کد خبر 691484
۱۴۰۵/۰۶/۱۵ ۰۹:۵۳

اگزیستانسیالیسم چه مفهومی دارد؟ زمانی که باید برای زندگی‌مان خود معنا بیافرینیم

ساعت 24 - اگزیستانسیالیسم، که به هستی‌گرایی نیز شناخته می‌شود، فلسفه‌ای است که انسان را با مجموعه‌ای از مفاهیم همچون آزادی، انتخاب، مسئولیت، اضطراب و معنای زندگی مواجه می‌سازد. این رویکرد به جای ارائه پاسخ‌های از پیش تعیین‌شده، از ما می‌پرسد: در قبال زندگی که در اختیار ما قرار داده شده، چه اقداماتی انجام خواهیم داد؟
اگزیستانسیالیسم چیست؟ وقتی باید خودمان برای زندگی‌مان معنا بسازیم

بر اساس گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در برخی مواقع یک رویداد ظاهراً کوچک می‌تواند فرد را با سؤالی مواجه کند که به‌سادگی از ذهنش پاک نمی‌شود: زندگی‌ام چرا این‌گونه است؟ آیا واقعاً این شیوه زیستن را خودم برگزیده‌ام؟ اگر انتخاب خانواده، محل زندگی، شرایط اقتصادی و گذشته‌ام از اراده من نبوده، پس نقش من در شکل‌دهی به زندگی‌ام چیست؟

فلسفه اگزیستانسیالیسم به‌جای فرار از چنین سؤالاتی، به‌صراحت آن‌ها را بررسی می‌کند. هدف این فلسفه بیشتر ارائه پاسخ‌های قطعی برای چگونگی زیستن نیست، بلکه فرد را با آزادی، انتخاب‌ها، ترس‌ها، مسئولیت‌ها و تلاش‌هایش برای بخشیدن معنا به زندگی مواجه می‌سازد.

اگر بخواهیم مفهوم اگزیستانسیالیسم را به شکل مختصر بیان کنیم، احتمالاً این سؤال مناسب خواهد بود:

با زندگی‌ای که به من بخشیده شده است، چه اقداماتی انجام خواهم داد؟

اگزیستانسیالیسم در زبان ساده به چه معناست؟

اصطلاح اگزیستانسیالیسم از کلمه «وجود» یا «بودن» برگرفته شده؛ اما نکته اصلی این فلسفه صرفاً بررسی وجود انسان یا اینکه انسان چیست، نیست.

سؤال حیاتی‌تری که مطرح است این است که انسان چگونه به وجود آمده و با زندگی‌اش چه رفتاری دارد.

بسیاری از شرایط زندگی‌مان را ما انتخاب نکرده‌ایم. ما انتخاب نکرده‌ایم در کدام خانواده متولد شویم، در کدام دوران زندگی بگذرانیم یا چه حوادثی در دوران کودکی برایمان پیش بیاید.

اما از لحظه‌ای به بعد، با مجموعه‌ای از انتخاب‌ها مواجه می‌شویم:

    چه مسیری شغلی را در پیش بگیریم؟
    کدام روابط را حفظ کنیم؟
    به چه اصول و ارزشی متعهد بمانیم؟
    در برابر حوادثی که برایمان رخ داده چه اقدامی انجام دهیم؟

اگزیستانسیالیسم به تمایز میان واقعیت‌هایی که برای انسان اتفاق می‌افتد و اقداماتی که او با آن‌ها انجام می‌دهد، تأکید دارد.

با این وجود، این نظریه به‌هیچ‌وجه به معنای نادیده انگاشتن محدودیت‌های واقعی زندگی نیست. مسائل نظیر فقر، تبعیض، خشونت، بیماری و شرایط اجتماعی می‌توانند دامنه انتخاب‌های انسان را به‌طور جدی محدود کنند. اگزیستانسیالیسم بیان نمی‌دارد که انسان تحت هر شرایطی قادر به انجام هر عملی است.

سؤال اصلی مطرح در این فلسفه بیشتر به این صورت است:

در بازه‌ای که واقعاً تحت تسلط من است، چه انتخاب‌هایی دارم؟

فلسفه‌ای که در دل بحران متولد شد

اگزیستانسیالیسم به‌عنوان یک مکتب فکری مشخص، بیشتر در قرن نوزدهم و بیستم به‌خوبی شناخته شد؛ اگرچه می‌توان ریشه بسیاری از پرسش‌های آن را در فلسفه‌های قبل از این دوره نیز جستجو کرد.

کییرکگور؛ تأکید بر تجربیات فردی

سورن کییرکگور از برجسته‌ترین بنیان‌گذاران اگزیستانسیالیسم به‌شمار می‌آید. او به‌جای بررسی انسان صرفاً در پرتو نظام‌های فلسفی بزرگ، بیشتر روی تجربه فردی، انتخاب، اضطراب و رابطه انسان با زندگی خود تمرکز داشت.

بر اساس دیدگاه او، انسان نمی‌تواند فقط با تکیه بر نظریه‌های عمومی در مورد زندگی، تصمیمات ‌اش را اتخاذ کند. زیرا هر فرد باید با انتخاب‌ها و اضطراب‌های شخصی خود روبه‌رو شود.

نیچه؛ بررسی ارزش‌های کهن

فریدریش نیچه نیز با نقد نمودن ارزش‌های مرسوم و تأکید بر ایجاد ارزش‌های جدید، تأثیر بسزایی بر تفکرات اگزیستانسیالیستی بر جای گذاشت؛ هرچند عموماً او را به‌منزله اگزیستانسیالیست به‌طور دقیق نمی‌دانند.

نیچه پیرامون قدرت، اخلاق، مفهوم زندگی و چگونگی خلق ارزش‌های انسانی به نگارش پرداخت و به چالش کشیدن بسیاری از باورهای رایج زمان خود پرداخت.

هایِدگر، سارتر و سیمون دو بووار

در قرن بیستم، متفکران شناخته‌شده‌ای چون مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و سیمون دو بووار در شکل‌دهی و توسعه مفاهیم مرتبط با اگزیستانسیالیسم نقشی اساسی ایفا کردند.

با این حال، نباید تصور کرد که این فیلسوفان همه یکسان فکر می‌کنند. در میان آن‌ها در زمینه‌های خدا، آزادی، اخلاق، معنا، اجتماع و وضعیت انسانی نظرات و دیدگاه‌های بنیادی متفاوتی وجود دارد.

به همین دلیل، بهتر است اگزیستانسیالیسم را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از اعتقادات کاملاً همسان، بلکه به‌عنوان خانواده‌ای از پرسش‌ها و دیدگاه‌های نزدیک به هم در باره وضعیت انسان بشناسیم.

آزادی؛ اما نه به‌طور نامحدود

یکی از مفاهیم کلیدی در فلسفه اگزیستانسیالیسم، مفهوم آزادی است.

از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، انسان تنها محصول شرایط اجتماعی نیست که در آن زندگی می‌کند. شرایط بر او تأثیر می‌گذارند، اما در عین حال، انسان نسبت به برخی انتخاب‌ها و واکنش‌های خود نیز مسئول است.

ژان پل سارتر این مفهوم را با عبارتی معروف به‌نام «محکوم به آزادی» توضیح داد.

منظور از این تعبیر چیست؟ انسان همیشه نمی‌تواند از انتخاب کردن دوری کند. حتی تصمیم به «هیچ کاری نکردن» نیز نوعی از انتخاب به حساب می‌آید.

برای مثال، فرض کنید فردی سال‌ها است که از شغل خود رضایت ندارد. وی ممکن است دلایل موجهی برای ادامه آن داشته باشد؛ مانند نیاز مالی، مسئولیت‌های خانوادگی یا نبود گزینه‌ای بهتر. بنابراین نمی‌توان به‌سادگی به او گفت: «اگر راضی نیستی، ترک کار کن.»

اما از منظری اگزیستانسیالیستی می‌توان به پرسش‌های زیر پرداخت:

  • چه انتخاب‌هایی در واقع در اختیار این فرد قرار دارد؟
  • او چگونه با شرایط موجود برخورد می‌کند؟
  • آیا می‌تواند بخشی از وضعیت خود را تغییر دهد؟
  • اگر تغییر کامل ممکن نیست، چه واکنش‌های دیگری برای او قابل تصور است؟

آزادی در اگزیستانسیالیسم به معنای «انجام هر چیزی که بخواهم ممکن است» نیست؛ بلکه به معنای روبه‌رو شدن با انتخاب‌هایی است که حتی در شرایط محدود هم می‌تواند وجود داشته باشد.

آزادی بدون مسئولیت ممکن نیست

اگر انسان در انتخاب‌هایش نقشی ایفا‌کند، نمی‌تواند به‌طور کامل مسئولیت عواقب آن‌ها را به دیگران واگذار کند.

این بخش از اگزیستانسیالیسم ممکن است دشوارترین قسمت آن باشد؛ زیرا پذیرش مسئولیت به این معناست که نمی‌توانیم همواره بگوییم:

    تقصیر شرایط بود.
    دیگران مرا مجبور کردند.
    من هیچ گزینه دیگری نداشتم.

به‌یقین، این دیدگاه به معنای انکار تأثیر شرایط نیست. گذشته، خانواده، جامعه و محیط زندگی به‌طورواقعی مهم هستند و بر انتخاب‌های انسان تأثیر دارند.

اما اگزیستانسیالیسم توجه ما را به فاصله میان آنچه برایمان اتفاق افتاده و واکنشی که از خود نشان می‌دهیم جلب می‌کند. مسئولیت دقیقاً در همین فاصله ظهور می‌کند.

اضطراب؛ زمانی که درمی‌یابیم انتخاب با خود ماست

آزادی همیشه حس خوشایندی را ایجاد نمی‌کند. در برخی موارد، آزادی می‌تواند ترس‌آور باشد.

اگر هیچ‌کس قادر به تصمیم‌گیری به‌جای من نباشد، چه؟ اگر انتخاب من نادرست باشد، چه؟ اگر بعداً احساس پشیمانی کنم؟ اگر برای معنا و هدف زندگی پاسخ قطعی‌ای وجود نداشته باشد، چه باید کرد؟

در این لحظه، مفهوم اضطراب اگزیستانسیالیستی اهمیت می‌یابد.

اضطراب اگزیستانسیالیستی لزوماً مربوط به نگرانی درباره یک واقعیت خاص نیست. این حالت ممکن است از رویارویی انسان با آزادی، مسئولیت، عدم قطعیت، تنهایی، مرگ و سؤالات بنیادین زندگی حاصل شود.

کییرکگور و دیگر تفکرکنندگان اگزیستانسیالیستی به این نوع تجربه توجه زیادی نشان دادند. از این منظر، اضطراب همواره چیزی نیست که نیاز به حذف فوری داشته باشد. گاهی اضطراب نشان می‌دهد که انسان با یک انتخاب یا مسئله مهم در زندگی مواجه شده است.

اگر معنای زندگی از قبل وجود نداشته باشد، چه؟

شاید یکی از مشهورترین سؤالات اگزیستانسیالیستی این باشد:

معنای زندگی چیست؟

اما پرسش شاید دقیق‌تر این است:

آیا معنای زندگی چیزی است که باید کشف کنیم یا چیزی که باید بسازیم؟

در برخی از دیدگاه‌های اگزیستانسیالیستی، معنا به‌عنوان پاسخی آماده در جایی مخفی وجود ندارد و انسان باید از طریق انتخاب‌های خود به زندگی معنا ببخشد.

برای یک نفر، این معنا ممکن است در عشق باشد؛ برای دیگری در هنر، پژوهش، پرورش فرزندان، کمک به دیگران، یادگیری، دوستی یا خلق امری جدید که پیش از او وجود نداشته است.

معنا الزاماً معنایی عظیم و رازآلود نیست. اغلب معنا در چیزی تجلی می‌یابد که انسان تصمیم می‌گیرد برای آن وقت، انرژی و زندگی‌اش را تخصیص دهد.

بنابراین شاید سؤال مناسب‌تر این نباشد که:

معنای زندگی چیست؟

بلکه: چه چیزی برای من به‌قدری حائز اهمیت است که بخواهم به خاطر آن زندگی کنم؟

پوچی؛ زمانی که جهان پاسخی ندارد

نام اگزیستانسیالیسم غالباً با واژه «پوچی» همراه است؛ به‌ویژه به دلیل نوشته‌های آلبر کامو.

کامو از مفهوم پوچی به‌منظور توصیف تقابل میان دو چیز بهره می‌برد: تمایل انسان به جستجوی معنا و بی‌تفاوتی جهان به این خواسته.

انسان تمایل دارد بداند چرا در این دنیا حضور دارد و در پی پاسخی نهایی برای رنج، مرگ، ناکامی و زندگی است. اما جهان لزوماً پاسخی به او نمی‌دهد. در اینجا است که تجربه پوچی به وجود می‌آید.

با این حال، پوچی از دیدگاه کامو به معنای بی‌ارزشی زندگی یا ضرورت کناره‌گیری از آن نیست. برعکس، مسئله به این صورت است:

اگر جهان پاسخی قطعی به من نمی‌دهد، چگونه می‌توانم با این بی‌پاسخی ادامه دهم؟

کامو بر زندگی کردن با آگاهی از این وضعیت تأکید می‌کند؛ نه اینکه انسان منتظر پاسخ نهایی و کیهانی باشد تا آنگاه زندگی‌اش را آغاز کند.

درضمن، کامو در برخی از دسته‌بندی‌ها به‌عنوان فیلسوفی نزدیک به اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شود، با این حال، خود او این لقب را نمی‌پذیرد. این نکته نشان می‌دهد که مرزهای این مکتب فکری همیشه به‌روشنی و یکدستی مشخص نیست.

آیا اگزیستانسیالیسم می‌گوید زندگی بی‌معناست؟

پاسخ خیر است. این یکی از مهم‌ترین سوتفاهم‌ها در مورد اگزیستانسیالیسم به‌شمار می‌آید.

اگزیستانسیالیسم یک مکتب یکدست نیست. بعضی از متفکرانی که به این جریان مرتبط‌اند، به ایمان مذهبی تأکید دارند، در حالی که دیگران دیدگاه‌های الحادی یا غیرمذهبی را ارائه می‌دهند.

بنابراین نمی‌توان آن‌ها را در یک خط قرار داده و گفت: «اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند هیچ چیزی معنا ندارد.»

آنچه در بسیاری از این دیدگاه‌ها اهمیت دارد این است که انسان نباید به‌صورت غیرمنتظره به پذیرفتن یک نسخه آماده از زندگی بپردازد.

سؤال اصلی این است:

آیا این زندگی واقعاً انتخاب من است یا صرفاً در حال تکرار چیزی هستم که دیگران برایم انتخاب کرده‌اند؟

اگزیستانسیالیسم چه تأثیری بر زندگی روزمره دارد؟

مفاهیم اگزیستانسیالیستی ممکن است به‌نظر فلسفی و عمیق برسند، اما بخش زیادی از آن‌ها به‌طور مستقیم بر انتخاب‌های روزمره ما تأثیرگذار هستند. به‌عنوان مثال:

    آیا این رشته تحصیلی را واقعاً دوست دارم یا صرفاً به درخواست خانواده‌ام آن را انتخاب کرده‌ام؟
    آیا شغل فعلی‌ام انتخاب خودم بوده یا به‌خلاف فکر، به این مسیر وارد شده‌ام؟
    اگر نظرات دیگران را کنار بگذارم، واقعاً در دل چه می‌خواهم؟
    آیا ارزش‌هایی که بر اساس آن‌ها زندگی می‌کنم، از انتخاب‌های آگاهانه خود من ناشی شده‌اند؟
    در شرایط محدود اقتصادی، چه رفتارهایی می‌توانم از خود بروز دهم؟

در تمام این سؤالات، اگزیستانسیالیسم به درون زندگی روزمره ما وارد می‌شود. این فلسفه می‌تواند به ما انگیزه دهد که ارزش‌های شخصی خود را به شکلی عمیق‌تر بشناسیم، تصمیمات‌مان را با آگاهی بیشتری اتخاذ کنیم و از مسئولیت بیشتری نسبت به انتخاب‌های خود برخوردار شویم.

با این حال، هدف این نیست که چند جمله فلسفی به‌تنهایی بتواند مشکلات زندگی را حل کند. زندگی همچنان پیچیده است و بسیاری از شرایط به‌واقع از کنترل ما خارج هستند. اما اگزیستانسیالیسم می‌تواند به ما یاری رساند تا بهتر بفهمیم کدام قسمت از زندگی در اختیار ماست و چه چیزی خارج از کنترل ما قرار دارد.

اگزیستانسیالیسم و ارتباط انسان با دیگران

آزادی تنها به رابطه انسان با خودش محدود نمی‌شود. سیمون دو بووار بر این نکته تأکید داشت که آزادی انسان در اکوسیستمی اجتماعی واقع می‌شود. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم و روابط، ساختارهای اجتماعی و شرایط پیرامونی بر امکان انتخاب ما تأثیرگذار هستند.

بنابراین آزادی نمی‌تواند به معنای این باشد که «من آزاد هستم هر کاری که بخواهم با دیگران انجام دهم.»

آزادی من در همراهی با آزادی دیگران معنا پیدا می‌کند. این به این معناست که مسئولیت اخلاقی، توجه به دیگری و تلاش برای جلوگیری از سلطه و محدودیت آزادی دیگران، بخش اساسی از این بحث می‌باشد.

رابطه اگزیستانسیالیسم و روان‌شناسی

اگرچه اگزیستانسیالیسم یک فلسفه است و نه یک روش درمانی، اما ایده‌های آن تأثیر زیادی بر شکل‌گیری برخی رویکردهای روان‌شناختی، به ویژه روان‌درمانی اگزیستانسیالیستی، گذاشته‌اند.

در این رویکرد، مضامینی چون آزادی، مسئولیت، انتخاب، تنهایی، مرگ، معنا و ارزش‌های فردی می‌توانند در گفت‌وگو با فرد مطرح شوند.

هدف این نیست که مشکلات روانی انسان را به‌سادگی با چند جمله فلسفی برطرف کنیم؛ بلکه موضوع این است که تجربه فرد را به‌طور عمیق‌تری درک کرده و ببینیم او چگونه با مسائل بنیادین زندگی مواجه می‌شود.

به همین جهت، اگزیستانسیالیسم نباید به‌عنوان جایگزینی برای درمان تخصصی قلمداد شود. ارتباط آن با روان‌شناسی بیشتر در قالب مفاهیمی نظیر معنا، انتخاب، مسئولیت و شیوه‌های مواجهه با زندگی شکل می‌گیرد.

اگزیستانسیالیسم در نهایت چه پیامی دارد؟

هرچند نمی‌توان گفت اگزیستانسیالیسم را در یک تعریف مختصر خلاصه کرد، اما می‌توان آن را با چند سؤال در ذهن نگه داشت:

    من کیستم؟
    چه انتخاب‌هایی در دسترس دارم؟
    نسبت به انتخاب‌هایم چه مسئولیتی بر عهده دارم؟
    چگونه با محدودیت‌ها و آزادی‌های خود زندگی می‌کنم؟
    اگر زندگی به من پاسخ مشخصی ندهد، چه طور ادامه می‌دهم؟
    چه چیزی برای من دارای ارزش است؟
    با زندگی‌ای که به من اعطا شده، چه می‌خواهم بکنم؟

اگزیستانسیالیسم قرار نیست به ما بگوید دقیقاً چه شغلی را انتخاب کنیم، با چه کسی ازدواج کنیم یا چه چیزی زندگی را دارای ارزش می‌کند.

شاید ارزش واقعی این فلسفه همین باشد که پاسخی را به‌جای ما نمی‌دهد. اگزیستانسیالیسم ما را متوقف می‌کند تا دریابیم چه میزان از زندگی‌مان واقعاً از آن خودمان است، چه ارزش‌هایی را به‌صورت آگاهانه پذیرفته‌ایم و کدام‌ها را تنها از خانواده، جامعه یا فرهنگ آموخته‌ایم.

جمع‌بندی؛ زندگی، انتخاب و مسئولیت

اگزیستانسیالیسم فلسفه‌ای است که به بررسی وضعیت انسان در جهانی پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی می‌پردازد؛ جهانی که در آن انسان همواره انتخاب‌های خود را نکرده، اما در هر حال باید تصمیم بگیرد.

این فلسفه آزادی را با مسئولیت درهم آمیخته، معنا را به‌عنوان پاسخی آماده نمی‌داند و اضطراب را همواره نشانه‌ای از ضعف درنظر نمی‌گیرد. از منظر اگزیستانسیالیستی، انسان می‌تواند در محدوده امکانات و محدودیت‌های خود، با آگاهی بیشتری نسبت به زندگی‌اش مواجه شود.

در جهانی که خانواده، جامعه، فرهنگ، اقتصاد و فضای مجازی همواره به ما می‌گویند چه بخواهیم و چگونه زندگی کنیم، اگزیستانسیالیسم با طرح یک سؤال دشوار اما اساسی مواجه می‌شود:

اگر بخواهم آگاهانه زندگی کنم، چه چیزی را خودم انتخاب می‌کنم؟

۵۷

۵۷

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.