طبق گزارش خبرنگار مهر، با افزایش مصرف بنزین و احیای دوباره واردات، توجهها مجدداً به پالایشگاهها جلب شده است. اما بخشی از مشکل به جای اینکه صرفاً ناشی از "کمبود ظرفیت پالایش" باشد، به "کیفیت فرآیند پالایش" بازمیگردد؛ به این معنا که چه میزان از هر بشکه نفت خام به بنزین، گازوئیل و سوخت جت تبدیل میشود و چه میزان به نفتکوره (مازوت) کمارزش اختصاص پیدا میکند.
در بسیاری از پالایشگاههای داخلی، نسبت تولید بنزین به مازوت هنوز به سطح بهینهای نرسیده و فاصله قابل توجهی با الگوهای پالایشگاههای مدرن جهانی دارد؛ این تفاوت نه تنها بر تراز سوخت داخلی تأثیر میگذارد بلکه محدود کننده درآمدهای صادراتی نیز هست و به افزایش هزینههای زیستمحیطی منجر میشود.
گلوگاه «ته بشکه»؛ جایی که ارزش افزوده یا از بین میرود
نقطه تعیینکننده و عملیاتی در اقتصاد یک پالایشگاه، "ته بشکه" است؛ یعنی این بخش سنگین نفت خام که پس از فرآیند تقطیر باقی میماند. اگر یک پالایشگاه تنها به واحدهای پایه نظیر تقطیر اتمسفری و خلأ تکیه کند، در نهایت بخش عمدهای از خوراک به برشهای سنگین و نفتکوره تبدیل خواهد شد. اما در پالایشگاههای پیشرفته، فلسفه به گونهای دیگر است و این تهماندهها باید به حداکثر میزان "تبدیل" برسند؛ بدین معنا که با استفاده از واحدهای تبدیل عمیق و پیشرفته، به محصولات سبکتر و باارزشتر تبدیل میشوند.
بهطور ساده، دو پالایشگاه با ظرفیت نامی مشابه میتوانند نتایج بسیار متفاوتی ایجاد کنند: یکی با بهرهگیری از فناوریهای تبدیل عمیق، مقادیر زیادی بنزین و گازوئیل با گوگرد کم تولید کرده و سهم نفتکوره را به حداقل میرساند؛ در حالی که دیگری به دلیل محدودیتهای فناوری، مجبور است بخش بزرگی از نفت خام را به مازوت تبدیل کند. این تفاوت نه صرفاً یک انتخاب فنی، بلکه به ارزش افزوده ملی مرتبط است.
هرچه سهم مازوت بیشتر باشد، بدین معناست که بخشی از نفت خام که میتوانست به محصولات با قیمت و تقاضای بالاتری تبدیل شود، به یک فرآورده ارزش کمتری ختم میشود.
برای اصلاح این نسبت، واحدهای کلیدی معمولاً در سه گروه دستهبندی میشوند: واحدهای شکست کاتالیستی (به منظور شکستن مولکولهای سنگین و افزایش تولید بنزین)، واحدهای هیدروکراکینگ و هیدروتریتینگ (برای تبدیل و همزمان کاهش گوگرد و تولید میانتقطیرهای باکیفیت) و واحدهای ککسازی (جهت مدیریت تهماندههای سنگین و کاهش وابستگی به تولید نفتکوره). نبود کامل یا کمبود ظرفیت این واحدها در برخی پالایشگاههای نفتخام کشور، دلیل اصلی بالابودن سهم مازوت و کاهش سهم فرآوردههای سبک نسبت به استانداردهای جهانی است.
اقتصاد سیاسی نوسازی؛ دلایل کندی پیشرفت پروژههای کیفیسازی
بهینهسازی نسبت تولید بنزین به مازوت بیشتر از هر چیز مستلزم "نوسازی و ارتقای فناوری" است؛ اما این مسیر نه تنها ساده بلکه زمانبر است. پروژههای تبدیل عمیق نیازمند سرمایهگذاری کلان، زمان هوشمندانه و زنجیرهای از تجهیزات سنگین، مهندسی پیشرفته، کاتالیستهای خاص و تأمین پایدار هیدروژن میباشند. در این نوع پروژهها، هر گونه اختلال در تأمین مالی یا هر گلوگاه در تأمین تجهیزات میتواند زمانبندی را سالها تغییر دهد.
علاوه بر محدودیتهای خارجی نظیر تحریمها، مشکلات داخلی همچون مدل اقتصادی و انگیزههای سرمایهگذاری نیز وجود دارند. وقتی ساختار قیمتگذاری و تسویهحساب فرآوردهها به اندازه کافی شفاف نباشد و سیاستهای پایدار تشویقی برای بازگشت سرمایه وجود نداشته باشد، تصمیمگیری برای ورود به پروژههای با هزینههای میلیاردی به سختی امکانپذیر میشود. پالایشگاه باید اطمینان حاصل کند که اگر امروز برای کاهش تولید مازوت و افزایش تولید بنزین هزینه کند، فردا از هزینهکرد خود، به صورت حاشیه سود واقعی و پایدار، بهرهبرداری خواهد کرد.
در این راستا، امیرحسین رفیعی، کارشناس انرژی، اذعان داشته است: «مسئله پالایشگاههای ایران تنها محدود به ظرفیت نیست؛ مشکل اصلی به آرایش پالایشی مرتبط است.
تا زمانی که پروژههای تبدیل عمیق مانند هیدروکراکینگ یا واحدهای ارتقاء تهمانده به سرانجام نرسند، ما به طور معمول بخشی از ارزش نفت خام را با دریافت مازوت ارزانقیمت از دست میدهیم. این موضوع بر تراز بنزین فشار وارد میکند و همزمان در صادرات ما را ناچار به ارائه تخفیفهای جدی میسازد.»
این دیدگاه به نکتهای مهم اشاره دارد: سرمایهگذاری در پالایشگاه، در صورتی که به سمت "افزایش پیچیدگی و تبدیل عمیق" حرکت نکند، حتی با افزایش ظرفیت اسمی، به طور پایدار مشکلاتی همچون ناترازی بنزین را حل نخواهد کرد. به عبارت بهتر، ممکن است پالایشگاه، حجم بیشتری را پالایش کند، اما اگر فناوری تبدیل به حد کافی پیشرفته نباشد، محصولات بیشتری که تولید میشود، باز هم سهم بالایی از آن مازوت خواهد بود.
تبعات برای مردم و اقتصاد؛ از ناترازی بنزین تا هزینههای آلودگی و صادرات
بالا بودن تولید مازوت یک موضوع صرفاً صنعتی نیست؛ اثر آن به زندگی روزمره افراد و هزینههای کلان اقتصادی نیز مربوط میشود. نخستین پیامد، فشاری است که بر تراز بنزین وارد میکند. زمانی که نیاز مصرف بیش از تولید باشد، گزینههای سیاسی به شدت محدود میشوند: یا باید دست به واردات زد یا به کمک سیاستهای قیمتی و غیرقیمتی مصرف را کنترل کرد، یا ترکیبی از هر دو را به کار گرفت. در این میان، اصلاح ساختار پالایشگاهها و افزایش بازدهی بنزین، یکی از راهکارهای بنیادین و بلندمدت به حساب میآید؛ چرا که به جای مدیریت پیامدها، به سراغ علت مرجع میرود.
دومین پیامد، کاهش درآمد و افزایش هزینهها در تجارت خارجی فرآوردههاست. نفتکوره در بازار جهانی، جذابیت کمتری نسبت به فرآوردههای سبکتر دارد و در بسیاری از مسیرهای صادرات با محدودیتهای کیفی و کاهش تقاضا مواجه است. از این رو، هرچه سهم مازوت در سبد تولید بیشتر باشد، بدان معناست که بخشی از درآمد بالقوه کشور به دلیل ترکیب نامناسب محصولات از دست میرود یا با تخفیفهای چشمگیر محقق میشود.
سومین پیامد، اثرات زیستمحیطی است؛ بهویژه در فصول سرد که با ناترازی گاز طبیعی، نیروگاهها و برخی صنایع به استفاده از سوخت مایع روی میآورند. در این شرایط، مازوت به یک سوخت جانشین تبدیل شده و مصرف آن میتواند آلودگی هوا، افزایش بیماریهای تنفسی و هزینههای اجتماعی و درمانی را تشدید کند. از این منظر، کاهش تولید و مصرف مازوت تنها یک هدف اقتصادی نیست؛ بلکه یک هدف مهم برای سلامت عمومی و محیط زیست است.
به طور خلاصه، "کمبود بنزین و فراوانی مازوت" بیشتر از آنکه یک مشکل موقتی باشد، نشاندهنده شکاف فناوری و نیاز به حکمروایی بهتر در صنعت پالایش است. مسیر اصلاح، صرفاً افزایش ظرفیت پالایشی نیست؛ بلکه باید به سمت تبدیل عمیق، تکمیل زنجیره واحدهای ارتقایی، تأمین مالی پایدار و تعریف مشوقهایی حرکت کرد که پالایشگاهها را به کاهش تولید نفتکوره و افزایش فرآوردههای باکیفیت تشویق کند. در غیاب چنین تحولی، کشور همچنان درمیان ناترازی بنزین، صادرات ناکافی مازوت و هزینههای سنگین زیستمحیطی در نوسان خواهد بود.