دلایل نازیبایی ما در عکسها / آیا دوربین ما را فریب میدهد؟
غزال زیاری: بدون تردید برای بسیاری از شما پیش آمده که در روزی مرتب و آراسته، عکسی از خود بگیرید و بلافاصله با دیدن آن، حس کنید که چهرهتان در تصویر به طرز عجیبی با آنچه در واقعیت هستید، تفاوت دارد... یا به نوعی به عبارتی در عکس افتضاح شدهاید.
بهعنوان مثال، ممکن است یکی از چشمانتان در عکس بزرگتر و بازتر از دیگری به نظر برسد؛ چانهتان به طور غیرمنتظرهای بزرگتر به نمایش درآید. به ذهنتان میآید که این من نیستم؛ اما واقعاً شما همانید؛ حتی اگر تصاویری که از خود در آینه مشاهده میکنید، کاملاً با آن چهرهای که در عکس ثبت شده متفاوت باشد. حال، کدام یک از این دو نسخه را باید باور کنیم؟ کدام یک واقعیتر است؟ چرا ما در عکسها با تفاوتهای آشكاری نسبت به آنچه در آینه میبینیم، مشاهده میشویم و کدام تصویر به حقیقت نزدیکتر است؟
دکتر نیکلاس اپلی، دانشمند رفتار در دانشکده کسبوکار بوث دانشگاه شیکاگو، در این زمینه با بیان اینکه «ما معمولاً به چیزهایی که آشنا هستند، تمایل داریم»، توضیح داد: «زیرا اگر ما بهطور معمول خودمان را بهعنوان یک تصویر آینهای مشاهده کنیم، به مرور زمان به آن تصویر عادت میکنیم و نسبت به آن احساس تعلق خاطر خواهیم داشت.»
چهرهای که خودمان میشناسیم، چهرهای نیست که دیگران مشاهده میکنند
پاسخ جزئی به این سؤال، در ابعاد سادهای از علم فیزیک نهفته است. آینه چهره شما را معکوس نشان میدهد، در حالی که عکس اینگونه نیست. به طور کلی، چهره اکثر ما از مقداری تقارن ظریف برخوردار است: یکی از چشمها کمی بالاتر است و سمت دهان در زمان لبخند زدن، تفاوتهای کوچکی در خمیدگی دارد.
شاید بارها شنیدهاید که برخی افراد میگویند که زاویه خاصی از صورتشان بهتر و زیباتر است و در هنگام عکاسی، به آن زاویه خاص میچرخند؛ احتمالاً این موضوع حقیقتی در خود دارد. در آینه، شما آن تقارن را به شکل معکوس مشاهده میکنید؛ اما چرا این تصویر معکوس باید از واقعیت، بهتر جلوه کند؟

روانشناسان این پدیده را «اثر قرار گرفتن در معرض صرف» مینامند. این مفهوم به این معنا است که هرچه بیشتر در معرض یک چیز قرار میگیریم، احتمالاً بیشتر به آن علاقهمند میشویم، صرفاً به دلیل اینکه احساس آشنا بودن به ما میدهد. دکتر والنتینا کازاتو، دانشیار علوم اعصاب شناختی دانشگاه مسینای ایتالیا، در این مورد توضیح داد: «بیشتر ما چهره خود را در آینه مشاهده میکنیم و به همین دلیل، با الگوی معکوس چهرهمان آشنا هستیم. ازآنجاکه چهره ها معمولاً تا حدی نامتقارن هستند، در عکس موقعیت نسبی اجزا تغییر میکند و ممکن است از نظر ما نامطلوب به نظر برسد.»
اپلی همچنین اشاره کرد که ما به چهرهای که در آینه میبینیم عادت کردهایم، که در واقع معکوس آنچه دیگران میبینند، میباشد: «آشنایی [با تصویر آینهای] پردازش روانشناختی آن را برای ما آسانتر میسازد. ممکن است شما تصویر آینهای از خود را دوست داشته باشید، اما دیگران برعکس آن را میبینند.
کازاتو نیز در این زمینه بیان کرد که تفاوتهای بین عکس ثابت و تصویر آینهای فراتر از یک معکوس ساده چپ به راست است: «دیدن در آینه یک تجربه پویا و تعاملی است: ما حرکت میکنیم و زاویهای را که از آن دیده میشویم، خود انتخاب میکنیم. یک عکس میتواند در کسری از ثانیه ثبت شود و اغلب تحت شرایط نوری، فاصله دوربین و لنزی ثبت میشود که معمولاً تحت انتخاب ما نیست.»
بنابراین، احساس ناخوشایندی که از مشاهده تصویر خود در عکس به شما میرسد، احتمالاً نهتنها به تصویر معکوسشده مربوط میشود، بلکه به فاصله بین تصویر ایستا و لحظه ثبتشده در عکس و بازتاب سهبعدی و متحرک که در زندگی روزمره مشاهده میشود، هم ارتباط دارد.
لایهای عمیقتر در درک چهره خود
لایه دیگری از درک چهره خود ما وجود دارد که شامل پاسخی است که حتی شاید بهطور عمدی و آگاهانه نباشد.
محققان این پدیده را عزتنفس ضمنی نامیدهاند: به عبارتی حس اساسی و ناآگاهانهای از ارزش فرد. اپلی بهطور مستقیم بر روی این موضوع پژوهشهایی انجام داده است. او و تیمش در یک آزمایش، عکسهای بیاحساسی از شرکتکنندگانی که به دوربین نگاه میکردند، گرفته و سپس هر یک را به نحو دیجیتالی با چهرهای بسیار جذاب، یک نمای ترکیبی از چهرههای دیگری، یا چهرهای نامطلوب ترکیب کردند.
آنها برای هر فرد، ۱۱ نسخه ایجاد کردند که به نسبتهای مختلف با هم ترکیب شده بودند و سپس از شرکتکنندگان خواستند که تعیین کنند کدام یک از این تصاویر، به آنها تعلق دارد.

اپلی اذعان میکند: «به طور میانگین، افراد تمایل داشتند چهرهای را انتخاب کنند که جذابتر از چهره واقعی آنها بود. البته تفسیرهای جایگزینی نیز وجود دارد که ما بهطور مستقیم آزمایش نکردیم.» اپلی ادامه داد: «عکسهای شرکتکنندگان با یک احساس بیاحساسی و در شرایط آزمایشگاهی ثبت شد که دقیقاً مشابه آنچه بیشتر ما در تعاملات روزمره با آینه یا دوربینهای موبایل داریم، نیست. ممکن است شما در عکسهای خود بیشتر لبخند بزنید و این تصویر مثبتتر از نمایی است که ما از افراد در آزمایشگاه گرفتهایم.»
در تحقیقات کازاتو، این مفهوم به طور گستردهتری مورد بررسی قرار گرفته است؛ تیم او چهره شرکتکنندگان را با تصاویری از زنانی که عملهای زیبایی متعددی، بهویژه فیلر لب و گونه، انجام داده بودند، ترکیب کردند و از افراد خواستند تا تشخیص دهند که کدام چهره مال خودشان است. او در این زمینه بیان کرد: «ما فهمیدیم که در یک زمان کوتاه، شرکتکنندگان بهسرعت یک چهره را بهعنوان چهره خود شناسایی کردند؛ حتی در حالتی که آن تصویر اطلاعات و تفاصيل زیادی با دیگر چهرهها اختلاف داشت. این نشان نمیدهد که همه، تصویر بهتر و زیباتری از خودشان دارند، بلکه نشاندهنده این است که افراد در قابلیتهای بازنمایی چهره خود انعطافپذیرند و میتوانند ویژگیهای مثبت را از چهرههای دیگر در خود درآورند، بهویژه در شرایط تصمیمگیری سریع و کمتر عمدی.»
در نهایت، آشتی دادن چهرهای که میشناسیم با آنچه دیگران میبینند، ممکن است بهاندازهای حیرتآور باشد، اما به گفته اپلی نکته مثبتی در این میان وجود دارد: برای افرادی که در زندگی شما هستند، تصویر معکوس شما، به همان اندازه که تصویر آینهای برای خودتان آشناست، آشنا و ممکن است به همان اندازه جذاب باشد. او در این باره میگوید: «شاید شما آن تصویر را نپسندید، اما اگر دیگران همیشه آن تصویر را ببینند، احتمالاً آن را بیشتر از خود شما خواهند پسندید.»
منبع: popsci
۵۸۳۲۱