تحمل مردم در برابر چالشهای ناشی از جنگ بسیار بالا است، اما این امر به شرطی ادامه دارد که احساس کنند مسئولان نیز در شرایط مشابهی زندگی میکنند.
طبق گزارش خبرآنلاین، روزنامه قدس اشاره کرده است که نباید مصلحتاندیشیهای دوران جنگ به بهانهای برای سوءمدیریت و کمکاری تبدیل گردد و تأکید بر قوتها و پیروزیها نمیتواند توجیهی برای نادیده گرفتن ضعفها یا مصونیت مدیریتی باشد. این ضعفها و ناکارآمدیها اگر به حال خود رها شوند، ممکن است موجب تغییر روند جنگ شوند و نقاط ضعف داخلی، حتی منجر به شکست در نبردی که ظاهراً پیروز آن بودهایم، گردند.
واقعیتی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که هر جنگ هزینههایی را به همراه دارد و تمامی اعضای جامعه در زمان جنگ، به نوعی باید این هزینهها را بپردازند. مردم ما در طی نیم قرن اخیر سه جنگ بزرگ را تجربه کردهاند و توانستهاند در برابر مشکلات ناشی از جنگ، استقامت نشان دهند. آنها به خوبی میدانند که گرانی، کمبود کالا، محدودیتها، صف، و کاهش موقتی رفاه، بخشی از هزینههای ناشی از جنگ و سرمایهگذاری برای آینده ایران محسوب میشود و این هزینه در مقایسه با هزینهشدگی اندیشه تسلیم و نابودی، مهم نیست.
اما آنچه روحیه مردم را تضعیف کرده و سرمایه اجتماعی را به خطر میاندازد، تحمل دردسرهای مضاعفی است که با تدبیر و تلاش میتوانستند مدیریت شوند و درنتیجه به جامعه تحمیل نگردند، زیرا ممکن است این مشکلات ناشی از سوءمدیریت یا عدم کارآمدی تعدادی از مسئولان باشد.
به بیان دیگر، هنگامی که مردم ناچارند در کنار سختیهای جنگ و دشمنیهای بیگانگان، دشواریهایی نظیر ضعف در توزیع کالا و گرانیهای ناشی از آن، سهلانگاری در مبارزه با قاچاق، هدر رفت منابع و فساد کالاهای اساسی در انبارها، تصمیمگیریهای متناقض، وجود بروکراسی بیفایده و تمرکز بر امور بیاهمیت، را نیز تحمل کنند، چه بر سر آنان خواهد آمد؟
در واقع هزینهای که دشمن بر دوش کشور میگذارد، با وجود همه دشواریها، قابل پذیرش است؛ اما هزینههایی که از درون کشور بر مردم اعمال میشود، چگونه میتواند تحملپذیر باشد؟ حتی هزینههای ناشی از ساختارهای غیرقابل قبول حکومت هم اگر با یک دیدگاه مثبت و ارادهای برای حل مسائل همراه باشد، میتوان در کنار آن ایستاد، اما مسأله سوءمدیریت و کمکاری، چیزی نیست که در شرایط کنونی به سادگی به آن تن داد. زیرا مردم توقع ندارند بار هزینههای جنگ بر دوش آنها سنگینی کند.
از همه این مسائل عمیقتر، حس بیعدالتی و نابرابری در مواجهه با این دشواریهاست. یعنی جایی که خانوادهای با درآمد ثابت، که قدرت خریدش از ابتدای سال به شدت کاهش یافته و خودشان نیز کوشیدهاند صرفهجویی کنند، همزمان با نابرابریهای غیرمعقول در دستمزدها، هزینههای غیرضروری، امتیازهای ویژه، سوءاستفادههای اقتصادی و احتکارها مواجه میشوند.
مقاومت مردمی زمانی پایدار است که احساس شود همه در کنار یکدیگر به مبارزه پرداختهاند و مسئولان نیز در این مسیر مقاومت و جهاد میکنند. افزون بر این، نباید انتظار داشت فقط جامعه و مردم بتوانند تابآوری نشان دهند؛ بلکه حکومت هم لازم است تا سطح تابآوری خود را افزایش دهد؛ چه در زمینه مدیریت و سازگاری با شرایط جنگی و چه در زمینه توانایی پذیرش نقد. از سوی دیگر، ناکارآمدی یک دستگاه که در زمانهای عادی ممکن است یک مشکل مدیریتی تلقی شود، در شرایط جنگی میتواند به مسئلهای کلیدی در عرصه امنیت ملی تبدیل شود و به اندازه فشارهای خارجی هزینهزا باشد؛ زیرا هدف اصلی راهبرد فشار اقتصادی دشمن، ایجاد نارضایتی اجتماعی است و ناکارآمدی نیز بینهایت به این نتیجه منجر میشود. بنابراین در جنگ اقتصادی، اصلاح حکمرانی اقتصادی خود بخشی از دفاع ملی به شمار میآید.
17302