به عنوان یک ضربه قاطع علیه ایران معرفی میشوند، در مرحله نخست بیش از آنکه به یک تهاجم اقتصادی کامل شباهت داشته باشند، نشاندهنده فشار تدریجی، محتاطانه و سنجیدهای هستند.
به عبارت دیگر، در حالی که واشنگتن در تلاش است تا قابلیت مالی خود را به تصویر کشد، در عین حال مجبور است احتیاط کند تا شدت استفاده از این سلاح به عاملی برای برهمخوردن نظمی تبدیل نشود که بخش عمدهای از قدرت آمریکا بر آن بنا شده است.
آمریکا بارها با زبان تهدیدآمیز از نابودی کامل توان نظامی ایران، تشدید فشار تا حد «خفهکردن اقتصادی» و وارد کردن ضربات بیسابقه سخن گفته است؛ اما آنچه در میدان عمل مشاهده میشود، فاصله معنیداری با این وعدهها دارد.
عقبنشینی تدریجی دولت ترامپ از سناریوی حملات گسترده و بیشتر تکیه آن بر تحریمها و ابزارهای فشار اقتصادی، خود بر کاستیهای تبدیل برتری عظیم نظامی و مالی آمریکا به پیروزیهای سیاسی قاطع دلالت دارد.
فشارهای اقتصادی بیتردید هزینههای سنگینی بر ایران تحمیل کردهاند، اما بهجای واداشتن تهران به پذیرش خواستههای واشنگتن، آنچنان که انتظار میرفت، نتوانستهاند. علاوه بر آن، محدودیتهای موجود در ذخایر تسلیحاتی آمریکا و ناکامی در تلاشهای پیشین برای خاتمهدادن سریع به جنگ، بر پیچیدگی محاسبات کاخ سفید افزوده است.
در چنین شرایطی، شکاف میان لحن تهدیدآمیز واشنگتن و ظرفیت عملی آن برای دستیابی به اهداف اعلامشده، بیش از پیش نمایان میشود؛ شکافی که نشان میدهد توانمندی در دستداشتن امکانات قوی نظامی و اقتصادی، الزاما به معنای قابلیت تحمیل اراده سیاسی بر طرف مقابل نیست.
نقشه بسنت و بازی خطرناک در خاورمیانه
اسکات والدمن، کارشناس برجسته مسائل جهانی، در تحلیلی در روزنامه فایننشالتایمز خاطرنشان میکند که طرح جدید اسکات بسنت نه تنها نمیتواند تضمینی برای خاتمه جنگ یا آرامسازی بازارهای نفتی باشد، بلکه احتمال دارد بحران را تشدید کرده و به طولانیتر شدن جنگی که نزدیک به شش ماه ادامه یافته، منجر شود.
به گفته او، کارشناسان هشدار میدهند که انزوای بیشتر ایران میتواند این کشور را به واکنشهای شدیدتر نظامی علیه پایگاهها و متحدان آمریکا و همچنین زیرساختهای حیاتی انرژی در منطقه وادار کند.
این فشارها در زمانی اجرا میشود که بازار انرژی از پیش دچار آسیب است. ذخایر نفتی در حال کاهش است و تنها بخش کوچکی از حدود ۲۰ میلیون بشکه نفتی که پیش از جنگ بهصورت روزانه از تنگه هرمز عبور میکرد، اکنون قادر به تردد هستند.
قیمت بنزین در ایالات متحده به حدود ۴ دلار و ۱۰ سنت در هر گالن رسیده و محدودیت ظرفیت پالایشگاهی نیز باعث افزایش قیمت گازوئیل به نزدیکی رکوردهای تاریخی شده است.
دولت ترامپ ادعا میکند که محاصره دریایی بنادر ایران، اسکورت نظامی نفتکشها و مینروبی تنگه هرمز به حفظ جریان نفت کمک کرده است. با این حال، تحلیلگران بر این باورند که استمرار تنشها نشان میدهد ایران همچنان میتواند تأثیر تعیینکنندهای بر تردد در این آبراه داشته باشد و هرگونه تشدید درگیری ممکن است به تعطیلی طولانیمدت بازار جهانی انرژی بینجامد.
نویسنده تصور میکند که تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد ایران از قابلیت بالایی برای تحمل تحریمها و ادامه حیات سیاسی میان فشارهای اقتصادی برخوردار است. لذا، دستاوردهای تدریجی تحریمهای جدید ممکن است محدود باشند، اما خطر واکنش شدید ایران علیه زیرساختهای انرژی منطقه بالا باقی میماند.
در چنین شرایطی، راهبرد آمریکا احتمالاً بهجای تحمیل هزینه بر ایران بدون بروز هزینه سیاسی و نظامی، تهران را وادار به استفاده وسیعتری از ابزارهای نظامی خواهد کرد، بهگونهای که واشنگتن هم بهای پیامدهای سیاست فشار حداکثری را بپردازد.
به اعتقاد تحلیلگران، افزایش اندک فشار از سوی آمریکا میتواند به واکنش بزرگتر ایران و قرار گرفتن تمامی داراییهای انرژی منطقه در معرض خطر منتهی شود.
چین؛ گره کور نقشه ترامپ در برابر ایران
سیمونه مککارتی، خبرنگار بینالملل، در تحلیلی در شبکه سیانان مینویسد که توفیق یا ناکامی «عملیات طرد اقتصادی» دولت ترامپ علیه ایران، بیشتر از هر کشور دیگری به چین وابسته است.
با این حال، اسکات بسنت هنگام تهدید به تحمیل تحریمهای جدید علیه کشورهایی که همچنان با ایران روابط تجاری خود را ادامه میدهند، از نام بردن از پکن خودداری میکند.
چین در سالهای اخیر به یکی از اصلیترین منابع اقتصادی ایران تبدیل شده و حجم عمدهای از نفت صادراتی تهران را خریداری میکند. اما متقاعد کردن پکن برای مشارکت در تلاش جدید کاخ سفید برای فشردن ایران به سمت عقبنشینی، پس از نزدیک به شش ماه جنگ، به شدت دشوار به نظر میرسد.
چین تحریمهای یکجانبه آمریکا را رد کرده و بر حق خود برای تجارت با ایران و روسیه تأکید نموده و به واشنگتن هشدار داده است که برای حفظ حقوق و منافع مشروع خود، اقدامات ضروری را انجام خواهد داد.
نویسنده بر این باور است که آمریکا ابزارهایی برای افزایش فشار بر شبکه تجارت نفت ایران و چین در اختیار دارد، اما بهکارگیری آنها ممکن است به بروز تنشهای اقتصادی وسیع با پکن بینجامد.
زمانبندی این بحران نیز محاسبات هر دو طرف را دشوارتر کرده است، چرا که تهدیدات بسنت در آستانه سفر پیشبینیشده شی جینپینگ به آمریکا و مذاکرات احتمالی برای ادامه آتشبس تجاری میان دو کشور مطرح شدهاند.
چین ممکن است بدون تصدیق صریح رژیم تحریمی آمریکا، اقداماتی محدود مانند کاهش تدریجی خرید نفت ایران یا افزایش فشار سیاسی بر تهران برای احتیاط را در پیش بگیرد؛ بهخصوص در شرایطی که واردات نفت ایران به چین در مقایسه با سال گذشته، به دلیل کاهش صادرات نفت ایران ناشی از محاصره آمریکا به شدت کاهش یافته است.
با این حال، پکن مایل است در کاهش بحران و بازگرداندن ثبات در منطقه نقش ایفا کند، اما به هیچ عنوان نمیخواهد ابزاری برای تحقق سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران باشد.
چین تاکنون از ورود مستقیم به نقش میانجیگری پرهیز کرده و ترجیح داده ضمن حفاظت از منافع اقتصادی خود، خود را به عنوان یک قدرت باثبات و حامی صلح در سطح منطقه نشان دهد.
بنابراین، فضا برای پذیرش خواستههای واشنگتن به شدت محدود است و هرگونه تشدید تحریمها علیه شرکتها یا بانکهای بزرگ چینی میتواند فضای سیاسی پیش از ملاقات احتمالی ترامپ و شی را به شدت تحتالشعاع قرار دهد؛ به گونهای که مذاکراتی که قرار است بر تثبیت روابط دو قدرت متمرکز باشد، به تلاشی برای مهار خسارت تبدیل شود.