مجریانی که همزمان به مهمان برنامه تلویزیونی حمله می کنند/ پیمایش های فرهنگی نشان می دهد مخاطبان صداوسیما همچنان روبه کاهش اند
به گزارش خبرآنلین حمید میرزاده رئیس پیشین دانشگاه آزاد در روزنامه اعتماد نوشت: با این حال، با توجه به عملکرد سازمان صدا و سیما در سالهای اخیر، متأسفانه به نظر میرسد مدیریت این سازمان در عمل فاصله قابل توجهی با وظیفه ذاتی و ماموریت اصلی خود، یعنی ایفای نقش به عنوان یک رسانه ملی، پیدا کرده است.
گرایش به یک گروه و جبهه فکری خاص، این سازمان را از وظیفه ملی خود دور ساخته و زمینهای فراهم کرده که برخی کارشناسان و صاحبنظران، از این ظرفیت عظیم و ملی، بیش از آنکه برای انعکاس طیف متنوع افکار و دیدگاههای جامعه استفاده کنند، برای تبلیغ و ترویج افکار و عقاید یک اقلیت خاص بهره ببرند.
طرفه اینکه، گاه هنگامی که برای نمایش و تظاهر به بیطرفی، مهمانی را که از جنس تفکر و سنخ فکری خودشان نیست برای گفتوگو یا مباحثه دعوت میکنند، مجریان و سایر حاضران در جلسه، به گونهای دسته جمعی به مهمان مدعو حمله میکنند که عملا مجال شکلگیری و انعقاد کلام به او داده نمیشود.
در حقیقت، هر مدعو ناگزیر است در آن واحد با چند نفر به مباحثه بپردازد؛ اگر نگوییم گاه با دو برابر تعداد مباحثهکنندگان ظاهری- بخوانید مهاجمان - که هر یک نیز، از طریق گوشیهای مخفی به استاد ازل متصلاند و گویی مصداق این مضموناند که: «آنچه استاد ازل گفت بگو، میگویم!»
در چنین وضعیتی، بیننده نیز به دلیل همزمانی سخنان مجریان و مهمان و تلاقی و درهمآمیختگی مداوم گفتوگوها، عملا نمیتواند مسیر مذاکره و موضوع اصلی مباحثه را دنبال کند. انصافا صبر و آرامش بسیاری میخواهد که انسان بتواند تا پایان چنین برنامهای را تحمل کند و باید بخواند «ربنا ولا تُحمِّلْنا ما لا طاقه لنا بِهِ» تابتواند طاقت بیاورد، ببیند و بشنود.
واقعا این شیوه مجریگری، این ترتیب نامأنوس در اداره گفتوگو و مباحثه و در کنار آن، محدود و تنگ کردن دایره حضور کارشناسان و صاحبنظرانی که خارج از یک چارچوب فکری خاص قرار دارند، رسانه ملی را از جایگاه بسیار مهم و ماموریت بزرگ آن، یعنی ایفای نقش به عنوان یک رسانه و دانشگاه ملی، دور ساخته است.
پیمایشهای فرهنگی نیز نشان میدهد که سهم مخاطبان صدا و سیما نسبت به سالهای گذشته به شدت کاهش یافته است. این تغییرات، نشانهای از کاهش استقبال بخشی از مردم از تلویزیون به عنوان رسانه اصلی کشور است.
تداوم چنین شیوهای در مدیریت و عملکرد، موجب شده است که این سازمان به تدریج بخشی از مرجعیت رسانهای خود را از دست بدهد و در مقابل، رسانههای بیگانه فرصت و جای پایی برای نفوذ بیشتر در آرا، افکار و عقاید مردم پیدا کنند.
کاهش مخاطبان، در کنار بودجه قابلتوجهی که با بودجه ۱۰ وزارتخانه برابری میکند، ضرورت یک بازنگری جدی و اساسی در استراتژیهای صدا و سیما را بیش از پیش آشکار میسازد؛ بهویژه در شیوههای جذب مخاطب، ارتقای کیفیت برنامهها، تنوعبخشی به دیدگاههای مطرح شده و بازگرداندن اعتماد و مرجعیت رسانهای این سازمان.
البته انصاف حکم میکند که حساب کارکنان صدیق، پرتلاش و زحمتکش این سازمان، بهویژه خبرنگاران آن، از حساب مدیریت و سیاستگذاریهای حاکم بر سازمان جدا شود. باید از همه کارکنانی که در شرایط دشوار و در جریان جنگهای اخیر، صادقانه، مخلصانه و ایثارگرانه به تهیه، ارائه و پخش گزارشهای خبری، مستند و دقیق پرداختند، صمیمانه تشکر، قدردانی و سپاسگزاری کرد. نقد مدیریت و سیاستگذاریهای یک سازمان، هرگز نباید به معنای نادیده گرفتن تلاشها و فداکاریهای کارکنانی باشد که در سختترین شرایط، مسوولیت حرفهای و ملی خود را با صداقت و احساس وظیفه انجام دادهاند.
صدا و سیما، به دلیل جایگاه ویژهای که در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور دارد و به سبب امکانات گسترده و بودجه عمومی قابلتوجهی که دراختیار آن قرار گرفته است، بیش از هر رسانه دیگری باید خود را متعلق به همه ملت بداند. رسانه ملی زمانی واقعا ملی است که همه مردم، با هر سلیقه و گرایش فکری، بتوانند صدای خود را در آن بشنوند و احساس کنند که این رسانه، نه متعلق به یک جناح، گروه یا اقلیت فکری، بلکه متعلق به همه ایران و همه ایرانیان است.ا
17302