جبهه دوم ایران؛ چگونه حوثیها معادلات جنگ را تغییر میدهند؟
آلیسون مینور، کارشناس سیاسی، در تحلیلی در یک نشریه آمریکایی نوشت: جنگ ایران دیگر محدود به رویارویی مستقیم تهران و واشنگتن و تحولات خلیج فارس نیست. در سوی دیگر خاورمیانه، حوثیهای یمن از فرصت ایجادشده در بحبوحه این جنگ استفاده کردهاند تا موقعیت نظامی و منطقهای خود را تقویت کنند. تشدید حملات علیه عربستان، تصرف بندر راهبردی مخا و جزیره میون در ورودی بابالمندب، نشانههایی از شکلگیری جبههای تازه در جنگی است که میتواند پیامدهای آن بسیار فراتر از مرزهای یمن باشد.
به گزارش فرارو به نقل از فارنافرز، این کارشناس سیاسی معتقد است پیشروی حوثیها میتواند جنگ یمن را از یک درگیری داخلی به «جبهه دوم» جنگ ایران تبدیل کند. اهمیت این تحول از آنجا ناشی میشود که حوثیها اکنون به یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان، یعنی بابالمندب، نزدیکتر شدهاند؛ تنگهای که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند و مسیر مهمی برای انتقال انرژی و تجارت جهانی است.
پایان آتشبس و آغاز دور تازه حملات
حوثیها در ماههای نخست جنگ ایران عمدتاً از درگیری مستقیم دور ماندند، اما این وضعیت در ماههای اخیر تغییر کرده است. پس از آنکه ایران یک هیئت حوثی را از تهران به صنعا منتقل کرد و عربستان و دولت یمن برای جلوگیری از فرود هواپیما، باند فرودگاه صنعا را هدف قرار دادند، حوثیها آتشبس شکنندهای را که از سال ۲۰۲۲ برقرار بود کنار گذاشتند.
پس از آن، حملات علیه منافع عربستان افزایش یافت. حوثیها با استفاده از پهپاد و موشک به اهدافی در عربستان حمله کردند و همزمان عملیات زمینی خود را علیه نیروهای دولت یمن گسترش دادند. نقطه عطف این عملیات، تصرف مخا در ساحل دریای سرخ و سپس جزیره میون بود؛ تحولاتی که میتواند توازن قدرت در یمن را به سود حوثیها تغییر دهد.
بابالمندب؛ اهرم جدید فشار بر عربستان
اهمیت مخا و میون تنها به کنترل چند نقطه جغرافیایی محدود نیست. حوثیها با حضور در این مناطق، به بابالمندب نزدیکتر شدهاند و میتوانند فشار بیشتری بر کشتیهای تجاری و مسیرهای انتقال نفت وارد کنند.
این مسئله برای عربستان اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا همزمان با محدود شدن مسیر صادرات نفت از طریق تنگه هرمز، دریای سرخ به یک مسیر جایگزین حیاتی برای صادرات انرژی این کشور تبدیل شده است.
به همین دلیل، حوثیها عملاً میتوانند آسیبپذیری جدیدی برای عربستان ایجاد کنند. طبق تحلیل این کارشناس، صادرات نفت عربستان از مسیر بابالمندب پس از ازسرگیری حملات حوثیها بهشدت کاهش یافته و اکنون حتی مسیر انتقال نفت به سمت شمال از طریق مصر نیز در معرض تهدید قرار گرفته است.
استراتژی «دو گلوگاه» ایران
از نگاه تهران نیز این وضعیت میتواند ارزش راهبردی بالایی داشته باشد. ایران سالهاست از تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین اهرمهای فشار خود استفاده میکند. اگر حوثیها نیز بتوانند بر بابالمندب فشار وارد کنند، ایران و متحدانش قادر خواهند بود بهطور غیرمستقیم بر دو گلوگاه مهم تجارت جهانی انرژی تأثیر بگذارند؛ هرمز در شرق عربستان و بابالمندب در جنوب دریای سرخ.
البته رابطه تهران و حوثیها به معنای فرماندهی مستقیم ایران بر این گروه نیست. حوثیها منافع و محاسبات داخلی خود را دارند و در سالهای گذشته نشان دادهاند که میتوانند مستقل از تهران تصمیم بگیرند. با این حال، جنگ ایران فرصتی ایجاد کرده تا اهداف منطقهای و داخلی آنها در یک نقطه به یکدیگر برسد.
حوثیها به دنبال امتیازهای بیشتر
حوثیها از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» پس از آتشبس ۲۰۲۲ ناراضی بودند و معتقدند عربستان در رسیدن به یک توافق سیاسی دائمی تعلل کرده است.
در سال ۲۰۲۳، سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ، نقشه راهی را مطرح کرده بود که بر اساس آن حوثیها میتوانستند به حقوق کارکنان بخش دولتی و سهمی از درآمدهای نفت و گاز دسترسی پیدا کنند و در مقابل، آتشبس دائمی و روند سیاسی را بپذیرند. اما این توافق در نهایت اجرایی نشد.
اکنون حوثیها در شرایطی قرار گرفتهاند که دستاوردهای نظامی اخیر میتواند قدرت چانهزنی آنها را افزایش دهد. این گروه ممکن است در مذاکرات آینده خواستههای بیشتری مطرح کند و حتی به دنبال دریافت امتیازهایی فراتر از توافقهای قبلی باشد.
توان نظامی حوثیها از بین نرفته است
از آن زمان، شرایط حوثیها نیز تغییر کرده است. عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل در سالهای اخیر خسارتهایی به زیرساختها و فرماندهی این گروه وارد کرد، اما نتوانست قدرت آن را از بین ببرد.
حملات حوثیها به کشتیهای تجاری در دریای سرخ، به آنها جایگاه مهمتری در شبکه نیروهای همسو با ایران داد و این گروه را به بازیگری تبدیل کرد که قدرتهای بزرگ مجبور به محاسبه رفتار آن هستند.
حوثیها همچنین توان نظامی خود را تقویت کردهاند. آنها از شبکههای تأمین و مالی پیچیدهتر استفاده میکنند و بخشی از ظرفیت تولید تسلیحات را در داخل یمن توسعه دادهاند. بنابراین، حتی در صورت کاهش یا قطع انتقال مستقیم سلاح از ایران، توانایی این گروه برای ادامه عملیات نظامی از بین نخواهد رفت.
ضعف بزرگ ریاض؛ ائتلافی که هنوز منسجم نیست
در مقابل، عربستان با یک مشکل اساسی مواجه است: ائتلاف ضدحوثی همچنان دچار شکاف و ضعف ساختاری است. نیروهای دولت یمن از گروههای مختلفی تشکیل شدهاند که منافع سیاسی و نظامی یکسانی ندارند.
خروج امارات از یمن و تضعیف نیروهای وابسته به شورای انتقالی جنوب نیز بخشی از توان نظامی و سیاسی ائتلاف ضدحوثی را از بین برده است.
حتی تلاش عربستان برای ایجاد فرماندهی واحد نیز نتوانسته هماهنگی مطلوبی میان گروههای مختلف ایجاد کند. شکست سریع نیروهای دولتی در برابر پیشروی حوثیها در مخا نشان داد که وحدت ظاهری در ساختار فرماندهی الزاماً به معنای انسجام در میدان نبرد نیست.
تلاش ریاض برای ساختن ائتلاف جدید
ریاض در مقابل تلاش کرده است حمایت منطقهای و بینالمللی بیشتری به دست آورد. تشکیل ائتلاف دریایی چندکشوری در دریای سرخ و توافقهای دفاعی با ترکیه و پاکستان بخشی از این تلاشهاست.
با این حال، تاکنون هیچیک از این کشورها مستقیماً وارد جنگ یمن نشدهاند و مشخص نیست در صورت تشدید درگیری، تا چه اندازه حاضر به مشارکت نظامی خواهند بود.
آمریکا نیز در موقعیت دشواری قرار دارد. از یک سو، گسترش نفوذ حوثیها در بابالمندب میتواند منافع آمریکا و امنیت کشتیرانی جهانی را تهدید کند؛ از سوی دیگر، واشنگتن همزمان درگیر جنگ ایران است و نمیخواهد در آستانه انتخابات میاندورهای وارد یک جنگ منطقهای تازه شود.
بنابراین، حمایت نظامی مستقیم آمریکا از عربستان هنوز قطعی نیست.
دو مسیر پیش روی جنگ یمن
در چنین شرایطی، دو سناریو پیش روی منطقه قرار دارد. سناریوی نخست، تشدید نظامی است؛ یعنی عربستان با حمایت آمریکا و شرکای جدید خود تلاش کند دستاوردهای حوثیها را پس بگیرد.
مشکل این راهبرد آن است که ضعفهای ساختاری ائتلاف ضدحوثی را حل نمیکند و حتی میتواند جنگ را طولانیتر و حوثیها را قدرتمندتر کند. یک جنگ فرسایشی جدید همچنین میتواند دامنه درگیری را از یمن فراتر برده و پای بازیگران بیشتری را به منطقه باز کند.
سناریوی دوم، بازگشت به مذاکره است. حوثیها با وجود دستاوردهای نظامی، با فشار اقتصادی شدیدی در داخل یمن مواجهاند. بخش بزرگی از جمعیت یمن با ناامنی غذایی روبهروست و حوثیها نیز برای پرداخت حقوق کارکنان دولتی و دسترسی به منابع اقتصادی تحت فشار قرار دارند.
بنابراین، آنها نیز انگیزههایی برای توافق دارند؛ به شرط آنکه احساس نکنند میتوانند تمام خواستههای خود را از طریق نظامی به دست آورند.
نه پیروزی کامل، نه جنگ بیپایان
راهحل پیشنهادی این تحلیلگر نه پیروزی کامل نظامی حوثیهاست و نه تلاش برای نابودی این گروه. ائتلاف ضدحوثی باید ابتدا جلوی پیشروی بیشتر آنها را بگیرد، اما هدف عملیات نظامی باید ایجاد اهرم فشار برای بازگرداندن حوثیها به میز مذاکره باشد.
مسئله اصلی این است که هر توافق سیاسی جدید باید واقعیت قدرت حوثیها را بپذیرد، اما همزمان مانع تبدیل شدن آنها به قدرت مسلط بر بابالمندب شود. برای رسیدن به چنین توافقی نیز اختلافات میان نیروهای دولت یمن، عربستان، امارات و دیگر بازیگران ضدحوثی باید کاهش یابد.
یمن؛ میدان رقابت قدرتهای بزرگ
خطر اصلی این است که یمن از یک جنگ داخلی طولانیمدت به میدان رقابت مستقیم قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شود. ایران، عربستان، آمریکا، اسرائیل، روسیه و ترکیه هرکدام منافع متفاوتی در این منطقه دارند و بابالمندب نیز به دلیل نقش آن در تجارت جهانی، اهمیتی فراتر از مرزهای یمن دارد.
از این منظر، پیشروی اخیر حوثیها فقط یک تحول در جنگ یمن نیست. اگر کنترل آنها بر مخا و میون تثبیت شود و فشار بر بابالمندب ادامه یابد، تهران میتواند بهصورت مستقیم و غیرمستقیم بر دو گلوگاه اصلی انرژی جهان اثر بگذارد.
چنین وضعیتی میتواند جنگ ایران را از یک رویارویی محدود به بحرانی منطقهای تبدیل کند؛ بحرانی که پایان دادن به آن، بسیار دشوارتر از آغاز آن خواهد بود.