مسیرهای جایگزین تنگه هرمز؛ وابستگی نوین، نه راهحلی پایدار
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: با افزایش تنشها در خلیج فارس و فشار رو به رشد بر تنگه هرمز، کشورها در این منطقه به دنبال راههای جایگزین برای انتقال نفت و کالاهای خود هستند. ایجاد خطوط لوله جدید، استفاده از بنادر متفاوت و طراحی کریدورهای زمینی به عنوان راهحلهایی موقت و با چالشهای متعدد مطرح شدهاند.
اما آیا این مسیرها واقعاً قادر به جانشینی تنگه هرمز خواهند بود؟ بررسیها به وضوح نشان میدهد که هر مسیر جایگزین تماماً به وابستگیهای ژئوپلیتیک جدیدی میانجامد؛ وابستگیهایی که تنها امنیت را تضمین نمیکنند، بلکه کشورهای منطقه را در برابر تهدیدات نوینی آسیبپذیر خواهند ساخت.
مقدمه
تنگه هرمز، به عنوان یک آبراه استراتژیک و باریک، سالهاست که نقش حیاتی در اقتصاد جهانی و بهدردبخوری منطقه خلیج فارس ایفا میکند. پس از بروز جنگ و مشکلات در تردد از این تنگه، کشورهای حاشیه خلیج فارس به فکر ایجاد خطوط جایگزین افتادهاند؛ از خطوط لوله نوین تا بنادر بالاتر از تنگه و کریدورهای زمینی. ولی این مسیرهای بدیل نه تنها وابستگیها را کاهش نمیدهند، بلکه به بار کشورها وابستگیهای جدیدی خواهند افزود. در ادامه، چهار دلیل کلیدی مرتبط با این موضوع بررسی میشود.
۱. هزینههای زیاد و طولانی بودن زمان ساخت خطوط لوله
ایجاد خطوط لوله جایگزین، پروژهای پرهزینه و زمانبر خواهد بود. برآوردها حاکی است که ساخت خط لوله شرق-غرب عربستان که نیازمند عبور از کوههای سخت بازالت حجاز است، حداقل ۵ میلیارد دلار هزینه در بر خواهد داشت. پروژههای پیچیدهتری مثل خط عراق به اردن، سوریه یا ترکیه، هزینهای بالغ بر ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار به همراه دارد. همچنین طبق اطلاعات کپلر، خط لوله بصره-عقبه نیز به کمینه ۱۰ میلیارد دلار برای ساخت نیاز خواهد داشت.
علاوه بر هزینه، زمان نیز خود به مانع بزرگی تبدیل شده است. این پروژهها ممکن است نیاز به چندین سال زمان داشته باشند تا به بهرهبرداری برسند. حتی خوشبینانهترین برآوردها نشان میدهد که خطوط لوله جدید حداقل یک تا دو سال دیگر آماده نخواهند شد. در این میان، کشورهای منطقه نمیتوانند منتظر بمانند.
در عین حال، مسیرهای جایگزین دریایی نیز هزینههایی به مراتب بالا دارند. بر اساس محاسبات رویترز، استفاده از مسیر تنگه هرمز و بابالمندب از طریق آفریقا، مدت زمان حمل و نقل را حدود یک ماه افزایش میدهد و هزینه سوخت را از ۱٫۲۶ میلیون دلار به تقریباً ۲٫۸۷ میلیون دلار میرساند؛ بهعلاوه، حدود یک میلیون دلار نیز هزینه عوارض کانال سوئز به این مقدار اضافه خواهد شد.
۲. آسیبپذیری خطوط لوله و مسیرهای جایگزین در برابر حملات
یکی از بارزترین نقاط ضعف مسیرهای جایگزین، آسیبپذیری ذاتی این زیرساختهاست. این سیستمها نه تنها به لحاظ امنیتی از تنگه هرمز مطلوبتر نیستند، بلکه بهطور خاص در تیررس تهدیدات نظامی قرار دارند و هرکدام وابستگی ژئوپلیتیک نوینی را به دنبال میآورند.
مؤسسه خاورمیانه (MEI) بهصراحت در تحلیلهای خود تأکید کرده است که خطوط لوله و مسیرهای جایگزین «خود به خود آسیبپذیر هستند» و نمیتوانند حجم ازدسترفته را جبران کنند. این مؤسسه در گزارش دیگری اشاره کرده که «حملات به خط لوله شرق-غرب عربستان و پایانههای فراساحلی فجیره، نشاندهنده تفکر نادرست در مورد استفاده از خطوط لوله به عنوان راه حلی کامل برای "مشکل هرمز" است».
شواهد میدانی نیز این ادعا را تأیید میکند. بندر فجیره در امارات، که به عنوان کلیدیترین پایانه جایگزین تنگه هرمز شناخته میشود، بارها از حملات پهپادی آسیب دیده و عملیات بارگیری متوقف شده است. در حقیقت، بنادر، خطوط لوله و اتصالهای زمینی جدید هرگز قادر به جایگزینی کامل تنگه هرمز نخواهند بود و خطرات خاص خود را در پی خواهند داشت.
۳. ناتوانی خطوط لوله در انتقال کالاهای غیرنفتی
یکی از ناگفتههای موجود در بحث جایگزینهای تنگه هرمز، تنوع کالاهایی است که از این آبراه عبور میکنند. خطوط لوله بهطور خاص برای جابجایی نفت و گاز طراحی شدهاند و بسیاری از اقلام ضروری قادر به انتقال از طریق آنها نیستند.
طبق گزارشهای معتبر، قطر بهتنهایی ۳۵ درصد از صادرات جهانی هلیوم را تأمین میکند؛ مادهای که برای تولید نیمهرساناها و ابزار پزشکی مانند MRI ضروری است. همچنین بیش از ۴۰ درصد از صادرات جهانی گوگرد و یکسوم صادرات اوره (کود شیمیایی) نیز از این منطقه تأمین میشود.
فارن پالیسی در گزارشی جامع هشدار داده است که محاصره تنگه هرمز باعث اختلال جدی در زنجیرههای تأمین «گوگرد، هلیوم، نیتروژن، آلومینیوم و پلاستیکها» خواهد شد. این اقلام نه تنها از طریق خطوط لوله، بلکه به شکل اقتصادی هم نمیتوانند از طریق هوایی منتقل شوند. به عبارت دیگر، حتی در صورتی که خطوط لوله نفت و گاز به مقصد برسند، مشکلات حمل و نقل کالاهای عمده پتروشیمی و صنعتی باقی خواهد ماند.
۴. وابستگی شدید کشورهای منطقه به واردات از طریق تنگه
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس علیرغم اینکه صادرکنندگان مهم نفت و گاز هستند، به شدت به واردات مواد غذایی و کالاهای مصرفی وابستهاند و بخش عمدهای از این واردات از طریق تنگه هرمز تأمین میشود.
به گزارش نیل کویلیام، همکار اندیشکده چتمهاوس، بیش از ۷۰ درصد از مواد غذایی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از طریق تنگه هرمز وارد میشود. بهعبارتی دیگر، بر اساس آمار مجمع جهانی اقتصاد، این کشورها تقریباً ۸۵ درصد از مواد غذایی خود را وارد میکنند. وابستگی به واردات برنج به نزدیک ۱۰۰ درصد و برای غلات به بیش از ۹۰ درصد میرسد.
در پی بحران اخیر، دول حاشیه خلیج فارس که معمولاً مواد غذایی و کالاهای مصرفی خود را از طریق دریا دریافت میکنند، به مدت پنج ماه مجبور به واردات هوایی شدهاند و این موضوع بهطرز محسوسی بر قیمتهای بازار تأثیر گذاشته است. سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) هشدار داده که تداوم بحران در تنگه هرمز میتواند ظرف ۶ تا ۱۲ ماه منجر به «فروپاشی سیستماتیک در زنجیره تأمین کشاورزی» شود.
جمعبندی
مسیرهای جایگزین تنگه هرمز، هر چند ممکن است در نگاه اول بهعنوان راهحلی دلپذیر به چشم بیایند، اما در عمل با چالشهای جدی روبهرو هستند. این مسیرها در اساس ابزارهایی برای کاستن از وابستگیاند و نمیتوانند بهعنوان جانشینی کاملاً برای هرمز عمل کنند. مشکلاتی چون هزینههای بالا و زمانبر بودن ساخت، آسیبپذیری ذاتی در برابر حملات، ناتوانی در جابجایی کالاهای غیرنفتی و همچنین وابستگی عمیق کشورهای منطقه به واردات ضروری از دریا، همگی نشانگر این واقعیت است که این مسیرها نمیتوانند جایگزینی واقعی برای تنگه هرمز باشند.
هر مسیر جایگزین، به وابستگیهای ژئوپلیتیک جدیدی منجر میشود؛ وابستگی به خطوط لولهای که از مناطق بحرانی عبور میکنند، به بنادری که در معرض حملات قرار دارند و به کشورهای همسایهای که ممکن است در هر لحظه مواضع خود را تغییر دهند. همانطور که فایننشال تایمز بهدرستی بیان کرده است، مسیرهای جایگزین «هرگز نخواهند توانست بهطور کامل از تنگه عبور کنند و همراه با خود خطرات منحصر به فردی خواهند داشت».
اهمیت استراتژیک تنگه هرمز، با وجود تمام تلاشها برای کاهش وابستگی، همچنان پابرجا خواهد ماند. کشورهای این منطقه و قدرتهای جهانی ناچارند به این حقیقت تن دهند که هیچ مسیر جایگزینی - حداقل در میانمدت - قادر نخواهد بود امنیت و کارآیی تنگه هرمز را تأمین کند.
کشورهای منطقه باید بهجای تلاشهای بینتیجه و صرف منابع مردم کشورشان در این راه، با اصلاح رویکردهای خود در سطح منطقه و احترام به حقوق همسایگان، به سوی همزیستی مسالمتآمیز با ایران و دیگر کشورهای منطقه قدم بردارند و با اخراج آمریکا و رژیم صهیونیستی از خاک خود، تبدیل به مؤلفهای برای آسیب به کشورهای دیگر نشوند.