کد خبر 706552
۱۴۰۵/۰۶/۳۱ ۰۷:۱۳

روزنامه اصولگرا: افرادی که در شب‌های آغازین تجمع‌های خیابانی حضور داشتند و به‌تدریج از آن فاصله گرفتند، نه دشمن‌اند و نه بی‌تفاوت؛ بلکه از شعارهای سیاسی دلزده شدند

ساعت 24 - یکی از پرهزینه‌ترین خطاها در فهم جامعه ایران این است که «وابستگی به ایران» را با «تأیید کامل جمهوری اسلامی» یکی بگیریم. این دو، هرچند در بخشی از جامعه بر هم منطبق می‌شوند، اما لزوماً به‌معنای یکسان بودن نیستند.
روزنامه اصولگرا :کسانی که در شب‌های نخست تجمعات خیابانی حضور داشتند و کم کم فاصله گرفتند، دشمن یا بی‌تفاوت نیستند؛ شعارهای سیاسی آزارشان داد
به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، روزنامه خراسان نوشته است: ممکن است میلیون‌ها ایرانی نسبت به برخی سیاست‌ها، مدیران یا حتی ساختارهای موجود نقدهای جدی و بنیادین داشته باشند، اما در لحظه‌ای که کشور با تهدید روبه‌رو می‌شود، امنیت، استقلال و یکپارچگی ایران را مسئله‌ای شخصی و حیاتی برای خود بدانند. هنر حکمرانی در آن است که این ظرفیت پنهان را به‌درستی تشخیص دهد و به‌جای اصرار بر هم‌شکل‌سازی، زمینه هم‌سرنوشتی را فراهم کند.
اگر روشن‌تر بیان کنیم، در جمهوری اسلامی می‌توان زندگی کرد، از حقوق شهروندی بهره‌مند بود، در آبادانی و دفاع از کشور سهم داشت، اما در عین حال با جمهوری اسلامی یا بخشی از سیاست‌های آن همدل و موافق نبود. پذیرفتن چنین واقعیتی، عقب‌نشینی از اصول محسوب نمی‌شود؛ بلکه نشانه پختگی و بلوغ یک نظام سیاسی است. نظامی که از اعتمادبه‌نفس برخوردار باشد، مخالفت شهروند را معادل خروج او از دایره ملت نمی‌گیرد.
در روزهای عادی، سرمایه اجتماعی یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های حکمرانی به شمار می‌رود؛ اما در میانه جنگ، همین سرمایه به بخشی از توان ملی تبدیل می‌شود. موشک، ارتش، دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی می‌توانند حرکت دشمن را متوقف کنند، اما آنچه یک کشور را در جنگی فرسایشی سرپا نگه می‌دارد، احساس مشارکت مردم در سرنوشت خویش است. جامعه‌ای که حس کند دیده می‌شود، در برابر تهدید می‌ایستد؛ اما جامعه‌ای که گمان کند تنها در روز بحران به یادش افتاده‌اند، ممکن است در همان بحران به تماشاگر بدل شود.
قدرت صرفاً در انبارهای تسلیحاتی جمع نمی‌شود. بخشی از آن در فاصله میان مردم و حاکمیت شکل می‌گیرد؛ فاصله‌ای که اگر با اعتماد پر شود، به عامل بازدارندگی بدل خواهد شد و اگر با بی‌اعتمادی گسترش پیدا کند، به نقطه‌ای آسیب‌پذیر برای کشور تبدیل می‌شود. دشمن نیز درست همین شکاف را نشانه می‌گیرد. جنگ روانی از همان جایی آغاز می‌شود که بتوان میان «ایران» و «مردم ایران» فاصله انداخت و دفاع از کشور را به دفاع از یک سلیقه سیاسی فروکاست.
از همین زاویه، برنامه‌های عمومی کشور که برای دفاع از ایران برگزار می‎شود نباید تنها بازتاب‌دهنده یک رنگ، یک زبان و یک شیوه زیست باشند. جامعه ایران چنان متنوع است که در یک قاب محدود و یک ویترین کوچک نمی‌گنجد. مذهبی و غیرمذهبی، اصولگرا و اصلاح‌طلب، موافق و منتقد، مرکز و حاشیه، نسل قدیم و نسل شبکه‌های اجتماعی، همگی بخش‌هایی از حقیقت ایران‌اند. حذف هر کدام از تصویر عمومی کشور، نه آن گروه را از ایران جدا می‌کند و نه اصل مسئله را از میان برمی‌دارد؛ تنها زمینه را برای جسورتر شدن دشمن در مصادره صدای آنان فراهم می‌کند.
مسئله امروز، ساختن یک نمایش مصنوعی از وحدت نیست. وحدتی که تنها بر پایه حذف تفاوت‌ها شکل بگیرد، در نخستین بحران فرو می‌پاشد. وحدت پایدار زمانی پدید می‌آید که تفاوت‌ها به رسمیت شناخته شوند، اما بر فراز آن‌ها یک سرنوشت مشترک قرار گیرد. شهروند ممکن است منتقد دولت باشد، از یک نهاد دل خوشی نداشته باشد یا با بخشی از جهت‌گیری‌های رسمی همراه نباشد، اما همچنان در برابر تجاوز خارجی، کنار کشور خود بایستد. برای دفاع از ایران، نباید از او گواهی وفاداری سیاسی طلب کرد.
کسانی که در شب‌های آغازین تجمعات خیابانی حضور داشتند اما به‌تدریج از این میدان کنار کشیدند، لزوماً دشمن یا بی‌اعتنا نیستند؛ چه‌بسا تجربه نادیده‌گرفته‌شدن، تحقیرشدن، بی‌اثر بودن یا حتی سیاسی‌شدن برخی شعارها آنان را به حاشیه رانده باشد. بازگشت این بخش از جامعه، پیش از هر چیز به نشانه‌های واقعی نیاز دارد: شنیده‌شدن، دیده‌شدن، فراهم شدن امکان مشارکت و این اطمینان که حضور اجتماعی آنان به‌معنای تأیید بی‌قیدوشرط همه سیاست‌ها تعبیر نخواهد شد.
در چنین فضایی، تجمعات مردمی نیز فقط رویدادهایی تبلیغاتی نیستند؛ آن‌ها می‌توانند به زیرساخت روانی مقاومت تبدیل شوند، البته به این شرط که مردم خود را در آن‌ها بازشناسند.
1717

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.