از روایت قدرت تا ساختن قدرت؛ پیام رهبری یک نقشه راه است
هفته دولت معمولاً فرصتی برای ارائه کارنامه دستگاه اجرایی و بیان دستاوردهای دولت است؛ اما پیام رهبر انقلاب در این مناسبت را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک پیام مناسبتی یا توصیهای خطاب به دولت تحلیل کرد. در این پیام، مجموعهای از گزارهها در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که اگر به صورت یک منظومه دیده شوند، تصویری روشن از یک مسئله اساسی ارائه میکنند: چگونه میتوان در شرایط دشوار، ایران را قویتر کرد و همزمان سرمایه اجتماعی و امید عمومی را حفظ و تقویت کرد؟
نکته مهم این است که پیام، میان «واقعیت قدرت» و «روایت قدرت» تفکیک نکرده، بلکه این دو را مکمل یکدیگر میداند. قدرت باید ساخته شود و سپس درست روایت شود؛ همانگونه که روایت صحیح قدرت میتواند به تقویت روحیه، اعتماد و انسجام جامعه کمک کند.
مسئله فقط روایت نیست؛ ساختن واقعیت است
در بخشی از پیام، بر «تبیین و روایت قدرت و قوت ایران» تأکید شده است. اما این تأکید بلافاصله در کنار «تلاش شبانهروزی و ابتکار مستمر» قرار میگیرد. این همنشینی بسیار معنادار است.
اگر روایت قدرت از واقعیت قدرت جدا شود، به تبلیغات تقلیل پیدا میکند و در بلندمدت اعتماد عمومی را تضعیف خواهد کرد. بنابراین، نخستین پیام این بخش را میتوان چنین فهم کرد: روایت قدرتمند، نیازمند پشتوانه واقعی است. وقتی تولید رونق میگیرد، وقتی مسئله انرژی بهتر مدیریت میشود، وقتی کالا و خدمات مورد نیاز مردم تأمین میشود، وقتی آسیبهای واردشده ترمیم میشود و وقتی ظرفیتهای علمی و فناورانه کشور به کار گرفته میشوند، آنگاه رسانه نیز ماده خام لازم برای روایت قدرت ایران را در اختیار دارد.
بنابراین، مسئله رسانه را نمیتوان جدا از مسئله حکمرانی دید. حکمرانی کارآمد، خود مهمترین منبع تولید روایت قدرت است.
تفاوت مهم میان «نقد ضعف» و "روایت ضعف"
یکی از دقیقترین بخشهای پیام، تفکیک میان ضعف و روایت ضعف است.
در نگاه نخست ممکن است تصور شود که تأکید بر روایت قدرت به معنای چشمپوشی از مشکلات است؛ اما متن پیام چنین برداشتی را تأیید نمیکند. ضعف و کمبود، انکار نشدهاند؛ بلکه جایگاه آنها مشخص شده است: ضعف باید موضوع برنامهریزی و اقدام برای حل مشکل باشد، نه موضوع برجستهسازی دائمی. این تمایز برای رسانه اهمیت ویژهای دارد.
رسانه وظیفه دارد مشکلات مردم را ببیند، مطالبهگری کند، ناکارآمدی را نقد کند و مسئولان را پاسخگو نگه دارد. اما میان «خبر دادن از یک مشکل» و «ساختن یک تصویر دائمی از ناتوانی کشور» فاصله زیادی وجود دارد.
در عصر جنگ روایتها، تکرار گزینشی ضعفها میتواند تصویری بزرگتر از واقعیت بسازد؛ تصویری که حتی اگر اجزای آن واقعی باشند، حاصل جمع آنها الزاماً واقعیت کامل کشور نیست.
از این منظر، یک رسانه حرفهای باید بتواند همزمان دو کار را انجام دهد: دیدهبانی ضعفها و روایت ظرفیتها.
این همان نقطهای است که «مرجعیت رسانهای» شکل میگیرد؛ رسانهای که نه بلندگوی تبلیغات است و نه بازتولیدکننده روایتهای ناامیدکننده، بلکه تصویری دقیق، متوازن و مبتنی بر واقعیت از کشور ارائه میدهد.
انسجام؛ سرمایهای فراتر از اختلافات سیاسی
دومین لایه مهم پیام، تأکید بر انسجام اجتماعی است.
عبارت قاطعانه درباره اینکه هر اقدامی که به زیان انسجام اجتماعی باشد ممنوع است، نشان میدهد که انسجام از نگاه راهبردی، صرفاً یک توصیه اخلاقی یا اجتماعی نیست؛ بلکه بخشی از قدرت ملی است.کشوری که با فشار خارجی، تحریم، جنگ روانی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اعتماد و همدلی عمومی نیاز دارد.
البته انسجام به معنای حذف اختلاف نظر نیست. جامعه زنده، دارای دیدگاههای متفاوت است و دولت نیز باید مورد نقد قرار گیرد. مسئله آنجاست که اختلاف دیدگاه به نفرت اجتماعی، دوگانهسازیهای کاذب و شکافهای جبرانناپذیر تبدیل نشود.
در این چارچوب، مسئولیت رسانه بسیار سنگینتر میشود. تیتر، تصویر، انتخاب واژهها و حتی ترتیب انتشار اخبار میتواند به آرامش اجتماعی کمک کند یا بر التهاب بیفزاید.
بنابراین شاید یکی از مهمترین معیارهای حرفهایگری رسانه در شرایط خطیر این باشد:
آیا این روایت، جامعه را نسبت به حل مسئله هوشیارتر میکند یا نسبت به آینده ناامیدتر؟
خدمت؛ حلقه اتصال دولت و مردم
پیام در ادامه، از مردم ایران سخن میگوید؛ مردمی که در ماههای گذشته در صحنههای مختلف حضور داشتهاند و انسجام و همراهی خود را نشان دادهاند.
این بخش یک پیام مهم برای دولت دارد: مردمی که در شرایط دشوار پای کشور ایستادهاند، انتظار دارند کیفیت خدمت نیز متناسب با شأن آنان باشد.
در اینجا «خدمت» صرفاً به معنای افزایش تعداد پروژهها یا ارائه گزارش عملکرد نیست. خدمت زمانی برای مردم محسوس میشود که در زندگی روزمره آنان اثر بگذارد؛ از قیمت و اشتغال گرفته تا انرژی، کالا، خدمات عمومی و کیفیت مدیریت.
به همین دلیل، اعتماد عمومی فقط با سخنرانی و تبلیغات ساخته نمیشود. اعتماد، محصول تجربه روزمره مردم از حکمرانی است. اگر مردم کارآمدی را لمس کنند، روایت قدرت باورپذیر میشود؛ اگر ناکارآمدی را تجربه کنند، حتی بهترین تبلیغات نیز نمیتواند جای واقعیت را بگیرد.
اقتصاد؛ آزمون عینی قدرت
بخش اقتصادی پیام را نیز نباید مجموعهای از توصیههای پراکنده تلقی کرد.
تورم، اشتغال، قیمتها، سرمایهگذاری، تولید، نقش دلار، واردات و اقتصاد مقاومتی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و در نهایت یک نقطه کانونی معرفی میشود: تکیه هرچه بیشتر بر تولید داخلی.این نگاه البته به معنای قطع ارتباط با جهان نیست. در خود پیام نیز بر استفاده حکیمانه از واردات در مواردی که تولید داخلی پاسخگوی نیاز نیست، تأکید شده است.
پس مسئله، انتخاب میان «تولید داخلی» و «ارتباط با جهان» نیست؛ مسئله، ساختن اقتصادی است که در برابر تکانههای بیرونی آسیبپذیری کمتری داشته باشد و در عین حال از ظرفیتهای جهانی به شکل هوشمندانه استفاده کند.
در این چارچوب، اقتصاد مقاومتی بیش از آنکه یک شعار باشد، یک مسئله مدیریتی است: چگونه سرمایهها را به سمت تولید هدایت کنیم؟ چگونه فناوری و تخصص را وارد چرخه تولید کنیم؟ چگونه واردات را مدیریت کنیم؟ چگونه ظرفیت مردم و بخش خصوصی را فعال کنیم؟
پاسخ این پرسشهاست که میتواند «قدرت اقتصادی» را از یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت ملموس تبدیل کند.
ظرفیتهای نو؛ حلقه گمشده حل مشکلات
یکی از واژههای کلیدی پیام، «فعلیت رساندن ظرفیتهای نو» است.
این عبارت میتواند یکی از مهمترین پیامهای مدیریتی متن تلقی شود. مشکلات جدید را نمیتوان همیشه با روشهای قدیمی حل کرد.
کشوری که با مسائل پیچیده اقتصادی، فناورانه، اجتماعی و انرژی روبهروست، به مدیریت خلاق، استفاده از متخصصان، فناوریهای نو و مشارکت واقعی مردم نیاز دارد.
در اینجا دولت تنها بازیگر میدان نیست؛ مردم، متخصصان، فناوران، دانشگاهها، شرکتهای دانشبنیان و بخش خصوصی نیز بخشی از راهحلاند.
در واقع، پیام بر نوعی حکمرانی ظرفیتمحور تأکید میکند؛ حکمرانیای که به جای تمرکز صرف بر محدودیتها، دائماً به دنبال کشف و فعال کردن ظرفیتهای بالفعل و بالقوه کشور است.
و در نهایت؛ آیندهای که از مدرسه آغاز میشود
اگر در ادامه پیام، تعلیم و تربیت به عنوان مسئلهای فراراهبردی مورد تأکید قرار گیرد، این بخش را باید فراتر از سیاست آموزشی فهم کرد.کشوری که امروز درباره قدرت، اقتصاد، انسجام اجتماعی و آینده خود تصمیم میگیرد، در نهایت با کیفیت انسانهایی مواجه خواهد شد که امروز در مدارس، دانشگاهها و محیطهای تربیتی در حال شکلگیریاند.هیچ راهبرد اقتصادی، فرهنگی یا حتی امنیتی بدون سرمایه انسانی پایدار نمیماند.
از این منظر، تعلیم و تربیت حلقه اتصال همه محورهای پیام است؛ زیرا تولید، فناوری، حکمرانی، رسانه، اقتصاد و حتی انسجام اجتماعی در نهایت به انسانهایی نیاز دارند که توانایی اندیشیدن، مسئولیتپذیری، خلاقیت و مشارکت اجتماعی داشته باشند.
یک پیام، یک منظومه
اگر همه این گزارهها را کنار هم قرار دهیم، پیام را میتوان چنین خواند:
قدرت ایران باید در واقعیت ساخته شود؛ این قدرت باید درست روایت شود؛ روایت درست باید به امید و انسجام اجتماعی کمک کند؛ انسجام باید پشتوانه خدمت و حل مشکلات باشد؛ حل مشکلات نیازمند فعال کردن ظرفیتهای داخلی و نوآوری است؛ و همه اینها بدون سرمایه انسانی و تعلیم و تربیت آیندهساز پایدار نخواهد بود.
این نگاه، پیام هفته دولت رهبر انقلاب را از یک پیام مناسبتی فراتر میبرد و آن را به نوعی نقشه راه برای عبور از شرایط دشوار تبدیل میکند.
در این میان، رسانه نیز صرفاً تماشاگر این فرآیند نیست. رسانه میتواند ضعف را به مسئلهای برای اصلاح تبدیل کند یا آن را به روایتی برای ناامیدی بدل سازد؛ میتواند دستاورد را اغراقآمیز عرضه کند یا واقعیت آن را دقیق و مستند روایت کند؛ میتواند بر شکافها نور بیندازد یا ظرفیتهای همدلی را برجسته کند.بنابراین شاید مهمترین پرسش پیش روی رسانهها این نباشد که «چه چیزی را روایت کنیم؟» بلکه این باشد که:
چگونه واقعیت ایران را به گونهای روایت کنیم که هم صادقانه باشد، هم امیدآفرین، هم مطالبهگر و هم تقویتکننده قدرت و انسجام ملی
**روزنامه نگار و مدرس دانشگاه