کد خبر 703532
۱۴۰۵/۰۶/۲۸ ۰۶:۲۸

ضعف ترامپ به معنای قدرت بیشتر ایران نیست

دکتر مهدی عسلی اقتصاددان ایرانی ومعاون اسبق سازمان برنامه و بودجه در سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد نوشته است: پرسش اساسی این است ؛ «زمان به نفع ایران است» و بنابراین بهتر است مذاکره به تعویق بیفتد؟ به نظر می‌رسد پاسخ کارشناسی به این پرسش بسیار پیچیده است.نخستین خطای احتمالی در این استدلال، یکی دانستن ضعف احتمالی آمریکا با افزایش قدرت چانه‌زنی ایران است. قدرت چانه‌زنی در مناسبات و مذاکرات بین‌المللی تابع قدرت نسبی دو طرف است، نه صرفا ضعف یکی از آنها.
4

ممکن است محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا کاهش یابد و حزب رقیب در انتخابات میان‌‌دوره‌ای دستاوردهایی به دست آورد. اما این به معنای آن نیست که سیاست آمریکا در قبال ایران الزاما در آینده آسان‌تر خواهد شد. تغییر دولت یا ترکیب کنگره می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای دیپلماسی ایجاد کند، اما می‌تواند با مطالبات و شروط جدید نیز همراه باشد.

 از سوی دیگر، مشکلات مالی و بدهی عمومی آمریکا نیز موضوعی جدی است، اما نباید میان «آسیب‌پذیری مالی بلندمدت آمریکا» و «افول قریب‌الوقوع قدرت مالی آمریکا» خلط کرد.

اقتصاد آمریکا همچنان از عمیق‌ترین بازارهای سرمایه جهان، بازار عظیم اوراق خزانه، نظام بانکی گسترده، شرکت‌های چندملیتی، توانایی فناورانه و مهم‌‌تر از همه، جایگاه محوری دلار در نظام مالی بین‌المللی برخوردار است. کاهش تدریجی سهم دلار در ذخایر ارزی جهان و تلاش برخی کشورها برای تنوع‌ بخشی به ذخایر خود،  واقعیتی مهم است، اما این تحول به معنای فروپاشی نظام مالی مبتنی بر دلار نیست. حتی انتقال بخشی از ذخایر طلای کشورهای اروپایی از آمریکا به مراکز دیگر، بیش از آنکه به معنای ترک نظام مالی غرب باشد، نشان‌دهنده افزایش نگرانی درباره ریسک‌های ژئوپلیتیک و تمرکز دارایی‌‌ها است.

 بنابراین، این تصور که آمریکا در چند ماه، یا حتی چند سال آینده، جایگاه مالی خود را به‌ گونه‌‌ای از دست خواهد داد که تحریم‌‌های ایران دیگر اهمیت چندانی نداشته باشد، بیش از آنکه بر واقعیت‌های اقتصادی استوار باشد، بر یک پیش‌بینی بسیار نامطمئن بنا شده است

تحولات یمن و باب‌المندب نیز می‌تواند اهرم‌های ژئوپلیتیک ایران را افزایش دهد و اختلال در مسیرهای مهم انرژی می‌تواند قیمت جهانی نفت را بالا ببرد. اما افزایش قیمت نفت به ‌تنهایی به معنای تقویت اقتصاد ایران نیست.

ایران زمانی از افزایش قیمت نفت منتفع می‌شود که بتواند نفت خود را به ‌طور موثر صادر کند، درآمد آن را دریافت و منابع حاصل را وارد چرخه سرمایه‌ گذاری و تولید کند. اگر همزمان با افزایش قیمت نفت، محدودیت صادرات، تحریم‌های مالی، هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل، خطرات جنگ، کاهش سرمایه‌گذاری و تخریب زیرساخت‌ها افزایش یابد، بخشی از منافع افزایش قیمت نفت ممکن است از بین برود.

حتی ممکن است یک وضعیت متناقض شکل گیرد؛ جنگ و اختلال در عرضه نفت، قیمت جهانی را افزایش دهد، اما همان جنگ ظرفیت تولید و صادرات ایران را کاهش داده و هزینه‌های داخلی کشور را افزایش دهد. بنابراین، قیمت نفت را نمی‌توان به‌صورت جداگانه از حجم صادرات، هزینه‌های جنگ، سرمایه‌گذاری و وضعیت نظام مالی تحلیل کرد.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در بحث عمومی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، تفاوت میان تحریم تجارت و انزوای مالی است. اقتصاد مدرن صرفا از طریق خرید و فروش کالا کار نمی‌کند. تجارت بین‌المللی به بانک‌ها، روابط کارگزاری بانکی، تامین مالی تجارت، بیمه، کشتیرانی، پرداخت‌های بین‌المللی، بازار سرمایه، سرمایه‌گذاری خارجی و انتقال فناوری وابسته است.

بنابراین، هنگامی که کشوری از شبکه مالی بین‌المللی کنار گذاشته می‌شود، هزینه اقتصادی تحریم بسیار فراتر از ارزش کالاهای مستقیما تحریم‌شده خواهد بود.

ایران توانسته است در سال‌های گذشته سازوکارهای متعددی برای سازگاری با تحریم‌ها ایجاد کند، ازجمله تجارت با شرکای جایگزین، استفاده از واسطه‌‌ها، روش‌های پرداخت غیرمتعارف، تهاتر، تولید داخلی برخی کالاها و اتکا به شبکه‌‌های غیررسمی. این توانایی غیرقابل انکار است و نشان‌دهنده ظرفیت بالای اقتصاد ایران برای مقاومت و تاب‌آوری است.

 اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: توانایی بقا در شرایط انزوا با توانایی توسعه در شرایط ادغام اقتصادی یکسان نیست. می‌توان اقتصادی داشت که در شرایط تحریم دوام بیاورد، اما همزمان به دلیل هزینه بالاتر تامین مالی، دسترسی محدودتر به فناوری، کاهش سرمایه‌گذاری، ضعف ارتباط با بازارهای جهانی و تخصیص ناکارآمدتر منابع، از ظرفیت رشد بلندمدت خود فاصله بگیرد.
هزینه پنهان «صبر کردن»

این نکته شاید مهم‌‌ترین بخش بحث باشد. اگر گفته شود دو سال صبر کنیم تا آمریکا ضعیف‌تر شود؛ باید یک سوال اقتصادی ساده مطرح کرد: هزینه دو سال صبر کردن برای اقتصاد ایران چقدر خواهد بود؟

دو سال تحریم و نااطمینانی ممکن است به معنای دو سال سرمایه‌ گذاری کمتر، فرسودگی بیشتر سرمایه، انتقال کمتر فناوری، خروج بیشتر سرمایه انسانی، هزینه مالی بالاتر، کاهش بهره‌‌وری و فرصت‌های از دست‌رفته رشد باشد.

این هزینه‌‌ها مانند یکی از اجزای هزینه‌های دولت در بودجه ظاهر نمی‌شوند، اما به‌ تدریج در ظرفیت تولید کشور انباشته می‌شوند. 

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.