تهران به حداکثر ظرفیت آبی خود رسید
طی ۵۷ سال گذشته، بارندگیها در تهران به طور تقریبی صد میلیمتر کاهش یافته است. در این مدت، سهم آب زیرزمینی در تأمین نیاز پایتخت از حدود ۲۵ درصد به نزدیک ۵۰ درصد افزایش یافته و آبخوان تهران-کرج سالهاست با کمبود جدی مواجه است. در عین حال، جمعیت، ساخت و ساز و تقاضای آب به طور مداوم در حال رشد است.
به نقل از شرق، سه کارشناس حوزه آب بر این باورند که ادامه حیات این شهر دیگر تنها با ایجاد سدهای جدید و حفاری چاههای عمیقتر ممکن نیست؛ تهران باید گسترش خود را متناسب با منابع آبی که در دسترس دارد، تنظیم نماید. هر بار که میزان آب در تهران کاهش یافته، منبع جدیدی به کمک آن آمده است؛ از لتیان، لار، کرج، طالقان و ماملو گرفته تا حفر چاههای بیشتر. آبهای تازه وارد به شبکه شدهاند، در حالیکه شهر بهسرعت در حال بزرگتر شدن است و چند سال بعد باز هم با همان کاستیها مواجه میشود. اکنون کارشناسان هشدار میدهند که این چرخه به نقطه بحرانی رسیده است. مسئله تنها کاهش بارش یا افت سطح چند سد نیست؛ تهران به مدت زیادی بیشتر از ظرفیت طبیعی خود جمعیت و فعالیت پذیرش کرده و هر ساختمان جدید بار دیگری را به شبکه آبی تحمیل میکند که منبع جدیدی برای تأمین آن در دسترس نیست.
دومین نشست از مجموعه نشستهای «شهر و آب» با عنوان «تهران؛ شهری فراتر از ظرفیت آبی خود» با حضور مجید سیاری، کارشناس منابع آب، سیداویس ترابی، رئیس اندیشکده زیستپذیری شهری و منا مسعودیآشتیانی، پژوهشگر آب و محیط زیست برگزار گردید. این نشست قصد نداشت به طور مجدد به فهرست کمبودها بپردازد؛ بلکه محور اصلی آن، سیاستهایی بود که تهران را به وضعیت کنونی رسانده و تصمیماتی که ادامه آنها دیگر با منابع آب موجود شهر سازگار نیست.
مجید سیاری گفتگو را با نگاهی به نسبت میان توسعه تهران و ظرفیت آبی آن آغاز کرد. او بیان داشت که تهران در منطقهای واقع شده که منابع طبیعی آن قادر به پشتیبانی از چنین تمرکزی از جمعیت و فعالیتهای اقتصادی نیستند. میانگین بارشها در این شهر به حدود ۲۷۰ تا ۲۸۰ میلیمتر میرسد ولی در روند بلندمدت، بارشها از نزدیک ۳۵۰ میلیمتر به حدود ۲۵۰ میلیمتر کاهش یافتهاند؛ این یعنی افت بارش به میزان تقریبی صد میلیمتر.
به گفته سیاری، در سال آبی جاری، تهران و قم با کاهش بارش حدود ۳۵ درصد نسبت به میانگین بلندمدت، در میان استانهایی هستند که بیشترین افت بارش را تجربه کردهاند. این افت در استانی به وقوع پیوسته که جمعیت آن حدود ۱۴ میلیون نفر است.
سیاری میزان ریزشهای جوی استان تهران را حدود سه میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب برآورد کرد؛ رقمی که همه آن قابلیت استفاده ندارد. همچنین هر ساله حدود ۶۰۰ میلیون مترمکعب آب نیز از دیگر حوضهها به تهران منتقل میشود. در فضای مصرف، اعداد به مراتب بزرگتر هستند. به گفته او، مصرف آب در استان تهران به حدود چهار میلیارد مترمکعب میرسد؛ تقریباً دو میلیارد مترمکعب مختص کشاورزی است، حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون مترمکعب برای شرب و بهداشت و سهم صنعت و خدمات تقریباً ۱۳۰ میلیون مترمکعب است.
پرسش سیاری این بود که آیا با چنین تمرکز جمعیتی و فعالیت در استان، میتوان همچنان نیمی از مصرف آب را به کشاورزی اختصاص داد و الگوی تخصیص را تغییر نداد؟
فشار عمده در این وضعیت اما در زیر زمین قابل مشاهده است. سیاری کسری سالانه آبخوان تهران را حدود ۱۳۰ میلیون مترمکعب اعلام کرد و افزود نیاز آب شرب در طی یک دهه از نزدیک یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون مترمکعب به حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون مترمکعب افزایش یافته که افزایشی در حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب است، رقمی که تقریباً به ظرفیت یک سد بزرگ نزدیک است. ترکیب منابع تأمین آب نیز تغییر کرده است. در گذشته، حدود ۷۵ درصد آب تهران از منابع سطحی و ۲۵ درصد از منابع زیرزمینی تأمین میشد؛ ولی حالا این نسبت به حدود ۵۰-۵۰ نزدیک شده است. بدین ترتیب، پایتخت بیش از گذشته به منابع زیرزمینی متکی شده است که خود با کسری مواجه است.
در کارنامه تهران طی دورههای مختلف، برای جبران کمبود آب به منابعی چون لار، لتیان، ماملو، کرج و طالقان متکی شده و پس از آن برداشت از چاهها افزایش یافته است. سیاری این روند را بدین ترتیب خلاصه کرد: «آب آوردیم، جمعیت آمد؛ جمعیت آمد، آب کاهش یافت و بار دیگر آب آوردیم». بین سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ به جمعیتی که از سامانه آب تهران بهرهمند شدهاند، حدود سه میلیون نفر اضافه شدهاند، بدون اینکه منبعی متناسب با این افزایش ورودی باشد.
شهرهایی مانند پردیس و پرند هم قرار بود بخشی از فشار را از روی تهران بردارند، اما در عمل خود به مراکز جدید تجمع جمعیت تبدیل شدهاند. نظریه سیاری برای آینده نیز نگرانکننده است. اگر در افق ۱۴۲۵ مصرف در حدود ۳۴۰ لیتر در روز باقی بماند، ممکن است کمبود آب تهران به حدود ۶۰۰ میلیون مترمکعب برسد. حتی اگر مصرف به ۳۰۰ لیتر در روز کاهش یابد، هنوز کسری حدود ۳۷۰ میلیون مترمکعب قابل مشاهده خواهد بود.
به عقیده او دیگر نمیتوان هر مسئله مرتبط با آب را صرفاً با تأمین بیشتر مرتفع کرد. باید به مدیریت کاهش هدررفت، مدیریت مصرف، اصلاح تخصیص، قیمتگذاری، ابزارهای قانونی، فناوری و آموزش رجوع کرد تا جایگزین رویکرد افزایش مداوم عرضه گردد. سیاری در بررسی ریشههای تاریخی مسئله، تهران را با شهرهای باستانی مثل میانرودان، شوش و شهر سوخته مقایسه کرد، جایی که به دلیل منابع آب قابل توجه، رشد آنها تسهیل شده بود. تهران اما مسیری متفاوت پیمود.
هرچند در دورههای پیشین، سکونتگاههای کوچکی در کنار رودخانههای دامنه البرز شکل گرفته بودند، ولی توسعه بعدی تهران عمدتاً نتیجه موقعیت اقتصادی، سیاسی و سوقالجیشی آن بوده تا محدودیتهای آبی. به نوعی، تهران ابتدا رشد یافت و سپس برای تأمین نیازهای این رشد به منابع دورتری روی آورد.
سیاری همچنین بخشی از مشکلات را به سیاستگزاری خارج از حوزه آب مرتبط دانست. به گفته او، بسیاری از این مشکلات ناشی از تصمیمات اتخاذ شده در حوزههای جمعیتی، مسکن، کشاورزی و صنعت هستند که در پی آن از بخش آب خواسته شده تا هزینههای آنها را تأمین کند. او یادآور شد که از سال ۱۳۲۷ تاکنون، ۱۲ برنامه توسعه در ایران تدوین شده است؛ پنج برنامه پیش از انقلاب و هفت برنامه پس از آن. نقد او این است که در تمامی این دورهها آب عمدتاً صرف توسعه شده و توسعه در محدوده ظرفیت آب مورد توجه نبوده است.
سیداویس ترابی بحث را با مفهوم «ظرفیت برد» ادامه داد. به عقیده او، پرسش کلیدی این است که تهران چه تعداد نفر دیگر توانایی پذیرش دارد؛ بلکه باید دید آب، خاک، محیط زیست، فاضلاب و زیرساختها چه میزانی از جمعیت و فعالیت را میتوانند تحمل کنند.
او افزود که جمعیت در شهرها غالباً بر اساس روندهای رشد، مهاجرت و توسعه اقتصادی در طرحهای جامع تعیین میشود در حالیکه ظرفیت واقعی منابع معمولاً در حاشیه قرار میگیرد. نتیجه این رویکرد را میتوان در افت آبخوان و فرونشست زمین مشاهده کرد. تهران از منظر او صرفاً ناحیهای با ۲۲ منطقه شهرداری نیست، بلکه مجموعهای از شهرها از غرب مثل هشتگرد و نظرآباد تا شرقی مانند پردیس و نیز جنوب به پرند و رباطکریم به منابع مشترک وابسته هستند و روزانه با تهران تبادل جمعیت و فعالیت دارند. بدین سبب، مسئله آب باید در مقیاس کلانشهری بررسی شود.
ترابی خاطرنشان کرد که تا حوالی سال ۱۳۹۹، حدود ۳۰ درصد آب تهران از منابع زیرزمینی و ۷۰ درصد از سدها تأمین میشد، اما اکنون سهم آب زیرزمینی به حدود ۵۰ درصد رسیده است. او این افزایش را نشانهای از فشار شدید بر منبعی دانست که ظرفیت بازسازی سریع ندارد. ترابی با ارائه آمارها، بیان کرد که در دشت تهران-کرج، ۵۳ درصد مصرف آب مربوط به بخش شهری و روستایی، و حدود ۱۲ درصد در صنعت و نزدیک به ۳۶ درصد به کشاورزی، شیلات و مصارف دیگر تعلق دارد.
نتیجهگیری او این بود که نمیتوان نسبت ثابتی از مصرف آب برای کل ایران ارائه کرد؛ هر حوضه آب و هوایی شرایط خاص خود را دارد. او درباره آبخوان تهران-کرج توضیح داد که بخشی از تغذیه آن در سالهای گذشته از طریق فاضلاب و چاههای جذبی صورت میگرفته، اما برداشت مداوم از چاهها توازن را به هم زده است. آخری گزارشهای موجود، کسری سالانهای تا حوالی سال ۱۴۰۰ برابر با ۷۰ میلیون مترمکعب را نشان میدهد.
برآورد دیگری که او ارائه کرد، نشان میدهد که حجم کل آبخوان تهران به حدود شش میلیارد مترمکعب میرسد که از این مقدار، نزدیک به دو میلیارد مترمکعب تا کنون برداشت شده است؛ آبی که بخش عمدهای از آن بهسرعت قابل جایگزینی نیست.
ترابی رقم تقریباً ۱۸۶ میلیون مترمکعب در سال را به عنوان برداشت سازگار با حجم دینامیک آبخوان معرفی کرد و بیان داشت که عبور از این حد باید سالها پیش محدودیتهایی را در توسعه تهران مطرح میکرد. او از تعبیر «ورشکستگی منابع آب تهران» برای وضعیت کنونی استفاده کرد و فرونشست را یکی از نشانههای همین ناکامی دانست.
مسئله فاضلاب هم محور دیگری از گفتوگوی ترابی بود. او اشاره کرد که تهران در نظر داشت ۱۲ تصفیهخانه اصلی داشته باشد، اما به گفته او، تنها قسمتی از این ظرفیت محقق شده است. شبکه توسعه یافته، اما فرآیند تصفیه بسیار عقبتر از آن است و در برخی نقاط، کانالهای آب سطحی و روددرهها عملاً پذیرای فاضلاب شدهاند.
او بهویژه منطقه ۲۲ را مثال آورد؛ منطقهای که برخی برجها و مجموعههای آن به خاطر کمبود زیرساختهای فاضلاب با تخلیه فاضلاب در محیط اطراف و کانالهای آب سطحی مواجه شدهاند.
ترابی همچنین اصل انتقال متمرکز فاضلاب به سمت جنوب تهران را نیازمند بازنگری دانست. آبی که در شمال و مرکز شهر مصرف میشود به سمت جنوب انتقال مییابد و این به معنای از بین رفتن امکان استفاده دوباره از آن آب در همان منطقه است. همچنین، بازگرداندن این آب به ارتفاعات بالاتر نیازمند انرژی و زیرساختهای جدید است.
پیشنهاد او حرکت تدریجی به سمت تصفیه غیرمتمرکز و بازچرخانی آب در مقیاس ساختمان، مجموعه و محله بود.
یکی از انتقادات اصلی ترابی به وضعیت شهرسازی در تهران مربوط بود. طرح جامع تهران برای افق ۱۴۰۰، جمعیتی در حدود ۱۱ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر را پیشبینی کرده بود. وقتی چنین عددی در سند بالادستی قرار میگیرد، وزارت نیرو باید آب تأمین کند، شبکه برق را گسترش دهد و شهرداری باید معابر و خدمات لازم را ایجاد نماید.
به عقیده ترابی، این روند باید معکوس باشد؛ ابتدا باید ظرفیت واقعی زمین مشخص شود و سپس جمعیت مجاز در طرح جامع ذکر گردد، نه اینکه نخست جمعیت تصویب و در نهایت از بخش آب خواسته شود تا منابع مورد نیاز را تأمین کند.
منا مسعودیآشتیانی با اشاره به «فراموشی آب» در تهران اظهار داشت که پیش از شکلگیری شبکه مدرن، قناتها سالها سهمی از آب شهر را تأمین میکردند، اما این شبکه تاریخی به تدریج از خاطر برنامهریزی شهری محو شد. تا سال ۱۳۰۶، آب تهران به طور عمده از ۲۶ رشته قنات با مجموع آبدهی حدود ۷۰۰ لیتر در ثانیه تامین میشد. برخی تحقیقات تعداد قناتهای تهران را تا ۵۳۱ رشته گزارش کردهاند، اما امروزه کمتر از ۱۵۰ رشته از آنها فعال ارزیابی میشوند. عمیقترین مادرچاه شناختهشده نیز به گفته او قنات سلیمانیه با عمق حدود ۱۷۰ متر ثبت شده است.
قناتهای شمال تهران در بسیاری نواحی به دلیل ساخت و ساز، انسداد یا تغییر وضعیت آبخوان کمآب یا متروک شدهاند. قناتهای غرب در معرض افت شدید سطح آب قرار دارند و در جنوب نیز کاهش سطح آب زیرزمینی بر آنها تأثیر گذاشته است. با این حال، برخی از قناتها هنوز قابلیت احیا و بهرهبرداری مجدد دارند.
مسعودی افزود که هنوز نقشهای جامع و کلی از تمامی مسیرهای قنات تهران وجود ندارد. این موضوع تنها به از میان رفتن یک منبع تاریخی آب محدود نمیشود؛ مسیرهای ناشناخته یا رها شده قنات در کنار پدیده فرونشست میتوانند به تأسیسات زیرزمینی مترو، شبکههای گاز، برق و سایر خدمات شهری آسیب بزنند.
از منظر او، طرحهای شهری تهران بیش از حد معطوف به سطح زمین بودهاند. تهران فقط خیابان، ساختمان و قطعه زمین نیست؛ در زیر این شهر، آبخوانها، قناتها، سیستم فاضلاب، مترو، تونلها و شبکههای خدماتی وجود دارند که همه این لایهها باید در برنامهریزیها لحاظ شوند. یکی از محورهای مطرحشده در این نشست کنترل بارگذاری بود. در این نشست از هر پروانه ساختمانی به عنوان نوعی «پروانه مجازی آب» یاد گردید. وقتی یک خانه یکواحدی جای خود را به یک ساختمان ۱۰ یا ۲۰ واحدی میدهد، لازم است که شبکه آب هم مصرف تازهای را پذیرش کند.
در عین حال، پروژههای دولتی مسکن، توسعه شهرهای اقماری، نوسازی بافتهای فرسوده و احتمال بارگذاری زمینهای بزرگی همچون پادگانها همچنان به ایجاد جمعیت جدید ادامه میدهند. به طور مثال، تنها در برنامه مسکن مهر، حدود ۴۰۰ هزار واحد در مجموعه شهری تهران ساخته شد که با متوسط بعد خانوار سه نفر، ظرفیت حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر را به وجود میآورد. در اینجا تعارضی روشن نمایان میشود؛ یک نهاد مأمور افزایش تولید مسکن است، در حالی که نهاد دیگر باید به کاهش مصرف آب بپردازد. بهینهسازی خروجی شبکه نیز یکی از پیشنهادات فوری مطرح شد.
سیاری اختلال در شبکه را حدود ۲۰ درصد عنوان کرد. همچنین، جداسازی آب شرب از آب بهداشتی، به عنوان گزینهای راهبردی بلندمدت اشاره شد که میتواند از پروژههای شهری و ساخت و سازهای جدید آغاز شود.
در حوزه فاضلاب نیز پیشنهاد شده است بهجای انتقال کل جریان به سمت جنوب تهران، بخشی از تصفیه و مصرف مجدد آب در سطح محله یا ساختمان انجام گیرد.
اما تمامی این راهکارها به یک واقعیت بازمیگردند؛ تهران طی سالها هر بار که با کمبود آب روبهرو شده، یک منبع جدید به شبکه افزوده است؛ چه یک سد دیگر، یک خط انتقال جدید و چه چاههای عمیقتر. ادامه این مسیر دیگر امکانپذیر نیست. زمانی که جمعیت و توسعه از ظرفیت آب پیشی میگیرند، هر طرح تأمین آب صرفاً چند سال موضوع را به تأخیر میاندازد. از این نقطه به بعد، سیاستهای توسعه در تهران ناچارند با محدودیتهای عمیق کنار بیایند: ظرفیت آب باید مرزهای شهر را معین کند، نه اینکه شهر بزرگتر شئ و سپس برای آن منابع آبی جستجو شود.