چرا انسانها بیشتر به پسگرفتنِ از دسترفتهها فکر میکنند؟
ازوپ، افسانهپرداز نامدار یونان باستان، در جملهای کوتاه به یکی از الگوهای رایج رفتار انسان اشاره میکند: «همه انسانها بیش از آنکه در پی بهدست آوردن چیزی باشند که ندارند، نگران بازپسگرفتن چیزی هستند که از دست دادهاند.»
به گزارش فرارو به نقل از اکونومیک تایمز، این جمله به واکنش انسان در برابر فقدان میپردازد. افراد پس از از دست دادن یک دارایی، شغل، رابطه، موقعیت یا فرصت، معمولاً زمان و انرژی ذهنی زیادی را صرف بازگرداندن آن میکنند؛ در حالی که ممکن است فرصتهای تازهای که هرگز در اختیارشان نبوده، به همان اندازه توجه آنها را جلب نکند.
چرا فقدان سنگینتر احساس میشود؟
از دست دادن، تغییر آشکاری میان «داشتن» و «نداشتن» ایجاد میکند. فرد چیزی را میشناخته، به آن عادت کرده و سپس فقدانش را تجربه کرده است؛ بنابراین، آن خلأ میتواند بسیار محسوستر از چیزی باشد که فرد هرگز مالک آن نبوده است.
برای مثال، کسی که تلفن همراهی را سالها استفاده کرده و آن را گم میکند، ممکن است بیش از فردی ناراحت شود که هیچوقت مدل جدیدی از تلفن همراه نداشته است. در مورد نخست، فرد چیزی آشنا را از دست داده؛ اما در مورد دوم، تنها با یک امکان تازه و تحققنیافته روبهرو است.
این وضعیت میتواند بر تصمیمگیری نیز اثر بگذارد. گاهی افراد تلاش میکنند شرایط گذشته را بازسازی کنند، زیرا بازگشت به وضعیتی آشنا برایشان قابل تصورتر از حرکت به سوی فرصتی نامعلوم است. با این حال، معنای این جمله آن نیست که باید هر فقدانی را نادیده گرفت؛ برخی فقدانها نیازمند تلاش برای جبران، ترمیم یا پذیرشاند. نکته اصلی، حفظ تعادل است: تمرکز مداوم بر چیزی که از دست رفته، ممکن است مانع دیدن آنچه هنوز میتوان ساخت شود.
نقش قدردانی و ذهنیت کمبود
این نقلقول با مفهوم قدردانی نیز ارتباط دارد. تمرکز مطلق بر فقدان میتواند باعث شود افراد داشتههای باقیمانده خود، از جمله خانواده، دوستان، مهارتها، تجربهها، زمان و امکان انتخابهای آینده را نبینند.
قدردانی به معنای انکار اهمیت یک فقدان نیست؛ بلکه یعنی فرد بپذیرد با وجود یک شکست یا از دست دادن، همچنان منابع، روابط و امکانهایی در زندگی او وجود دارد. کسی که یک فرصت را از دست میدهد، ممکن است مسیرهای دیگری پیشرو داشته باشد و فردی که شکست را تجربه کرده، همچنان میتواند از تجربهاش برای انتخابهای بعدی استفاده کند.
از سوی دیگر، «ذهنیت کمبود» میتواند انسان را بر آنچه ندارد یا از دست داده متمرکز کند. فردی که فرصتها را محدود میبیند، ممکن است برای بازگرداندن یک موقعیت گذشته اصرار بیشتری داشته باشد، حتی اگر شرایط تغییر کرده باشد. در چنین موقعیتی، پرسش مهم این است که آیا انرژی صرفشده برای بازپسگرفتن گذشته، واقعاً نتیجهبخش است یا مانع حرکت به سمت هدفهای دستیافتنیتر میشود.
درسهایی از یک جمله کوتاه
- اجازه ندهید فقدانهای گذشته تمام تصمیمهای امروز را تعیین کنند.
- به داشتههای فعلی، تواناییها و روابطی که هنوز وجود دارند توجه کنید.
- برخی اتفاقها بازگشتپذیر نیستند و پذیرفتن آنها میتواند انرژی ذهنی را برای هدفهای تازه آزاد کند.
- ممکن است چیزی که از دست رفته جایگزین دقیقی نداشته باشد، اما فرصتهای تازه میتوانند مسیر متفاوت و ارزشمندی ایجاد کنند.
- از تجربه فقدان برای شناخت بهتر اولویتها و تصمیمهای آینده استفاده کنید.
- مرور دائمی یک ناکامی یا فقدان میتواند تمرکز بر گام بعدی را دشوار کند.
ازوپ که بود؟
ازوپ شخصیتی افسانهای در سنت یونان باستان است که مجموعهای از حکایتهای اخلاقی حیوانات به او نسبت داده میشود، هرچند درباره هویت تاریخی او قطعیت وجود ندارد. هرودوت، تاریخنگار یونانی سده پنجم پیش از میلاد، نوشته بود که ازوپ در سده ششم پیش از میلاد زندگی میکرده و برده بوده است. پلوتارک نیز او را مشاور کروزوس، پادشاه لیدیه، معرفی کرده است.
برخی روایتها او را اهل تراکیه، برخی فریگیه و برخی دیگر اتیوپی دانستهاند. در یک زندگینامه مصری متعلق به سده نخست میلادی نیز آمده است که او در جزیره ساموس برده بوده، سپس آزاد شده و پس از سفرهایی به بابل، در دلفی جان باخته است. با این همه، گروهی از پژوهشگران معتقدند «ازوپ» بیش از آنکه نام یک شخصیت تاریخی مشخص باشد، نامی برای مجموعهای از داستانهای حیوانات و پندهای اخلاقی بوده است.
حکایتهای منسوب به ازوپ از ابتدا تنها برای روایت داستان ساخته نشده بودند؛ هدف اصلی، انتقال یک نتیجه اخلاقی و تأمل درباره رفتار انسان بود. جمله مشهور او درباره فقدان نیز در همین چارچوب قرار میگیرد: گذشته را بشناسید و از آن درس بگیرید، اما اجازه ندهید حسرتِ از دسترفتهها راه حرکت به سوی آینده را ببندد.