تاثیر نشخوار ذهنی و بیدارشدنهای زودهنگام بر الگوی خواب
زهره نظامآبادی در گفتگو با ایسنا، در پاسخ به سوالی پیرامون مرز تمایز بین یک مشکل خواب ساده و گذرا با اختلال خواب بالینی، تصریح کرد: بدخوابی های مقطعی، همانطور که نامش نمایانگر است، به طور کوتاهمدت رخ میدهد. هرچند این وضعیت ممکن است به طور موقت احساس ناخوشایندی را برای فرد به همراه داشته باشد یا در برخی فعالیتهای او اختلال ایجاد کند، اما در نهایت، محدود به زمان خاصی است.
وی ادامه داد: اما چنانچه مسائل مربوط به خواب به طور مداوم تکرار شوند و فرد به طور مکرر از مشکلاتی چون به خواب رفتن دشوار، عدم تداوم خواب یا بیدار شدن زودهنگام شکایت کند، در این شرایط داستان متفاوت خواهد شد. این مشکلات حتی در شرایط بهینه محیطی (از جمله نور کافی و سکوت) نیز بروز میکنند و توانمندیهای روزانه، خلقوخو و تمرکز شخص را تحت تأثیر قرار میدهند؛ بنابراین احتمال بروز «اختلال خواب بالینی» در اینجا مطرح میگردد.
این روانشناس خاطرنشان کرد: برای اینکه بتوان بیخوابی را به عنوان «مزمن» در نظر گرفت، علائم باید حداقل سه بار در هفته و به مدت سه ماه یا بیشتر، باقی بمانند.
نظامآبادی در پاسخ به سوال دیگری درباره تأثیر اضطراب، نشخوار فکری و استرسهای روزمره بر چرخه خواب، بیان کرد: اضطراب و نشخوار فکری بهطرز قابل توجهی بر کیفیت خواب اثر میگذارند؛ به حدی که نشخوار فکری از عمده شکایات مراجعان مبتلا به اختلال خواب محسوب میگردد. اضطراب با فعال نگه داشتن دستگاه عصبی سمپاتیک، بدن را در حالت آمادهباش مداوم نگه میدارد.
تأثیر نشخوار فکری بر کیفیت خواب و تشدید استرس
این روانشناس ادامه داد: با فعالیت سیستم سمپاتیک، محور HPA نیز فعال شده و سطح کورتیزول در بدن افزایش مییابد. در این شرایط، مغز به جای ورود به آرامش در زمان خواب، همچنان در زمره حل مسائل و پیشبینی خطرات باقی میماند. این نشخوار فکری دائمی، در روند به خواب رفتن و حفظ خواب خلل ایجاد میکند و در نهایت این چرخه معیوب موجب افزایش استرس و اضطراب در فرد میشود.
وی در مورد ارتباط بیخوابی با اختلالات روانی اظهار داشت: بیخوابی ممکن است به همراه اختلالاتی چون افسردگی و اضطراب باشد، اما لزوماً همیشه معلول آنها نیست. شواهد تحقیقی نشان دادهاند که بیخوابی مزمن بهعنوان یک عامل مستقل، میتواند خطر بروز یا تشدید افسردگی و برخی مشکلات اضطرابی را افزایش دهد؛ به عبارت دیگر، خود بیخوابی میتواند موجب آغاز یا تشدید این حالات گردد. عواملی نظیر افزایش سن، ورود به مراحل جدید زندگی یا مواجهه با شکستهای عاطفی ناشی از تروما، میتوانند بهعنوان دلایل بیخوابی در نظر گرفته شوند. در صورتی که این بیخوابیهای مقطعی به درستی مدیریت نشوند، امکان تبدیل آنها به بیخوابی مزمن وجود دارد.
پیامهای مربوط به بیداریهای مکرر شبانه و بیداری زود هنگام صبح
این روانشناس با اشاره به اینکه بیداریهای مکرر در طول شب و بیدار شدن زودهنگام هر یک نمایانگر پیامهای بالینی متفاوتی درباره وضعیت روانی فرد هستند، توضیح داد: بیداریهای مکرر در شب میتواند ناشی از عوامل مختلفی از جمله استرس، مشکلات محیط خواب، دردهای جسمی یا اختلالات تنفسی مثل «آپنه خواب» باشد که به خودی خود به معنای وجود یک اختلال روانی خاص نیست.
نظامآبادی همچنین یادآور شد: بیدار شدن زودهنگام در صبح در میان افرادی که به افسردگی مبتلا هستند نیز دیده میشود؛ اما این نشانه به تنهایی نمیتواند دلیلی قطعی برای تشخیص افسردگی باشد و همواره باید در ترکیب با سایر علائم بالینی افسردگی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

انتهای پیام