پدیده محسن نامجو/ منتظر تکرار تجربه حبیب باشیم؟
اوایل هفته گذشته، محسن نامجو درحالی که یک شلوار جین و صندل بهپا داشت، به بهانه کپیکردن چند برگ کاغذ از خانهاش در نیویورک خارج شد و… آنطور که آزاده اخلاقی، عکاس و همسر محسن نامجو میگوید، این خواننده و موزیسین ۶ روز ارتباط خود را با تمام آشنایان و اطرافیان قطع میکند و سرانجام روز پنجشنبه ۵ شهریورماه، درحالی که توسط تعداد اندکی مورد استقبال گرفته بود، وارد ایران شد.
به گزارش سازندگی، همزمان با ورود نامجو به ایران، او ویدئویی منتشر کرد و دلایل این سفر را به همسرش و هوادارانش توضیح داد: «سلام دوستان، من محسن نامجو هستم. این ویدئو را زمانی مشاهده خواهید کرد که بنده یا در پرواز تهران هستم یا در خود خاک وطن، بعد از حدود ۲۰ سال. شرایط بهگونهای پیش رفته چنانکه دو سه روز پیش عرض کردم واقعاً به مرحلهای از زندگی رسیدهام که احساس میکنم بس است، کافی است؛ غربت. برای من واقعاً هیچ تفاوتی ندارد که در ایران بتوانم کار موسیقی کنم یا فعالیت فرهنگی انجام دهم؛ مهم این است که در آنجا باشم، در وطن، کنار دوستانم، خانوادهام، خواهرانم و اقوامم و بتوانم این چند صباح باقیمانده از عمر را در کنار آنها لذت ببرم». نامجو در این ویدئو همچنین اعلام کرد، کنسرتهایش در خارج از کشور را لغو کرده است: «انشاءالله پس از روشن شدن تکلیف زندگیام، برای ایران و خارج از آن، دوباره به روی استیج برگردم و در خدمتتان باشم».
پدیده محسن نامجو
شاید اولین کارهای محسن نامجو، خواندن در تیتراژ فیلم «تخته سیاه» ساخته سمیرا مخملباف و چند پروژه سینمایی دیگر باشد، اما شهرت او در بخش دیگری شکل گرفت. ابتدا انتشار آلبومهای زیرزمینی اولیهاش، یعنی «دماوند» ۱۳۸۴ و «گیس» ۱۳۸۵ نام او را بهعنوان یک موزیسین خلاق و متفاوت مطرح کرد. در بازار تشنه موسیقیهای، تازه برای کسانیکه بیشتر اهل هنر و آثار جدی بودند، نامجو خیلی زود درخشید و انتشار یک فیلم مستند از او که زندگی و افکارش را به تصویر میکشید، در این شهرت بیتأثیر نبود.
با اینحال، حضورش در تیتراژ سریال «ترش و شیرین» یکی از پربینندهترین سریالهای تاریخ معاصر تلویزیون، و همخوانی با رضا عطاران، کارگردان و بازیگر این مجموعه، نامجو را از یک خواننده زیرزمینی که فقط دانشجویان و علاقهمندان هنر میشناختندش، به یک چهره مطرح در میان مخاطبان عام بدل کرد. نامجو در دوران میانی دهه هشتاد، خیلیزود متولد شد و به همان سرعت به شهرتی فراگیر رسید. انتشار آلبوم «ترنج» در سال ۱۳۸۶ او را از یک خواننده جوان و نوگرا، که با آهنگهایی چون «عقاید نوکانتی»، «گیس» و «همراه شو عزیز» نامش مطرح شده بود، به خوانندهای محبوب تبدیل کرد. با اینوجود، او در اسفند همان سال ایران را ترک کرد و با وجود آنکه گفت برای تحصیل رفته و بازمیگردد، اما ۵ شهریور ۱۴۰۵، یعنی چیزی حدود ۲۰ سال بعد به ایران بازگشت، آن هم در حالیکه کارنامهاش در طول دوران مهاجرتش، نسبتاً پربار است. محسن نامجو، در دوران حضورش در خارج از ایران ۱۲ آلبوم منتشر کرد که برخی از آثارش ملتهب و حاشیهساز بودند.
او که در ایران از یک خواننده زیرزمینی و خلاق، به موزیسینی مشهور تبدیل شده بود، در دوران دوریاش با حواشی بزرگی دستوپنجه نرم کرد. انتشار آهنگ «شمس» که در آن آیههایی از قرآن را میخواند، باعث محکومیت غیابیاش به ۵ سال حبس شد و از طرفی کارهایی مانند رضاخان که در سال ۱۳۹۳ منتشر شد، فضای اپوزیسیون طرفدار سلطنت را کاملاً علیه او کرد. همچنین ماجرای پرونده آزار جنسی و انتشار یک فایل صوتی که او در آن حرفهای زیادی زد که علیه خودش استفاده شد و جملهای در آن بود که بسیار مورد انتقاد قرار گرفت: «یک ساعت نفس کشیدن من بهاندازه ماهها و سالها زندگی شما ارزش دارد».
نامجو ۱۴۰۵
از وقتی پای محسن نامجو به ایران رسید، او تبدیل به خبر اول رسانههای فرهنگی و حتی سیاسی شد. انتشار ویدئوی او که اعلام میکرد برای دیدن خانواده و دوستانش به ایران میرود، با ویدئویی از آزاده اخلاقی، همسر او تکمیل شد. اخلاقی در این ویدئو که در اینستاگرامش منتشر کرد، سفر نامجو به ایران را کاملاً غیرمنتظره و بدون خبر دانسته و گفت: «با یک شلوار جین و یک صندل برای پرینت چند صفحه از خانه خارج شد و دیگر خبری نداد». موضوعی که آدم را یاد یکی از اولین کارهای نامجو میاندازد که در آن میگوید: «رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم».
پاسخ نامجو و فرآیند بازگشت
محسن نامجو، ظهر دیروز درحالیکه روی صندلی جلوی یک اتومبیل نشسته بود، با انتشار یک ویدئو پاسخ همسرش آزاده اخلاقی را داد. او اعلام کرد که چندماهی درگیر بازگشتش به ایران بوده و حتی قرار بوده نمایشگاه عکس آزاده اخلاقی نیز در ایران برگزار شود، اما چون همسرش مخالف این بوده، با او در میان نگذاشته تا از سفر منصرفاش نکند: «در این سه، چهار روزی که مردم را میبینم، چه آنهایی که تئاتر میبینند، چه آن کسی که پیک موتوری است، با نهایت لطف با من برخورد کردند و میگویند خوشآمدی به وطن. دل آدم روشن میشود. سیر نمیشوم از اینکه اینقدر مهربانی میبینم».
او همچنین میگوید: «آمدهام به وطنم تا خانوادهام را ببینم و این چه ربطی به خون دیگران دارد. میگویند اگر من را نگیرند، با حکومت هستم و اگر مرا بگیرند قهرمان هستم. یعنی از نظر شما امکان ندارد کسی به وطنش بیاید، به او بگویند سرت را بنداز پایین، خانوادهات را ببین و ما کاری به کارت نداریم. الان موضوع این است». او همچنین در پایان این ویدئو در پاسخ به همسرش که در پیام خودش از پایان رابطهشان گفته بود، این شعر حافظ را خواند: «زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت/ عاقلا! مکن کاری که آورد پشیمانی».
اما این بخش از حرفهای محسن نامجو میتواند قابلتأمل باشد. او میگوید قرار است که در ایران خانوادهاش را ببیند، سرش را پایین بیندازد و… این یعنی او هنوز مجوز و اجازه برگزاری کنسرت و یا کار هنری ندارد. موضوعی که باعث میشود حضور برخی از اهالی هنر را طی سالهای قبل در ایران بهیاد بیاوریم. حبیب محبیان نیز در سال ۱۳۸۸ پس از نوشتن نامه به رئیسجمهور ایران، به کشور بازگشت اما او هرگز نتوانست برای علاقهمندانش در ایران، کنسرتی برگزار کرده یا اثری تازه خلق کند. این در حالی است که وزیر فرهنگ و ارشاد، در گفتوگویی از بلامانع بودن ورود این افراد به ایران گفت اما حرفهایش جای تأمل دارد: «لازم نیست حتماً بیایند و برنامهای اجرا کنند. ایران را ببینند و بروند. خود ایران دیدن، پشتوانهای میشود تا پای ایران بمانند. لازم نیست در ایران بمانند».
این به نظر میتواند راجع به محسن نامجو هم صدق کند. اگر اینگونه باشد، باید پرسید آیا طرح بازگشت خوانندگان، بدون خطکشیها ادامه خواهد یافت و مختص این و آن نیست یا این که باید منتظر تجربه حبیب بود؟ هرچند رامین سیدامامی با نام هنری کینگرام و قیصر، دو خوانندهای بودند که بعد از بازگشت به ایران توانستند اجرای موسیقی داشته باشند. کینگرام، کنسرتهای مختلفی برگزار کرد و قیصر در یکی از تجمعات شبانه، بعد از جنگ اخیر در میادین تهران برنامه اجرا کرد. با این وصف، اگر نامجو در زمره کسانی باشد که نتوانند در ایران کار هنری انجام بدهند، درواقع میتوان گفت، بازگشت او به ایران میتواند بهمعنای دوران حرفهای او باشد. همان اتفاقی که برای حبیب هم رخ داد.
نباید فراموش کرد که آمدن چنین افرادی، یک بحث است و استفاده از امتیازی که آنان دارند یک بحث دیگر. تمام اعتبار محسن نامجو، به حضورش در صحنه و استیج و خوانندگی است. در غیر این صورت که او هویتی ندارد. اگر بیاید و نتواند بخواند که چه سود از آمدن او؟ حالا این فرضیه که محسن نامجو بهدلیل سبک کاری و فضای هنری خارج از کشور، هنرمندی است که در ایران میتواند ادامه حیات حرفهای داشته باشد، کمی کمرنگتر میشود.
اگر نامجو در ایران کار هنری کند، آنوقت این سوال پیش میآید که پروتکل و فرآیند بازگشت ایرانیهای خارج از کشور بهخصوص چهرههای مطرح، چگونه خواهد بود؟ اینکه نامجو براساس آنچه همسرش میگوید، بدون پاسپورت به ایران آمده، میتواند شائبه دریافت چراغ سبز از سوی حاکمیت به او باشد اما در عمل اگر او تنها میتواند ایران را ببیند و شاید هم برود، آنوقت میتوان گفت در واقع نامجو در ادامه مسیر، از نظر کار هنری خلعسلاح شده است. کسی که نه میتواند به فضای خشمگین اپوزیسیون خارج از کشور بازگردد و نه در ایران فعالیت حرفهای خودش را انجام بدهد، شاید یادآور شعر همان آهنگ اولش باشد که میگفت: «رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم، رفتم اون دنیا تا بمیرم».»