لیونل مسی، پادشاهی که از تاج خود کنارهگیری کرد
طبق گزارش "ورزش سه"، والدانو در مقالهاش در این نشریه اشاره کرده است: لئو مسی به زودی با تیم ملی آرژانتین وداع خواهد کرد. در پیامی که او به عنوان خداحافظیاش منتشر کرده، گفته است: «با دلی خالی میروم.»
به نمایندگی از تمامی دوستداران فوتبال، من میگویم: «ولی تو ما را با خاطرات مان پر میکنی.» او از یکی از عزیزترین، محبوبترین و موفقترین پیراهنهای عمرش وداع میکند. او از پناهگاهی دلنشین و عزیز دست میکشد؛ جایی که میتوانستم بدون احساس گناه از دیدن بازیاش لذت ببرم.
به عنوان یک طرفدار رئال، عاشقانهای پر از چالش و غم را تجربه کردم، اما نادیدهگرفتن استعداد بینظیرش غیرممکن بود؛ همانطور که به عنوان یک هموطن نمیتوانستم به او افتخار نکنم و دوستش نداشته باشم.

استعدادی که از آغاز همه را متحیر کرد، اما در سالهای پایانی به اوج خود رسید؛ هنگامی که با حرکات آرام خود، حقیقت فوتبال را برای ما نمایان کرد. در طول زمین به آرامی حرکت میکرد، گویی که تمام زمین متعلق به اوست، با مدیریتی زمان را همچون یک ساعت و کنترلی بر توپ همچون یک جسم مقدس.
در آخرین جام جهانی، به حدودی تبدیل به تشبیهی شگفتانگیز شدم که به نظرم به خوبی توصیفش میکرد. یک شعبدهباز آرژانتینی به نام رنه لافاند، که به خاطر داشتن یک دست در انجام تردستیها معروف بود، تردستیای را با همان یک دست نشان میداد و میگفت: «آرامتر از این نمیتوانم.» ولی ناگاه، همان تردستی را بارها و بارها با سرعتی که هر بار کمتر از دفعه پیش میشد، به نمایش در میآورد.
مسی هم در هر جام جهانی استعدادش را با سرعت کمتر به نمایش میگذاشت و هیچ راهی برای کشف رمز و راز حرکاتش وجود نداشت. در دنیای فوتبال که روز به روز فیزیکیتر، تاکتیکیتر و دقیقتر شده است، هیچکس نتوانسته است دقت حرکات او را زیر سؤال ببرد.
او زینتهای بیفایده را به خاطر سادگی و نتیجه حذف کرد. او به اهدافش بزرگنمایی نمیکرد. زیبایی انجام کار او نه جنبه هنری داشت و نه ظاهری؛ بلکه کارایی بود؛ همان نوع زیبایی کارآمدی که فوتبال امروزی به آن نیازمند است.

در دو دهه اخیر، همیشه درباره مسی یکی را به کرات میگویم: هر زمان که صحنهاش میپوشانید، با خود میاندیشم: «فوتبال یعنی همین.»
چون فوتبال موضوعی پیچیده است و مسی تقریباً در تمامی سالهای قرن بیست و یکم نشان سرآمدی این ورزش است، باید از خود بپرسیم: چگونه باید با پادشاهی که کنارهگیری میکند وداع کرد؟ پادشاهی که بر پایه محبت و احترام عمومی است.
اتفاقاتی مانند بازنویسی شماره پیراهنش، مرور آمار شگفتانگیز او یا تماشای بارها و بارها بهترین لحظاتش. همه اینها به نظر من برای بازیکنی که بیش از دو دهه بخش جداییناپذیر زندگی ما بوده، بسیار ناچیز است؛ بازیکنی که فوتبال را ارتقا داد اما مهمتر از همه، بر احساسات ما تأثیر گذاشت. هر کس به شیوه خود از وجود مسی بهره برد یا رنج برد، و امروز، در مرور خاطرات، چیزی که محوری و اصلی باقی مانده، این است که چقدر ما را شاد کرده است.
هیچ ادای احترامی برتر از بازگویی مسیرش در تیم ملی نخواهد بود؛ مسیری که مملو از تلخی نبود. تا آنجا که دقیقاً ده سال پیش این واقعیت را پذیرفت که برای کسب هیچ قهرمانی افتخارآمیزی با آرژانتین به دنیا نیامده است.
او نمیتوانست قهرمان شود و نایبقهرمانیهایی که یکی در جام جهانی و دو مورد در کوپا آمریکا به دوش او سنگینی میکرد. حتی مجبور شد اتهام بیتعصبی را متحمل شود. تغییر این بار سنگین، نشاندهنده دو عشق اوست: عشقی که به آرژانتین دارد و عشقی که به فوتبال میورزد. او بازگشت، احساس تعلقش را نشان داد و برنده دو کوپا آمریکا و یک جام جهانی شد. بدهیهایش را یکی یکی تسویه کرد، اگرچه به نظر من، هرگز به من بدهکار نبوده است.

اما او این مقوله را به نحو جدی دنبال کرد، تا جایی که اگر با دیگو مارادونا (که به نوعی عیسی مسیح فوتبالی برای آرژانتینیها به حساب میآید) در رقابت بود، در نهایت با پیروزی بر انگلیس در آخرین لحظات و با تمام وجود، به این رقابت احترام میگذارد.
مسی با شایستگی به راه خود ادامه میدهد. او دوران خاصی را با خود میبرد و این احساس برای ما ادامه دارد که شاهد چیزی غیرقابل تکرار بودهایم؛ کسی که امور فوقالعاده را به یک عادت روزمره تبدیل کرد.
شاید زمان آن باشد که ابعاد این افتخار را درک کنیم. فوتبال همچنان ادامه خواهد داشت، مانند همیشه که ادامه داشته است. آرژانتین به زودی شماره ۱۰ دیگری را خواهد یافت و ما نیز الگوهای دیگری را خواهیم داشت. در این میان، لئو در میزی نشسته است که اعضایش به اندازه انگشتان یک دست هستند و هر بار که نامش برده میشود، من به این فکر میکنم: «اینگونه بازی میکرد.»