کد خبر 691389
۱۴۰۵/۰۶/۱۵ ۰۸:۰۴

سه سناریوی موجود برای بازار نفت/ آیا اهرم ایران به پایان می‌رسد؟

ساعت 24 - اطلاعات جدیدی که توسط TankerTrackers.com به‌دست آمده، به وضوح این تضاد را نمایان می‌سازد. این شرکت از انجام ۱۷ مورد انتقال نفت خام و محموله‌های LNG و LPG از طریق کشتی به کشتی در تاریخ ۴ سپتامبر در دریای عمان خبر می‌دهد که در مجموع به ۲۴ میلیون بشکه می‌رسد.
سه سناریوی پیش روی بازار نفت/ پایان اهرم ایران؟

اطلاعات جدیدی که از جانب شرکت‌های فعال در حوزه داده‌های دریایی درباره روند افزایشی انتقال نفت از تنگه هرمز منتشر شده، سوالات هیجان‌انگیزی را به وجود آورده است؛ آیا ایران هنوز توانایی دارد که از هرمز به‌عنوان ابزاری برای فشاردادن بر آمریکا و بازار نفت بهره‌برداری کند؟ زمانی که نفتکش‌ها تحت حمایت دریایی ایالات متحده از تنگه عبور می‌کنند و در دریای عمان میلیون‌ها بشکه نفت بین کشتی‌ها منتقل می‌شود، به‌نظر می‌رسد که واشنگتن توانسته است بزرگ‌ترین تهدید اقتصادی در جنگ را به‌خوبی مدیریت کند. اما این نظر، یک نکته کلیدی را نادیده می‌گیرد که باید محور هر تجزیه و تحلیل منطقی از وضعیت کنونی باشد: «عبور نفت» نه همانند «دست‌یابی دوباره هرمز به وضعیت عادی» است.

به نقل از دنیای اقتصاد، اطلاعات تازه‌ای که توسط TankerTrackers.com ارائه شده، این دوگانگی را به وضوح نشان می‌دهد. این شرکت اعلام کرده است که در روز جمعه ۴ سپتامبر، ۱۷ عملیات کشتی‌به‌کشتی برای انتقال نفت خام و محموله‌های LNG و LPG در دریای عمان صورت گرفته که در مجموع شامل ۲۴ میلیون بشکه می‌شود. در عین حال، حداقل ۷ میلیون بشکه نفت به همراه دو نفتکش LNG تحت نظارت سنتکام در حال جمع‌آوری برای عبور از هرمز بوده‌اند.

این اعداد کمی بزرگ به نظر می‌رسند، اما نباید آنها را با «۲۴ میلیون بشکه صادرات روزانه معمول» اشتباه گرفت. آنچه در دریای عمان در حال وقوع است، بخشی از یک سیستم لجستیکی اضطراری به شمار می‌آید: نفتکش‌های کوچک‌تر یا شاتل‌ها نفت را از خلیج‌فارس خارج کرده و در سمت دیگر تنگه، بار را به نفتکش‌های بزرگ‌تر منتقل می‌کنند تا ریسک خطرناک‌ترین بخش مسیر به شکل متعادل‌تری مدیریت شود. به عبارت دیگر، آنچه در حال حاضر در حال شکل‌گیری است، بیشتر شبیه به «مهندسی مجدد عبور از هرمز» است تا «بازگشایی هرمز» - و این دو مفهوم کاملاً متمایز از یکدیگر به شمار می‌روند.

مهم‌ترین برگ برنده

استدلال کسانی که مخالف مذاکره هستند، به‌نظر ساده می‌آید: اگر ایالات متحده با استفاده از قدرت دریایی و سیستم انتقال کشتی‌به‌کشتی توانسته است جریان نفت را حفظ کند، پس مهم‌ترین اهرم قدرت ایران از دست رفته است. تخمین‌های Kpler و Goldman Sachs نیز این استدلال را تقویت می‌کنند: صادرات نفت و فرآورده‌های منطقه به حدود ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز برگشته است - که به‌مراتب بالاتر از حداقل‌های بحران به شمار می‌رود، هرچند هنوز با ۷ تا ۸ میلیون بشکه کمتر از سطح پیش از جنگ فاصله دارد. از این دیدگاه، ایران موفق نشده است هرمز را به «شیر فلکه بسته» تبدیل کند. اما این تنها بخشی از ماجراست، و اینجا است که تز دوم این تحلیل مطرح می‌شود: هرمز همچنان باز نیست؛ فقط امکان عبور از آن فراهم شده است. داده‌های مربوط به عبور واقعی کشتی‌ها این فاصله را به‌روشنی نشان می‌دهد. Kpler در روز سه‌شنبه گذشته تنها چهار کشتی تجاری را در حال عبور از تنگه شناسایی کرد، در حالی که میانگین ۱۰ روزه به‌اندازه ۱۳ کشتی بوده است. روز پنج‌شنبه هم فقط چهار کشتی عبور کردند، در مقابل میانگین ۱۰ روزه ۱۵ کشتی. خاموش‌کردن AIS توسط برخی کشتی‌ها، دقت اندازه‌گیری را دشوار می‌سازد، اما حتی با در نظر گرفتن برآوردهای بالاتر (۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز)، نمی‌توان ادعا کرد که بازار به شرایط قبل از جنگ بازگشته است.

بازار چه چیزی را قیمت‌گذاری می‌کند؟

بازار فعلاً به هیچ‌یک از دو سناریوی بازگشت کامل به وضعیت عادی یا توقف کامل جریان نفت ایمان ندارد؛ به همین دلیل، قیمت نفت بسیار حساس به اخبار نظامی باقی مانده است. پس از شدت‌گیری اخیر در درگیری‌ها، قیمت نفت برنت به بیش از ۹۰ دلار افزایش یافت و در لحظاتی به حدود ۹۷ دلار رسید. اما نکته کلیدی این است که الگوی جدید انتقال نفت می‌تواند سقف افزایش قیمت را محدود کند، بدون اینکه خطرات ژئوپلیتیکی را حذف نماید. به‌بیان ساده‌تر، بازار یاد گرفته که چگونه بخشی از نفت را از هرمز عبور دهد؛ اما هنوز نتوانسته‌ است این فرآیند را بدون تحمیل هزینه‌های اضافه به انجام برساند. افزایش حق بیمه، تغییر اندازه و نوع نفتکش‌ها، نقل و انتقال کشتی‌به‌کشتی، زمان انتظار، شلوغی در دریای عمان و وجود نظامی ایالات متحده، همه به هزینه نهایی انتقال یک بشکه نفت به پالایشگاه افزوده‌اند. آثار بحران به‌طور واضح نشان می‌دهد که آنچه اکنون تحت عنوان «کمبود نفت» مطرح می‌شود، به «گران‌تر شدن فرآیند انتقال نفت» تغییر فرم داده است.

سه سناریوی پیش‌رو

اگر جریان بین ۱۴ تا ۱۶ میلیون بشکه‌ای ادامه یابد اما ایالات متحده مجبور به حفظ حضور نظامی گسترده باشد، محتمل‌ترین مسیر، به‌دست آوردن تدریجی عادی‌سازی و آغاز دوباره مذاکرات خواهد بود - این بار نه به‌خاطر ضعف، بلکه برای کاهش هزینه‌های مرتبط با حفظ نظم دریایی. اگر اسکورت‌ها پایدار بمانند و حجم عبور به سطوحی نزدیک به پیش از جنگ برسد، سناریوی دوم نیز شکل می‌گیرد: واشنگتن هرمز را تحت مدیریت خود خواهد داشت و به فشار تحریمی و نظامی برای به‌دست آوردن امتیازات بیشتر ادامه خواهد داد. اما در صورتی که حملات یا مین‌گذاری‌ها شدت پیدا کند و جریان نفت به سطوح بسیار پایین‌تری کاهش یابد، بازار سریعاً ریسک کمبود نفت را دوباره در قیمت‌ها لحاظ خواهد کرد - و حتی ممکن است واشنگتن متوجه شود که توافق با ایران، هزینه‌اش کمتر از ادامه حضور نظامی پرهزینه است.

اهرم از بین نرفته؛ فقط شکل آن تغییر کرده

پاسخ مختصر به سوال اصلی این است: عبور نفت از هرمز، ایالات متحده را از مذاکره با ایران بی‌نیاز نمی‌کند؛ بلکه توان چانه‌زنی تهران را دستخوش تغییر کرده است. ایران قادر نیست به‌سادگی با تهدید «بستن هرمز» در بازار تاثیر بگذارد، و آمریکا نیز هنوز موفق نشده که هرمز را به یک مسیر عادی و کم‌هزینه تبدیل کند. آنچه هم‌اکنون وجود دارد، وضعیت میانه‌ای است: نفت از تنگه عبور می‌کند، اما اوضاع در هرمز به حالت عادی بازنگشته است. شاید سوال اساسی در این نبرد دقیقاً همین باشد: اگر ایالات متحده موفق به عبور نفت از هرمز شود، اما برای نگه‌داشتن این مسیر نیاز به پرداخت میلیاردها دلار به عنوان هزینه‌های نظامی و امنیتی داشته باشد، آیا واقعاً اهرم ایران را نابود کرده است - یا تنها شکل آن را از «توانمند بودن در بستن تنگه» به «توانایی تحمیل هزینه برای باز نگه‌داشتن این مسیر» تغییر داده است؟

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.