در آغاز دهه ۱۹۶۰، پلیموث مشغول شکلدادن به پروژهای تازه بود که قرار بود نام «پاندا» را یدک بکشد؛ اما خوششانسی به شرکت برگشت و با ایستادگی فردی شجاع، این عنوان نامناسب کنار گذاشته شد و نام «باراکودا» بر آن نشست. واقعیت این است که نام یک خودرو، درست به اندازه طراحی بدنه، کیفیت موتورها و رفتار جادهایاش میتواند در جلب توجه خریداران اثر بگذارد؛ با این حال، گاهی خودروسازان مدلهایشان را با اسمهایی میآرایند که هم عجیباند، هم درخور کاربری نیستند و همین موضوع میتواند شانس موفقیت تجاری را پایین بیاورد. در این مطلب، سراغ ۱۰ خودرویی میرویم که از نظر انتخاب نام، در میان بدترینها و عجیبترینهای تاریخ صنعت خودرو جا گرفتهاند و در نهایت این سؤال را پیش میکشیم: «اصلاً چه فکری پشت این نامها بوده؟».
۱۰ مورد از عجیبترین و بدترین نامهای خودرو در تاریخ خودروسازی
در ادامه، فهرستی از ۱۰ نمونه را مرور میکنیم که با گزینش نامهایی نهچندان سنجیده، خودشان را در حافظه تاریخ صنعت خودرو ثبت کردهاند. بعضی از این اسامی آنقدر غیرمعمولاند که بهجای حس اقتدار یا جذابیت، خنده یا تعجب را به ذهن میآورند؛ برخی دیگر آنقدر بیمعنا یا بدجنس انتخاب شدهاند که حتی میتوانند برای مخاطب آزاردهنده شوند. همین تضادها یادآوری میکند که نامگذاری یک محصول چقدر میتواند روی استقبال عمومی اثر بگذارد.
۱. فولکسواگن گلف

فولکسواگن گلف که در سال ۱۹۷۴ بهعنوان جایگزین بیتل راهش را به بازار باز کرد، در ابتدا در آمریکا با نام رَبیت معرفی شد؛ اما از سال ۱۹۸۵، این بازار هم نام گلف را پذیرفت. انتخاب عنوان «گلف» برای خودرویی کامپکت و روزمره، از همان ابتدا برای بسیاری نامی نامفهوم و تا حدی بیربط به نظر میرسید؛ چیزی شبیه تداعیهای کلیشهای مثل «گلف کارت». با وجود شایعاتی که میگفتند این نام از جریان گلف استریم الهام گرفته یا اینکه دلیل دیگری پشت ماجرا بوده—حتی در مقایسه با نامگذاریهایی از جنس شیروکو Scirocco که با بادها نسبت داده میشد—باز هم در نهایت، گلف همچنان در میان بدترین نامهای خودرو شناخته میشود.
۲. ایسوزو آمیگو

ایسوزو آمیگو در سال ۱۹۸۹ بهعنوان یک شاسیبلند کامپکت وارد بازار آمریکای شمالی شد. در اسپانیایی، «آمیگو» معنی «دوست» دارد؛ و همین ترجمه ساده، وقتی کنار کاربرد یک خودروی خشن و ماجراجو در جادههای ناهموار قرار میگیرد، بیشتر شبیه یک اشتباه فکری یا سوءتفاهم به نظر میرسد. این نام در میدان رقابت با رقیبی مثل سوزوکی سامورایی چندان پرقدرت یا الهامبخش به نظر نمیرسید و حتی در ژاپن هم با عنوان «ایسوزو MU» شناخته میشد؛ نامی که آن هم از آمیگو خوشفرجامتر نبود و باز هم حس بدتری منتقل میکرد.
۳. مرکوری ویلیجر

مینیون مرکوری ویلیجر که در سال ۱۹۹۳ رونمایی شد، اسمی داشت که ناخودآگاه ذهن را به سمت تصاویری میبرد که به هیچوجه برای یک خودروی خانوادگی با کاربری روزمره مناسب نیست: چیزی شبیه روستاییان خشمگین، یا اوباشی که در حال شکار یک هیولای افسانهایاند؛ تصویری که بیشتر در فیلمهای کلاسیک و فضاهای سینمایی جا میافتد تا روی یک مینیون. به همین دلیل، ویلیجر به یکی از نامهای عجیب خودرو تبدیل شد؛ چون بین مفهوم نام و مخاطب واقعی محصول، یک تضاد واضح شکل میگرفت.
۴. ساترن آوتلوک

در سال ۲۰۰۷، ساترن از یک شاسیبلند سه ردیفه و نسبتاً بزرگ با نام آوتلوک رونمایی کرد. این واژه که به معنای «چشمانداز» است، برای یک خودروی شاسیبلند چندان جان نمیگرفت و بیشتر به ذهن مینشست شبیه اسم یک نرمافزار یا یک برنامه کامپیوتری. نتیجه هم کاملاً روشن بود: فروش این خودرو از ۳۴,۷۰۰ دستگاه در سال ۲۰۰۷ به ۳,۶۳۷ دستگاه در سال ۲۰۱۰ افت کرد و بعد از آن تولیدش متوقف شد. در همان سال، ساترن نیز عملاً برای همیشه با دنیای خودروسازی خداحافظی کرد.
۵. دوج رامپیج

اسم Rampage (به معنای خشم و هیاهو) به خودی خود چندان چیز بدی نیست، اما برای وانتبار دوج رامپیج که سال ۱۹۸۴ معرفی شد، کاملاً بیتناسب و حتی گمراهکننده بود. این خودرو با مشخصات کامپکت و ۸۴ اسببخار قدرت، دیفرانسیل جلو و عملکردی نهچندان چشمگیر، اصلاً قرار نبود آن هیجان و قدرتی را نشان دهد که از یک نام پر سر و صدا انتظار میرود. همین فاصله بین ادعای لفظی و واقعیت فنی، باعث شد رامپیج در رده بدترین نامهای خودرو قرار بگیرد.
۶. پونتیاک آزتک

پونتیاک آزتک قرار بود از ترکیب ایدههای شورولت کامارو و بلیزر متولد شود، اما در نهایت سر از پلتفرم مینیونها درآورد و ظاهری عجیب و متفاوت از چیزی پیدا کرد که وعده داده بود. نام «آزتک» که به قصد تداعی قدرت و ماجراجویی انتخاب شده بود، نتوانست خودرو را از شکست نجات دهد. ضمن اینکه نامگذاری خودروها بر اساس فرهنگها و نژادهای باستانی همیشه انتخاب مطمئن و بیریسکی محسوب نمیشود و معمولاً حساسیتزا میشود. در عمل هم نتیجه مطابق انتظار نبود: فروش از ۲۷,۰۰۰ دستگاه در سال ۲۰۰۱ به ۵,۵۰۰ دستگاه در سال ۲۰۰۵ رسید و تولیدش متوقف شد.
۷. بیوک رندزوس

بیوک رندزوس که قرار بود پاسخ بیوک به آزتک باشد، حتی از رقیب بدتر نامگذاری شده بود. کلمه فرانسوی Rendezvous (به معنای «قرار ملاقات») معمولاً با ملاقاتهای عاشقانه خارج از چهارچوب ازدواج تداعی میشود؛ و همین بار معنایی، برای یک شاسیبلند خانوادگی کاملاً نامناسب و زننده برداشت میشد. به همین خاطر رندزوس در فهرست نامهای عجیب خودرو قرار گرفت؛ چون تصویر ذهنیای که از این اسم ساخته میشد، هیچ ارتباط سالمی با حس اعتماد، ثبات و وفاداری نداشت.
۸. نیسان مورانو

نیسان مورانو، یک کراساوور با طراحی آنچنان جذاب و گیرایی که باید منتقل میشد، نامی داشت که در ایتالیایی به شکلی شبیه کلمه «احمق» تلفظ میشود. شاید طراحان یا بازاریابها روی نامی حساب باز کرده بودند که از نظر جغرافیایی به جزیره نزدیک ونیز و شهرتش در صنعت شیشهسازی اشاره دارد؛ اما این پشتوانه فرهنگی نتوانست حس «کلاس» یا «اسپرتبودن» را که نیسان در ذهن داشته منتقل کند. به همین دلیل، مورانو هم به جمع بدترین نامهای خودرو پیوست.
۹. شورولت سیتِیشن

شورولت سیتِیشن که در سال ۱۹۸۰ عرضه شد، در میان بدترین خودروهای تاریخ قرار میگیرد؛ چون به واسطه فراخوانهای متعدد، خیلی زود به نماد خرابی و دردسرهای فنی تبدیل شد. نام Citation بیشتر یادآور برگ جریمه رانندگی و ادبیات پلیسی است تا یک عنوان افتخارآمیز یا تقدیرنامه. وقتی این واژه روی یک خودروی ضعیف قرار میگیرد—خودرویی که حتی با وجود رقمهای ثبتشده، شتاب صفر تا ۹۶ کیلومتر بر ساعت را در ۱۴.۶ ثانیه به پایان میبرد—دیگر تعادل معنا و واقعیت کاملاً از بین میرود و همین باعث میشود سیتِیشن در لیست نامهای نامناسب خودرو جای بگیرد.
۱۰. فورد پروب

فورد پروب که در سال ۱۹۸۹ عرضه شد، بنا داشت جایگزین موستانگ افسانهای شود. نام «پروب» در انگلیسی همزمان تداعی چند مفهوم متفاوت را با خود دارد: از معاینات پزشکی خاص گرفته تا تحقیقات پلیسی یا حتی مأموریتهای ماهوارهای فضایی. برای یک خودروی اسپرت، چنین بار معنایی میتواند کاملاً نامناسب و بحثبرانگیز باشد؛ چون بیشتر از هیجان و شور مسابقه، رنگوبوی داستانهای تحقیقاتی و بررسیهای تخصصی میدهد. خوشبختانه موستانگ سرانجام همچنان به راه خودش ادامه داد، اما فورد در مقطعی این خودروی اسپرت را با عنوانی عجیب و تا حدی بیمنطق وارد بازار کرد.