کد خبر 692474
۱۴۰۵/۰۶/۱۶ ۰۸:۳۰

تحلیل شمس‌الواعظین/ آیا «نه جنگ، نه صلح» در آستانه فروپاشی قرار دارد؟

ساعت 24 - ماشاءالله شمس‌الواعظین اظهار داشت: در بستر سیاسی، همچنان وضعیت بلاتکلیفی برقرار است. زیرا ایالات متحده به دنبال مذاکره با ایران نیست، بلکه هدفش وادار کردن ایران به تسلیم شدن است. در مقابل، ایران تمایل دارد با رویکرد «برد - برد» وارد مذاکرات شود.
تحلیل شمس‌الواعظین/ «نه جنگ، نه صلح» در آستانه فروپاشی است؟

حمله به نفتکش ایرانی، به‌عنوان پاسخی قاطع از سوی جمهوری اسلامی ایران به ناو جنگی امریکا و حملات به پایگاه‌های اردن و امارات، به‌نظر می‌رسد شروع فصل جدیدی در روابط تهران و واشنگتن باشد.

طبق گزارش اعتماد، ماشاءالله شمس‌الواعظین این تحولات را ناشی از فروپاشی منطق «نه جنگ، نه صلح» قلمداد می‌کند. منطق یاد شده زمانی آرامش نسبی داشت که کمبود مهمات بر دوش امریکا سنگینی می‌کرد، اما با اجرایی شدن بخشی از قرارداد ۲۵ میلیارد دلاری با شرکت‌های سازنده موشک، وضعیت تغییر کرد. او بر این باور است که پس از تأمین سلاح، امریکا تصور کرده می‌تواند از فاز اقتصادی به عرصه نظامی بازگردد، از این رو با عملیات‌های مزاحم به‌دنبال برطرف کردن زخم‌های اعتبار از دست رفته‌اش است.

اما نه‌تنها امریکا در حوزه نظامی موفق نبوده، بلکه شمس‌الواعظین خاطرنشان می‌سازد که باوجود ادعای «جنگ اقتصادی حداکثری»، با نافرمانی‌های گسترده قدرت‌ها و neighboring countries در مواجهه با ایران روبرو است. از چین و روسیه گرفته تا همسایگان ایران، به‌طور علنی و نهان اعلام کرده‌اند که نمی‌توانند بر ایران فشار وارد کنند.

تحولات اخیر نشان می‌دهد پس از یک دوره آرامش، مجدداً درگیری ناتمامی با حمله امریکا به نفتکش ایرانی آغاز شده است. امریکا حمله‌ای انجام داد و ایران با پاسخ قوی‌تری مقابلش ایستاد و به ناو جنگی امریکایی حمله کرد؛ به‌علاوه، پایگاه‌های امریکایی در اردن و امارات نیز مورد حمله قرار گرفتند. این فضا چه آینده‌ای را ترسیم می‌کند؟

قبل از این حملات، ما با سه متغیر مشخص مواجه بودیم تا اینکه متغیر چهارم نیز پدیدار شد. متغیر نخست این بوده که ایالات متحده بازگشت به توافق را مشروط به ویرایش و اصلاح دو ماده از آن دانسته بود؛ یکی حذف وحدت صحنه‌ها و جداسازی موضوع لبنان از ایران و دیگری ماده ۵ که تفسیر آن به بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران بدون هیچ مانعی محدود شده بود و نام فاعل و عامل را نیز حذف کرده بودند. ایران اما این تغییرات را نپذیرفت. متغیر دوم این است که در عوض بازگشایی تنگه هرمز، اگرچه تحریم‌های نفتی به‌جای خود باقی مانده بودند، محاصره دریایی به اصطلاح کاهش می‌یافت. متغیر سوم این است که امریکا ادعا می‌کرد یک «کریدور جنوبی» ایجاد کرده و ایران نمی‌تواند دیگر تنگه هرمز را تحت کنترل داشته باشد؛ شخص رییس‌جمهور امریکا ادعای مالکیت این منطقه را داشت، به‌نحوی که قیمت انرژی بالا نرود و کشتی‌های نفت به‌راحتی عبور کنند. اما متغیر چهارمی که شکل گرفت و تا اکنون ادامه دارد، عامل اصلی تحولات اخیر است. ایران نارضایتی خود را از بازگشایی تنگه هرمز و استفاده از کریدور جنوبی اعلام کرده و به عمان رفت و پیرامون سازوکار عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری از آب‌های ساحلی دو کشور به توافق اولیه رسید. البته اجرای این توافق (با عمان) به تعهدات امریکا که در یادداشت دوجانبه امضا شده بود، وابسته است. به واقع، دو طرف اجرای تعهدات خود را منوط به عمل طرف مقابل کرده بودند. در چنین شرایطی، آن حالت «نه جنگ، نه صلح» که تجربه کردیم و بر اساس اهداف انتخابی عمل می‌شد، اوضاع را پیچیده کرده و به‌طور یک‌طرفه به سمت آسیب رساندن به ایران پیش می‌رفت (ایران می‌توانست نفت خود را به طرز راحتی صادر کند یا با مقاومت جدی مواجه شود و از سوی دیگر نیز باید تعهدات خود را عملی می‌کرد) بنابراین از آن زمان قابل پیش‌بینی بود که تحولات در حال رقم خوردن است.

این تحولات در حال وقوع چه مشخصاتی داشت و چه شرایطی را قرار بود به‌وجود آورد؟

به عقیده من، این شرایط قرار بود نقاط ضعف تفاهم‌نامه قبلی را برطرف کرده و به تعهدات دو طرف استحکام بیشتری ببخشد. اما بخش عمده‌ای از این تحولات باید به کمبودهای امریکا در تأمین سه نوع موشک راهبردی‌اش (پاتریوت، هاماوک و موشک‌های زمین به زمین) مرتبط باشد. یکی از دلایل کاهش حملات امریکا علیه ایران پس از جنگ‌های تحمیلی اخیر، همین کمبودها بود. در این روند، قرارداد ۲۳ میلیارد دلاری پنتاگون با سازندگان «پاتریوت»، «ماوک» و یک موشک میان‌برد زمین به زمین اجرایی شد که از خاک برخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به سمت ایران شلیک می‌شد و امریکا به بخشی از این مهمات دست یافت. بنابراین می‌توان گفت امریکا این وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را با صبر تحمل می‌کرد تا مهمات مورد نظرش به‌دست آید. ارزیابی من این است که بلافاصله پس از دست‌یابی به مهمات مورد نیاز، امریکا حملات محدود علیه ایران را از سر می‌گیرد که این هم محقق شد. البته این روند نیاز به پوشش رسانه‌ای و داستان‌پردازی هم داشت. پوشش عمومی به‌نحوی بوده که امریکا پس از امضای تفاهم در حال ارزیابی «نیت خوب» ایران است و از سوی دیگر واشنگتن ظاهراً از جنگ نظامی به جنگ اقتصادی متمرکز شده است! اکنون که امریکا به مهمات مورد نیاز خود رسیده، حملات اخیر به نفتکش ایرانی و مراسم عروسی و... آغاز شده است. به عبارتی، امریکا پس از اطمینان از مهمات، مجدداً حملات مزاحم خود را در کنار محاصره اقتصادی و تحریم‌های سنگین از سر گرفته است.

ایران در این موقعیت چه واکنشی به نمایش قدرت امریکا نشان داد و این روند چطور خود را نشان خواهد داد؟

ایران در این زمینه تجربیات خوبی داشته و تلاش کرد تا با «اشباع محیط هدف»، امریکا و هم‌پیمانانش را در منطقه با بحران کمبود مهمات و عقب‌نشینی مواجه سازد. اگر دقت کرده باشید، ایران در حمله اخیر به پایگاه‌های امریکا در اردن از موشک‌های میان‌برد نسل اول و دوم استفاده کرد. این اقدام دقیقاً به‌منظور اشباع محیط هدف صورت گرفته است و یک استراتژی جنگ نامتقارن به شمار می‌آید. نوآوری‌های ایران که به‌نظر می‌رسد به یکی از درس‌های نظامی در آینده تبدیل شوند، شامل شلیک موشک‌های ارزان است حتی اگر هدف خاصی برای آن تعیین نکرده باشد؛ تنها به‌منظور اشباع محیط و مشغول کردن پدافند دشمن و خسته کردن آن. در حمله به کشورهای مختلف منطقه، این روند مشهود بود. ایران در یک مرحله ۸ موشک شلیک کرد و مقامات امریکایی در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز بیان کردند که برای انهدام و رهگیری این موشک‌ها، بیش از ۸۰ موشک پاتریوت استفاده کردند. این آمار از حیث تجهیزات نظامی و عملیاتی، بسیار نگران‌کننده است. مسلم است که اگر اوضاع به همین شکل پیش برود، امریکا دوباره با کمبود جدی در سامانه‌های دفاعی و تهاجمی مواجه خواهد شد.

در عرصه سیاسی نیز همچنان تعلیق وجود دارد. چرا که امریکا به‌دنبال مذاکره با ایران نیست، بلکه به‌دنبال تسلیم ایران است. ایران اما نظر دارد که باید با فرمول «برد - برد» وارد مذاکرات شود. اظهارات اخیر رییس‌جمهور کشور در شانگهای بازخورد بین‌المللی فراوانی داشته است. نکته مهم این است که اکنون امریکا به‌عنوان یک قدرت متخاصم و بی‌هدف در نگاه جامعه جهانی مطرح است که دعوت ایران برای بازگشت به مذاکرات (و به یادداشت تفاهمی که روسای جمهور دو کشور امضا کرده بودند) را رد می‌کند؛ اقدامی که محاصره حداکثری و جنگ‌طلبی امریکا را با اتهام جنایت جنگی مواجه کرده است. هیچ کشوری حاضر نیست در این مسیر همراهی کند و فشار حداکثری تحریمی علیه ایران را تشدید کند.

چرا فکر می‌کنید سایر کشورها تمایل ندارند به دعوت امریکا برای تحریم ایران پاسخ مثبت بدهند؟

نگاه کنید؛ حتی در اجلاس «گروه ۲۰» که شامل اقتصادهای بزرگ جهانی است، از ۱۶ کشور همسایه ایران، ۸ کشور مهم به‌سرعت مخالفت خود را با پیوستن به کمپین تحریمی علیه ایران اعلام کردند. دیگران نیز تردید دارند و به احتمال زیاد روابط اقتصادی خود را با ایران ادامه خواهند داد. دو شریک استراتژیک ایران، یعنی چین و روسیه (که به عنوان ابرقدرت‌های نظامی و اقتصادی جهانی شناخته می‌شوند)، رسماً مخالفت خود را با تحریم‌ یک‌جانبه امریکا، خارج از چارچوب‌های سازمان ملل اعلام کرده‌اند. این به این معناست که کارزار فشار حداکثری امریکا، پیش از آنکه آغاز شود، با شکست مواجه شده است. به‌دلیل همین دلایل، امریکا به اتخاذ حملات محدود نظامی در کنار تحریم اقتصادی روی آورده است. اخیراً، امریکا عملیات‌های تحت عنوان «عملیات پیشگیرانه» را آغاز کرده که مطابق قوانین بین‌المللی، قابل قبول نیست.

در این میان، ایران نیز به‌سرعت به حملات نظامی امریکا پاسخ داد. هر حمله امریکا با پاتک ایران و پاسخ متوازن مواجه شد. نظر شما درباره این رویکرد چیست؟

به نظر من، واکنشی که ایران ارائه داد، مناسب و به‌موقع بود. فکر می‌کنم درگیری‌های میان ایران و امریکا که پس از حمله به نفتکش ایرانی شکل گرفت، به یک نقطه اوج خواهد رسید و به‌تدریج امریکا به‌ویژه با نزدیک شدن به انتخابات، تمایل بیشتری به مذاکره با ایران پیدا خواهد کرد؛ مذاکراتی که می‌تواند موقعیت برتر ایران را به‌طور قابل توجهی تقویت کند و بازگشت به یادداشت تفاهم را به دنبال خواهد داشت.

حال که صحبت از بازگشت به یادداشت تفاهم مطرح است، بد نیست اشاره کنیم که بسیاری از گروه‌ها و افرادی که قبل‌تر به این یادداشت انتقاد می‌کردند، اکنون به‌طور یک‌صدا از ضرورت بازگشت به آن سخن می‌گویند. این تغییر نگرش در برخی جناح‌های سیاسی رادیکال چه معنایی دارد؟

افرادی و گروه‌هایی که پیشتر یادداشت تفاهم را به‌عنوان مشکل ایران می‌دیدند، اکنون تلاش می‌کنند این یادداشت به اجرا درآید. آن‌ها آرزو دارند که امریکا دوباره به یادداشت تفاهم بازگردد. به‌وضوح روشن شده است که نقد آن‌ها به تفاهم‌نامه، عجولانه و غیرمنصفانه بوده است. از مجموع ۱۴ ماده‌ای که توسط پزشکیان و ترامپ امضا شده، تنها دو ماده آن به نفع ایالات متحده است؛ درحالی‌که ۱۲ یا ۱۳ ماده از این تفاهم به‌وضوح در راستای منافع ایران قرار دارد.

به همین دلیل، ایران به این نتیجه رسیده که عدم بازگشت به یادداشت تفاهم به این معنا خواهد بود که مذاکرات باید از نقطه نخست آغاز گردد. نقطه صفر که در مذاکرات قبلی (که به یادداشت تفاهم منجر شد) شش ماه به طول انجامیده بود. به‌ویژه اینکه بعد از امضای یادداشت تفاهم، تحولات گسترده‌ای رخ داده که می‌تواند به‌تکرار مذاکرات زمان‌بر منجر شود. در واقع به دلیل برخی تحولات جدید که حقوق ایران را تحت‌الشعاع قرار داده، اگر ایران به نقطه صفر بازگردد، خواهش‌ها و مطالبات جدیدی را مطرح خواهد کرد.

به‌طور خلاصه، به‌نظر می‌رسد ایالات متحده امریکا در صورت ناکامی در سه زمینه (نخست حملاتی که از هفته قبل آغاز شد، دوم شکست در جلب همکاری جامعه جهانی در کارزار تحریم‌های حداکثری اقتصادی و سوم عدم موفقیت در تثبیت برتری نظامی در میدان نبرد) مجدداً به تحرکات مذاکره با ایران روی آورده و تلاش می‌کند تا گفتگوهای تازه با اعتبار بیشتری شکل دهد. گفت‌وگوهایی که منجر به تفاهم‌نامه نهایی و بعدی‌ خواهد شد و آن را به توافقی عینی‌تر و کاربردی‌تر به نفع هر دو طرف با معادله برد - برد تبدیل خواهد کرد. امیدواریم مانند یادداشت تفاهم قبلی، هر نوع ارتباطی در عرصه دیپلماتیک به سود ایران تمام گردد و برتری ایران همواره حفظ شود. که البته نمایندگان مذاکره‌کننده ایرانی نشان داده‌اند مطابق همین روند عمل خواهند کرد.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.