تاج و امیر در چالش؛ دیگر راهی برای توجیه وجود ندارد!
برای مثال، امیدها در ناگویا به وسیلهی چهار گل از سوی کرهشمالی از میان میروند. تیمی که برای صعود از گروه تنها به یک تساوی نیاز دارد. یک روز بعد، تیم بزرگسالان به فرغانه میرود و ازبکستان با سه گل از میادین خارجش میکند. همان ازبکستانی که در دورهی مدیریت قلعهنویی، هشت بار به مصاف ایران رفته و تنها یک بار شکست خورده است. این دیگر تنها یک باخت انفرادی نیست، بلکه به عنوان یک رشته فرسوده از تمام پوشش فوتبال ایران در حال نمایانشدن است. اکنون میتوانید جام جهانی را با سه تساوی و بدون پیروزی و صعود، سفیدشویی کنید. اصلاً بگذارید همان دستاورد شما باشد! اما امروز دیگر توجیههایی مانند بدشانسی، قرعهکشی و فاصلهی نزدیک تا موفقیت دیگر به اندازه کافی معنا ندارند. آنقدر این توجیهها زیادی کش آمده که شبیه به طنابی شده که قرار بوده فدراسیون را بالا ببرد و حالا دور پایش و شاید دور گلویش گره خورده است.
تا دیروز میشد با واژهها برای قلعهنویی سایهبان درست کرد. بدون شکست در جام جهانی، دستاورد، تجربه، نسل طلایی، نتایج قابل قبول و... اما فوتبال موجودی است که بیرحم است، حافظهای دارد و بر خلاف برخی مکانهای فدراسیون، آرشیوش را پاک نمیکند. اکنون دیگر آن سفیدشوییها تاثیرگذار نیستند. این عملکرد از تاج و امیر، نمایی از یک تصویر را به نمایش میگذارد. تصویری که در آن فدراسیون فوتبال بیش از آنکه در حال ساختن آیندهی خود باشد، مشغول توضیح گذشته است. و در این وضع، مهدی تاج بیشتر از همیشه در گوشه رینگ ایستاده است. نه به دلیل یک باخت، زیرا انبوهی از باختها وجود دارد که هر یک قرار بود استثنا باشند و حالا نزدیکی به هم، فرم یک قاعدهی نحس را به وجود آوردهاند.
و اکنون یک روسیه مانده است؛ 7 مهر. شاید این آخرین پرده پیش از آغاز جام ملتها باشد و پس از آن دیگر توجیهی برای "هنوز وقت داریم" باقی نخواهد ماند. اگر آن بازی نیز به شکست منجر شود، دیگر فقط مسئلهی تاج و امیر قلعهنویی نیست، بلکه مسئله به تمام اتاق تصمیمگیری مربوط میشود. زیرا در این صورت باید پرسید که این همه زمان صرف چه چیزی شده است؟ برای ساختن تیم آینده یا برای حفظ تیم کنونی؟ برای تغییر و تحولات یا برای ترمیم پوستی که دیگر به اندازه تیم ملی نیست؟ فوتبال ایران از این نقطه به بعد زمان چندانی ندارد. جام ملتها درِ بعدی است و پشت این در، دیگر توضیحات و روایتسازی مؤثر نخواهد بود. یا تیمی ساخته شده یا هنوز هم نشده است.
شاید تلخترین قسمت ماجرا همین باشد؛ بحران از جایی آغاز نمیشود که تیم میبازد، بلکه از وقتی شروع میشود که فدراسیون نمیتواند توضیح دهد چرا باید دوباره به همان نسخهی قبلی اعتماد کنیم. تاج و قلعهنویی در وسط بحرانی قرار دارند که هر قدم برای خروج از آن، اگر با یک تصمیم واقعی همراه نباشد، تنها به عمق بیشتر بحران خواهد انجامید. دیگر وقت سفیدشویی نیست، دیوار ترک برداشته است. تنها این است که هنوز کسی جرات نکرده است نور را روشن کند.