اقتصاد" بی چاره " ایران در این روزها
. اگر سهشاخص نرخ تورم فزاینده که برای موادغذایی از ۱۰۰درصد عبور کرده و نرخ تورم عمومی که رکورد تاریخ معاصر را شکسته و نیز شاخص رشد تولید ناخالص داخلی که در بهار امسال به ۱۰درصد منفی رسیده است را در کنار هم و نیز شاخص رشد سرمایهگذاری و تراز تجاری را در کنار دوشاخص اصلی قرار دهیم بهنظر میرسد، میتوان با جرات گفت، اقتصاد ایران در حالت بیچارگی قراردارد.
به این ترتیب که برای عبور از این وضعیت راه کوتاهمدتی که بشود آن را رفت، یافت نمیشود. واقعیت این است که درست یا نادرست کسبوکارها و نیز معیشت شهروندان در ایران امروز به سیاست خارجی و شرایط سرچشمهگرفته از این عنصر گره خورده است.
بدترین حالتی که میشود تصور کرد این است که تحریمهای اعمالشده بر اقتصاد ایران که از1397 شتاب و ژرفا گرفته، بهمرور از تواناییهای ایران برای رهایی از وضعیت رکود تورمی پدیدارشده کاسته است. شهروندان ایرانی بهمثابه پایدارترین نهاد برای هزینهدادن از سفره خود و نیز برداشت از پسانداز خود به تهخط رسیدهاند.
آمارهای مرکز آمار نشان میدهد در بهار امسال هزینه خانوادهها که یکی از موتورهای رشد بهحساب میآید با ۴درصد کاهش یافته است. از سوی دیگر رشد منفی ۱۴درصدی صنعت که سهم آن در تولید ناخالص داخلی سهم بالایی است و نیز سقوط ۲۶درصدی ارزش درآمد حاصل از صادرات نفت، موتورهای دیگر خاموششده رشد هستند. دولت نیز پساندازی ندارد که آن را در بازارهای جهانی و حتی بازار داخلی عرضه کند و درآمد تازهای بهدست بیاورد.
دولت تا اینجای کار سهم خود را از یارانه نان تا اندازه قابلاعتنایی کاهش داده و مصرفکنندگان نهایی یعنی خانوادهها را ناگزیر کرده است قیمت بالایی برای خرید نان بپردازند. دولت دیگر نمیتواند ارزش دلارهای در اختیار خود را بیش از این افزایش دهد و قیمت آب، برق، گاز و بنزین را نیز تا جاییکه به آشوب نرسد، افزایش داده است.
برداشت از منابع بانک مرکزی به نقطه خطرناکی رسیده و راه ورود سرمایه خارجی نیز بسته شده است. به این ترتیب اگر گفته شود اقتصاد بیچاره شده، اغراق نیست.
چه باید کرد؟ پاسخ به این پرسش بسیار سخت است. باید راههای بستهشده باز شود و راه اصلی که باید باز شود، بیرون از ایران است که البته سیاستمداران این را قبول ندارند. بیچارگی البته نمیتواند درازمدت باشد زیرا بهفرسودگی میرسد و سنگینی بار آن کمر مردم را بیشتر خم میکند.