کد خبر 691293
۱۴۰۵/۰۶/۱۵ ۰۰:۲۶

چرا یک بوق معمولی در خیابان به نزاعی نزدیک به تن‌به‌تن تبدیل می‌شود؟

ساعت 24 - طبق نظر یک روان‌شناس، فشارهای فزاینده زندگی در شهر و احساس ایمنی روانی ناشی از نشستن پشت فرمان، اصول اخلاقی افراد را تضعیف کرده و به بروز رفتارهای تند و پرخاشگرانه در میان رانندگان منجر می‌شود.
چرا یک بوق ساده در خیابان تبدیل به جنگ تن‌به‌تن می‌شود؟

امیر لطفی در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به این‌که وضعیت ترافیک قادر است خشم، پرخاشگری و حرکات تکانشی را در افراد تشدید کند، گفت: ترافیک به هیچ عنوان فقط یک موضوع حمل‌ونقل نیست؛ بلکه یک وضعیت روان‌شناختی و اجتماعی نیز به شمار می‌رود. در چنین فضایی، فرد با فشارهای هم‌زمانی همچون عجله، تأخیر، سروصدا، گرما و محدودیت‌های حرکتی مواجه است. این حس گیر افتادن و برخورد مستمر با رفتارهای دیگران موجب می‌شود که هنگامی‌که فرد کنترل اوضاع را از دست می‌دهد، توانایی‌اش در تحمل ناکامی به شدت کاهش یابد. در شرایط فشار، ذهن ما به محرک‌های بیرونی پاسخ‌های سریع‌تری می‌دهد. برای نمونه، یک بوق ساده در شرایط عادی ممکن است بی‌اهمیت به نظر برسد، اما در ترافیک می‌تواند به عنوان «بی‌احترامی» یا «تهدید» تعبیر شود. در واقع، خشم نه تنها از خود واقعه ناشی می‌شود، بلکه از معنایی که به آن واقعه می‌دهیم، شکل می‌گیرد.

او ادامه داد: هرگاه فرد احساس کند که دیگران عمداً حقوق او را نادیده گرفته‌اند، خشم به‌سرعت فعال می‌شود؛ بنابراین مسئله ترافیک چیزی فراتر از خودروها و خیابان‌هاست؛ محور موضوع احساس کنترل، احترام، عدالت و داشتن گزینه‌های مختلف است. در نهایت با افزایش فشار، فاصله میان احساس و عمل کوتاه‌تر می‌شود؛ به این معنا که فرد به‌جای آنکه ابتدا اندیشه کند و سپس واکنش بدهد، ممکن است ابتدا واکنش نشان دهد و بعد دلیل آن واکنش را توجیه کند.

لطفی در ادامه به بیان این نکته پرداخت که وسیله نقلیه می‌تواند حس قدرت، ناشناسی یا مصونیت روانی را در فرد ایجاد کند و تصریح کرد: به نظرم این یکی از نکات حیاتی برای درک پرخاشگری‌های ترافیکی است. زمانی که فرد پشت فرمان یا روی موتور قرار می‌گیرد، نوعی فاصله فیزیکی و روانی بین خود و دیگران شکل می‌گیرد. او دیگر مستقیماً با یک انسان مواجه نیست؛ گاهی دیگران به خودرو، موتور یا حتی موانع تبدیل می‌شوند.

این روان‌شناس افزود: این فاصله می‌تواند احساس ناشناسی را تقویت کند. فرد ممکن است چنین احساسی داشته باشد که کسی او را نمی‌شناسد، احتمالاً دیگر او را نخواهد دید و به همین دلیل هزینه اجتماعی رفتار خود را کمتر می‌بیند. از سوی دیگر، وسیله نقلیه می‌تواند حس قدرت و کنترل را نیز به وجود آورد؛ سرعت، شتاب، امکان سبقت و قدرت مانور می‌توانند حس «می‌توانم» را تقویت نمایند. مشکل از جایی شروع می‌شود که این حس قدرت بر حس مسئولیت فائق آید. در آن حالت، فرد ممکن است اقداماتی را در پشت فرمان انجام دهد که اگر در یک موقعیت رو در رو بود، احتمالاً از آن‌ها پرهیز می‌کرد.



آیا بوق‌زدن، درخواست احترام است یا ابراز خشم؟


وی خاطرنشان کرد: بنابراین خودرو یا موتور به خودی خود سبب ایجاد پرخاشگری نمی‌شود؛ اما می‌تواند فضایی فراهم کند که برخی از مهارهای اجتماعی و اخلاقی تضعیف شوند و رفتارهای تکانشی به‌مراتب راحت‌تر ابراز شوند.

به گفته این روان‌شناس، بوق‌زدن مداوم، سبقت‌های خطرناک، فریاد زدن و درگیری‌های خیابانی رفتارهایی هستند که از نظر روان‌شناختی نمی‌توان آن‌ها را تنها با یک معنا توضیح داد. به عنوان مثال، گاهی بوق‌زدن بی‌وقفه واقعاً ناشی از عجله است، در مواقع دیگر نشانه‌ای از تخلیه خشم، تلاش برای بازپس‌گیری حس کنترل یا حتی نوعی درخواست احترام به شمار می‌آید. به‌عنوان مثال، فردی که احساس می‌کند دیگران به او توجه نمی‌کنند، ممکن است با بوق زدن، فریاد کشیدن یا رفتار تهاجمی بخواهد وجود خود را در محیط تحمیل کند.

لطفی با تأکید بر این‌که سبقت خطرناک همیشه صرفاً یک تصمیم منطقی نیست، افزود: در زیر فشار این رفتار ممکن است نیاز به برتری، علاقه شدید به هیجان، رقابت و حتی فرار از احساسی مانند درماندگی وجود داشته باشد. درگیری خیابانی نیز ممکن است زمانی واقع شود که یک واقعه کوچک به موضوعی مربوط به «حرمت شخصی» تبدیل گردد، به گونه‌ای که فرد دیگر تنها نمی‌گوید «او جلوی من پیچید»، بلکه احساس می‌کند «او به من توهین کرد»؛ در این حالت، واقعه بیرونی با معنای روانی آن ترکیب شده و شدت واکنش را افزایش می‌دهد.

پرخاشگری همیشه نشانه اختلال نیست


وی تأکید کرد: نباید هر رفتار پرخاشگرانه‌ای را به یک اختلال شخصیتی یا مشکلی روانی نسبت داد؛ گاهی یک انسان کاملاً عادی در شرایط بسیار پر فشار ممکن است رفتاری غیرعادی از خود بروز دهد.

آیا پرخاشگری ترافیکی نشانه خشم انباشته‌شده در زندگی پرفشار است؟


لطفی در مورد نسبت بین فشارهای روزمره زندگی در کلان‌شهرها و پرخاشگری حین رانندگی یا موتورسواری اظهار داشت: هیچ‌گاه نباید راننده را از زمینه زندگی‌اش جدا کرد. فردی که صبح با فشارهای اقتصادی، کم‌خوابی، نگرانی‌های شغلی و معضلات خانوادگی از خانه خارج می‌شود، با ذهنی خالی پشت فرمان نمی‌نشیند؛ او تمامی فشارهای حل‌نشده روز را با خود به خیابان منتقل می‌کند و ترافیک گاهی همان آخرین قطره‌ای است که لیوان را لبریز می‌کند. به همین دلیل برای درک پرخاشگری‌های ترافیکی باید از خود بپرسیم که آیا این خشم فقط محدود به این خیابان است یا بخشی از خشم انباشته‌شده ناشی از یک زندگی پرفشار؟

لطفی بیان داشت: در کلان‌شهرها، موضوع صرفاً زمان از سر رفته نیست؛ بلکه احساس دائمی عجله، رقابت، ازدحام، کمبود فضا و کاهش اختیار نیز وجود دارد. وقتی فرد احساس کند که دائماً باید برای به دست آوردن زمان، پول، فضا یا فرصت با دیگران رقابت کند، خیابان نیز می‌تواند به یکی دیگر از عرصه‌های این رقابت تبدیل شود؛ بنابراین گاهی پرخاشگری ترافیکی صرفاً واکنشی به یک راننده نیست، بلکه بخشی از فشار روانی انباشته شده فرد و محیط اجتماعی اوست.

انتخاب میان امنیت یا معیشت؟


این روان‌شناس با بیان این‌که می‌توان برخی تخلفات را واکنشی به احساس ناامنی، فشار زمانی یا ضرورت اقتصادی دانست، اظهار داشت: باید دقت کنیم که "توضیح دادن" را با "توجیه کردن" اشتباه نگیریم.

وی با آوردن مثالی توضیح داد: به‌عنوان نمونه، موتورسوار پلتفرمی ممکن است آگاه باشد که یک عمل خطرناک انجام می‌دهد، اما در عین حال تحت تأثیر فشار تحویل سفارش، نگرانی درباره درآمد، رقابت با دیگران و ترس از کاهش امتیاز قرار داشته باشد. در چنین شرایطی، انتخاب فرد فقط میان «رفتار ایمن» و «رفتار ناایمن» نیست، او ممکن است احساس کند میان امنیت و معیشت، برای یکی باید تصمیم بگیرد.



نقش ساختار اقتصادی در رفتارهای خطرآفرین


این روان‌شناس بر اهمیت این موضوع تأکید کرد و گفت: اگر ساختار اقتصادی و شغلی، رفتار حادثه‌ساز را برای فرد مشوق کند، نمی‌توان تمام مسئولیت را بر دوش ویژگی‌های شخصیتی او گذاشت؛ هرچند این به معنای اجازه دادن به تخلف نیست؛ مسئولیت فرد همچنان باقی است، اما اگر قصد داریم این مسئله را به‌طور واقعی حل کنیم، باید جنبه‌هایی که موجب بروز یا تقویت چنین رفتارهایی می‌شوند را بررسی و به آن‌ها راه‌حل مناسب ارائه دهیم.

وی در خاتمه تأکید کرد: گاه فرد قانون را نقض نمی‌کند چرا که متمرد است؛ بلکه احساس می‌کند اگر به‌طور کامل مطابق با قانون رفتار کند، ممکن است از نظر اقتصادی باز بماند. این تفاوت برای سیاست‌گذاری بسیار حیاتی است.

انتهای پیام 

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.