اهداف سفر «شی» به مصر پس از یک دهه/نگاه کشورهای عربی، اسرائیل و آمریکا به روابط پکن - قاهره
جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل آفریقا در تشریح دلایل و ابعاد سفر رئیسجمهوری چین به مصر پس از یک دهه در گفتوگو با ایلنا عنوان کرد کرد: قبل از هر چیز باید توجه داشت که مصر از یک سو کشوری خاورمیانهای و از سوی دیگر کشوری آفریقایی است. بنابراین، روابط چین و مصر را میتوان هم در چارچوب خاورمیانه و غرب آسیا و هم در قالب روابط چین و آفریقا بررسی کرد. هر دو حوزه، در سیاست خارجی چین جایگاه بسیار مهمی دارند و فهرست طولانیای از موضوعات و مناسبات مرتبط با آنها وجود دارد. مصر و آفریقا اساساً یک مبحث مستقل در سیاست خارجی چین است که طی سه دهه گذشته بسیاری روی آن کار کردهاند؛ چراکه آفریقا از نظر برخورداری از مواد اولیه اهمیت زیادی دارد و چین نیز در کشورهای جهان سوم و بهویژه کشورهای آفریقایی، طرحهای عمرانی متعددی اجرا کرده تا بتواند تصویر مثبتی از خود در این قاره ایجاد کند.
وی ادامه داد: از منظر خاورمیانه نیز مصر کشوری بسیار مهم است. این کشور بزرگترین ارتش منطقه را در اختیار دارد و از نظر صنایع نظامی نیز ظرفیتهای قابل توجهی دارد. البته شاید صنایع نظامی مصر در سطح برخی کشورهای دیگر منطقه نباشد، اما در هر حال صنعت نظامی نسبتاً فعال و سرمایهگذاری قابل توجهی در این حوزه دارد. از سوی دیگر، مصر از نظر جغرافیایی نیز موقعیت بسیار مهمی دارد. این کشور بخش قابل توجهی از ساحل دریای مدیترانه را در اختیار دارد و اسکندریه نیز به این دریا راه دارد. دریای مدیترانه از نظر امنیتی اهمیت زیادی دارد. از طرف دیگر، مصر به دریای سرخ نیز دسترسی دارد؛ دریایی که منافع کشورهای مختلف در آن به یکدیگر گره خورده است. کشورهای اطراف دریای سرخ و همچنین کشورهایی که در محدوده تنگه بابالمندب حضور دارند، از اهمیت ژئوپلیتیکی این منطقه بهخوبی آگاه هستند. بنابراین، سفر مقامهای چینی به مصر با توجه به شرایط کنونی، از ابعاد مختلف بسیار مهم است. بهویژه اینکه چین در حال حاضر به دلیل نوع روابط خود با آمریکا و خصومتی که میان دو کشور شکل گرفته، وارد مرحله جدیدی شده که در آن رقابت دو کشور تنها به حوزه اقتصادی محدود نمیشود و به عرصه نظامی نیز کشیده شده است.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: چینیها تا حدود پنج یا شش سال پیش اساساً بحث نظامی را با این شدت دنبال نمیکردند و رویارویی نظامی مستقیمی با آمریکا نداشتند، اما اکنون به این فکر هستند که بتوانند در عرصه نظامی نیز با آمریکا رقابت کنند. آنها به این جمعبندی رسیدهاند که اقتصاد بدون پشتوانه نظامی نمیتواند همه اهداف مورد نظرشان را محقق کند. بنابراین، سفر به مصر از این بُعد نیز اهمیت دارد. موضوع دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، ظرفیتهای اقتصادی و صنعتی دو کشور است. همانطور که میدانیم، چین در سالهای اخیر علاوه بر ساخت هواپیماهای جنگنده، وارد عرصه ساخت هواپیماهای مسافربری نیز شده و نخستین هواپیماهای مسافربری بزرگ خود را تولید کرده است. در این میان، صنعت گردشگری در مصر نیز اهمیت بسیار زیادی دارد. چین و مصر هر دو دارای تمدنهای قدیمی و ظرفیتهای قابل توجه گردشگری هستند. اگرچه مشخص نیست چینیها تا چه اندازه بتوانند از این ظرفیت استفاده کنند و زبان نیز در این زمینه پیچیدگیهایی ایجاد میکند، اما صنعت گردشگری بهتنهایی میتواند در صورت سرمایهگذاری و همکاری مناسب، درآمد بسیار خوبی برای دو طرف ایجاد کند.
وی افزود: در این راستا در شرایط کنونی، این همکاریها اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ بهویژه با توجه به اینکه چین در حال افزایش حضور خود در منطقه است و بهطور خاص روی عربستان نیز تمرکز زیادی دارد. کشورهای منطقه میتوانند از توانمندیهای چین برای مواجهه با چالشهای پیشآمده استفاده و از این ظرفیت بهرهبرداری کنند. البته اینکه این همکاریها در نهایت به یک قرارداد بلندمدت منجر شود یا نه، مسئله دیگری است؛ اینکه مثلاً قرارداد ۲۵ ساله یا قراردادهایی با دوره زمانی کوتاهتر منعقد شود، اهمیت ثانویه دارد. نکته مهم این است که سفرهای چین به کشورهای مختلف، برخلاف بسیاری از سفرهای کوتاهمدت و مقطعی، معمولاً ماهیتی راهبردی دارند. بنابراین، سفر چین به مصر نیز به هیچ وجه یک سفر کوتاهمدت و صرفاً نمادین نیست. این در حالیست که مناسبات چین با کشورهای آفریقایی و خاورمیانهای نیز هر کدام جایگاه خاص خود را در سیاست خارجی پکن دارند.
قنادباشی گفت: در آفریقا، در گذشته مسئله تایوان یکی از محورهای مهم سیاست چین بود. هر کشوری که تایوان را به رسمیت میشناخت، با واکنش منفی چین مواجه میشد و کشورهایی که تایوان را به رسمیت نمیشناختند و آن را بخشی از چین میدانستند، از حمایت پکن برخوردار میشدند. همچنین چین در کشورهایی مانند نیجر و مالی نیز حضور داشته و رهبران این کشورها برای دریافت وام و اجرای طرحهای عمرانی، روابط نزدیکی با پکن برقرار کردهاند. در مقطعی، کشورهای بیشتری تایوان را بهعنوان کشوری مستقل به رسمیت میشناختند و آمریکاییها و کشورهای غربی نیز برخی کشورها را تشویق میکردند که چنین رویکردی داشته باشند، اما امروز شاخصهای دیگری در روابط چین با کشورهای آفریقایی و خاورمیانهای اهمیت پیدا کرده است. در این میان، موضوعات عمرانی، نفتی و اقتصادی اهمیت بیشتری یافتهاند. مصر از نظر ظرفیت نفتی، در سطح برخی کشورهای منطقه نیست و احتمالاً منابع معدنی گستردهای نیز ندارد، اما میتواند از نظر توسعه ظرفیتهای نفتی و انرژی مورد توجه چین قرار گیرد. همچنین مصر با اسرائیل مرز و مناسبات خاص خود را دارد و این موضوع نیز میتواند زمینه برخی طرحها و همکاریهای چینی را فراهم کند.
وی تصریح کرد: در مجموع، حضور چین در مصر میتواند آغازگر فصل جدیدی در روابط دو کشور باشد و حتی به یک سرفصل جدید در سیاست خاورمیانهای چین تبدیل شود. در اینجا پرسش مهم دیگری مطرح میشود و آن اینکه کشورهای عربی منطقه، بهویژه عربستان و امارات، چگونه به گسترش روابط چین و مصر نگاه میکنند؟ عربستان و امارات هر دو مناسبات اقتصادی و سیاسی گستردهای با چین دارند؛ از حوزه انرژی و خرید نفت گرفته تا سرمایهگذاری و همکاریهای مختلف. امارات در کشورهای آفریقایی نیز طرحها و منافع متعددی دارد. عربستان نیز با مصر و سودان ارتباط جغرافیایی و سیاسی نزدیکی دارد. هم عربستان و هم امارات در سودان حضور دارند و در جیبوتی نیز ترکیه حضور دارد. از سوی دیگر، در لیبی نیز منافع این کشورها به یکدیگر گره خورده است. مصر و لیبی نیز دو کشور همسایه هستند.
این تحلیلگر مسائل منطقه گفت: به همین دلیل، امارات و بهویژه عربستان چندان علاقهمند نیستند که حضور چین در منطقه به شکلی باشد که منافع آنها را تحت تأثیر قرار دهد. البته این به معنای مخالفت کامل آنها با حضور چین نیست؛ چراکه خود این کشورها روابط بسیار خوبی با پکن دارند. مسئله اصلی این است که حضور چین نباید به رقابتی تبدیل شود که حضور آنها را کمرنگ کند. در حوزه نفت و سرمایهگذاری نیز چنین حساسیتهایی وجود دارد. بهطور کلی، غرب نیز در هر منطقهای که چین حضور پیدا میکند، تمایل ندارد پکن به یک رقیب جدی تبدیل شود. با این حال، در مورد کشورهای عربی نمیتوان گفت که صرفاً به دلیل حضور چین در مصر با آن مخالفت خواهند کرد. چین اکنون قراردادهای سنگینی با عربستان دارد و روابط بسیار خوبی نیز با امارات برقرار کرده است. نمونه روشن آن، نقش چین در میانجیگری میان ایران و عربستان بود. بنابراین، چینیها نیز بهشدت مراقب هستند که روابطشان با کشورهای عربی حساسیتبرانگیز نشود.
وی اضافه کرد: با این حال، غرب آسیا همچنان منطقهای است که ساختار امنیتی آن تا حد زیادی در اختیار و تحت نفوذ آمریکا قرار دارد. حتی اگر یک کشور غربی مانند انگلیس و آمریکا با یکدیگر رقابت داشته باشند، باز هم ورود یک بازیگر جدید به این منطقه میتواند حساسیت ایجاد کند. بهطور کلی، کشورهای غربی علاقه ندارند ترکیب و ساختار امنیتی سابق منطقه بهطور کامل تغییر کند، اما شرایط کنونی متفاوت است. آمریکا در مقطعی با ضربههایی مواجه شده و این مسئله اهمیت زیادی پیدا کرده است. سالها امنیت عربستان، امارات، کویت و دیگر کشورهای منطقه تا حد زیادی به حمایت آمریکا وابسته بوده است، اما اکنون بحث حمله به پایگاههای آمریکایی و تضعیف آمریکا بهعنوان پشتیبان امنیتی این کشورها به موضوعی جدی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا باید یک چرخش در خاورمیانه اتفاق بیفتد و کشورهای منطقه به سمت روسیه یا چین حرکت کنند؟
قنادباشی گفت: واقعیت این است که چنین چرخشی به دلیل ماهیت غربگرای برخی کشورهای منطقه، بهسادگی اتفاق نخواهد افتاد، اما به هر حال میتواند بهعنوان یک گزینه مطرح باشد؛ اینکه چین جایگزین آمریکا شود یا دستکم بخشی از تواناییهای دفاعی کشورهای منطقه به چین سپرده شود. به نظرم، خود آمریکاییها نیز ممکن است علاقهمند باشند که به نوعی چین را وارد مسائل امنیتی خلیج فارس کنند و مسئولیت حفظ امنیت کشورهای عربی را در برابر خود چین قرار دهند. این رویکردی است که انگلیسیها نیز بهویژه در گذشته دنبال میکردند؛ یعنی تلاش برای قرار دادن کشورهایی که با یکدیگر منافع متعارض دارند، در برابر هم. البته چینیها الزاماً وارد چنین مسیری نخواهند شد و بعید است بهراحتی در این چارچوب حرکت کنند. با این حال، گسترش روابط مصر با چین و تأیید یا استقبال کشورهای عربی از این روابط، میتواند حرکتی باشد که الزاماً با همه سیاستهای ما همخوانی نداشته باشد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: از سوی دیگر، برای ما هر نیرویی که بتواند جایگزین نیروی آمریکایی در منطقه شود، از منظر راهبردی اهمیت دارد. راهبرد ما این است که هر جا آمریکا در منطقه تضعیف شود و چین بتواند جای آن را بگیرد، این تحول میتواند در راستای منافع ما باشد. در نهایت، هدف این است که منطقه در آینده عاری از حضور آمریکا باشد و طبیعی است که در چنین شرایطی، حضور بیشتر چین میتواند اهمیت پیدا کند. اما مسئله اصلی این است که باید دید روابط دوستانه چین با کشورهای عربی آیا میتواند به تقابل با ایران منجر شود یا نه. از سوی دیگر، اگر حضور چین صرفاً به معنای کاهش حضور آمریکا و ورود یک رقیب جدی برای آمریکا به منطقه باشد، میتواند به نفع ایران تمام شود. بنابراین، این یک معادله ساده نیست و باید همه ابعاد آن مورد توجه قرار گیرد. روابط چین با مصر، عربستان و دیگر کشورهای عربی میتواند در آینده ابعاد مختلفی پیدا کند و نحوه شکلگیری این روابط، بهویژه در شرایط جدید منطقه، اهمیت زیادی خواهد داشت.