زیدآبادی: مردم را سادهلوح نپندارید/ عصر مخفیسازی زبالهها به پایان رسیده است
احمد زیدآبادی در نقدی با عنوان «جایی برای انکار نمانده است» در کانال تلگرامیاش نوشت: «روزنامه خراسان که عموماً حمایتهای خود را از مواضع محمدباقر قالیباف رئیس مجلس به نمایش میگذارد، به اظهارات صریح مسعود پزشکیان درباره چالشهای کشور و جامعه واکنش نشان داد:
(بخش قابل توجهی از جامعه با شنیدن مشکلات از کسی که مسئول رفع آنهاست، بهطور طبیعی احساس ناامیدی نسبت به آینده خواهد کرد. این همان نتیجهای است که دشمنان در رسانههای خود به دنبال آن هستند.)
اما واقعیت داستان به شدت در تضاد با این گزاره است! زمانی که رئیسجمهور با صداقت و بدون هرگونه فریب، مسائل جامعه را بیان میکند، نهتنها اینکه احساس بدی در بخش بزرگی از جامعه به وجود نمیآورد، بلکه این حس را ایجاد میکند که مسئولان بلندپایه از مشکلات زندگی آنها آگاهی دارند و از عمق معضلات آگاهند، بهطوریکه باعث ایجاد آرامش نسبی در بین مردم میشود!
مشکلات در زندگی مردم آنقدر واضح و ملموس هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا پنهان کرد. لذا، هرگاه مقامی سعی در کماهمیت جلوه دادن یا انکار این بحرانها داشته باشد، مردم به این نتیجه میرسند که این افراد در برهوت خود محصور شده و از آنچه در جامعه میگذرد کاملاً بیخبرند و بنابراین برخورد آنها با مردم عملاً بیفایده به نظر میرسد!
به همین دلیل، احساس تلخی و ناخوشایندی در افراد جامعه شکل میگیرد و این اندیشه در ذهنشان میچرخد که چگونه میتوان انتظار داشت این افراد مشکلات را حل کنند در حالی که از وضعیت ما کاملاً بیخبرند و از درد و رنجهای ما آگاه نیستند؟
در کمال تاسف، وقتی فردی به عنوان رئیسجمهور به مشکلات اعتراف میکند، مردم با خود میاندیشند که حداقل خوشحالیم که خودشان هم از اوضاع باخبرند!
واقعیت این است که دوران پنهانکاری و مخفیسازی مشکلات به پایان رسیده است. یک زباله را میتوان زیر فرش برای پنهان نگاهداشت، اما انبوهی از آنها قابل مخفیکردن نیستند.
همانطور که بوی زبالههای جمعشده زیر فرش، پنهانکاری صاحبخانه را فاش میکند، حجم مشکلات جامعه نیز به همین صورت غیرقابل انکار است.
کسانی که به هر دلیلی حجم معضلات جامعه را انکار میکنند یا آنها را کماهمیت نشان میدهند، نهتنها امیدی در دل مردم ایجاد نمیکنند بلکه بر خشم و نارضایتی آنها میافزایند.
زمانی که کسی چیزی را که به وضوح در برابر ما است، انکار میکند، تنها احساساتی که در ما به وجود میآید این است که او بر ما در نظر دارد که مانند یک درازگوش با ما برخورد کند! انسانها به شدت از این تصور برانگیخته میشوند و احساس خشم میکنند.