کد خبر 713308
۱۴۰۵/۰۷/۰۷ ۱۳:۳۴

ایران و آمریکا؛ کدام‌یک از گذر زمان بهره بیشتری می‌برد؟

ساعت 24 - تنش میان ایران و آمریکا به مرحله‌ای پیچیده و چندلایه وارد شده است که در آن جنگ، فشار اقتصادی و دیپلماسی به‌طور همزمان در جریان است. تهران بر این نکته تأکید می‌ورزد که تنگه هرمز را به‌عنوان ابزاری برای چانه‌زنی حفظ کند و موضوع مذاکرات را محدود نگه دارد، در حالی که واشنگتن به دنبال گسترش دامنه گفت‌وگو به مباحث هسته‌ای و احتمالاً موضوعات موشکی و منطقه‌ای است. در این میان، عناصر زمان، تحریم‌ها و تهدیدات نظامی نیز بر تصمیمات هر دو طرف تأثیرگذار هستند. مذاکرات در سایه تهدید؛ بازی چندلایه ایران و آمریکا به گزارش فرارو، برخورد ایران و آمریکا در شرایط جدیدی وارد مرحله‌ای پیچیده شده که امروز دیگر نمی‌توان جنگ، فشارهای اقتصادی و مذاکرات را به‌عنوان سه مسیر مجزا تلقی کرد. این سه عنصر در کنار یکدیگر بخشی از یک بازی فشرده هستند که هدف آن تغییر معادلات طرف مقابل است؛ بازی‌ای که در آن واشنگتن از یک سو به تهدید ازسرگیری حملات می‌پردازد و از سوی دیگر از ادامه گفت‌وگوها صحبت می‌کند. تهران نیز با تأکید بر آمادگی برای مقابله با هرگونه دست‌درازی جدید، همچنان درهای دیپلماسی را کاملاً بسته نشده نگه داشته است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، بر این مسأله تأکید کرده که تهران به‌طور همزمان هم برای بازدارندگی در برابر جنگ آماده است و هم آمادگی خود را برای دیپلماسی حفظ کرده است. اما مسأله اصلی در شرایط کنونی این نیست که آیا ایران و آمریکا دوباره به میز مذاکره خواهند آمد یا خیر. سؤال اساسی‌تر این است که موضوع مذاکرات در چه چارچوبی قرار خواهد گرفت و دامنه درخواست‌های آمریکا به کجا خواهد رسید؟ یکی از حساس‌ترین نقاط اختلاف بین تهران و واشنگتن همین مسأله است. ایران می‌کوشد موضوع گفت‌وگو را به مسائل مرتبط با تنگه هرمز، محاصره دریایی و تأثیرات آن محدود کند، در حالی که آمریکا و میانجی‌ها تلاش می‌کنند پرونده هسته‌ای را به محور اصلی هر توافق احتمالی تبدیل نمایند. تنگه هرمز؛ ابزار فشار یا نقطه حساس؟ در این میان، تنگه هرمز بیش از یک گذرگاه دریایی، به یکی از کلیدی‌ترین اهرم‌های مذاکره و چانه‌زنی برای تهران تبدیل شده است. واشنگتن اما در تلاش است این اهرم را کم‌موثر نشان دهد. مقامات آمریکایی با اشاره به میزان عبور روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه در یک آخر هفته، قصد دارند این پیام را منتقل کنند که تهران قادر به ایجاد اختلال در جریان انرژی جهانی به اندازه‌ای که تصور می‌کند، نیست. علاوه بر این، تحریم‌ها و محاصره دریایی نیز ابزارهایی برای اعمال فشار اقتصادی به ایران به شمار می‌روند. محاسبات واشنگتن بر این مبنا بنا شده که تداوم چنین فشاری، اقتصاد ایران را با مشکلات بیشتری مواجه کرده و قدرت چانه‌زنی تهران را در نهایت کاهش می‌دهد. از این زاویه، تهدید ترامپ برای از سرگیری حملات را باید بخشی از یک استراتژی کلان تلقی کرد؛ استراتژی‌ای که فشار اقتصادی و تهدید نظامی را در کنار مذاکرات قرار می‌دهد تا ایران را به پذیرش شرایط جدید بازار زنده کند. با این حال، تجارب اخیر نشان داده است که استفاده از ابزار تنگه هرمز نیازمند محاسبه دقیق پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن است. ایران انتظار داشت تشدید فشار در این گذرگاه منجر به افزایش چشمگیر قیمت نفت و سوخت در بازار جهانی شود؛ حتی از احتمال افزایش قیمت نفت به بالای ۲۰۰ دلار و بنزین به بیش از ۱۲۰ دلار نیز صحبت شده بود. اما چنین افزایشی در ابعاد پیش‌بینی شده مشاهده نشد و حتی برخی مواضع ایران در خصوص آمادگی برای مذاکره به کاهش قیمت نفت منجر گردید. این تجربه به‌روشنی نشان می‌دهد که تنگه هرمز اهرمی حیاتی است، اما تاثیرگذاری آن به شیوه استفاه و واکنش بازار جهانی وابسته است. مسئله‌ای فراتر از هسته‌ای یکی از نگرانی‌های عمده در مورد مذاکرات، احتمال گسترش تدریجی درخواست‌های آمریکا است. اگر پرونده هسته‌ای به محور اصلی مذاکرات تبدیل شود، نگرانی وجود دارد که پس از آن موضوعات دیگری مانند توان موشکی ایران و حضور منطقه‌ای تهران نیز به مذاکرات افزوده شوند. در واقع، آنچه تهران را نسبت به پذیرش شروط واشنگتن محتاط می‌کند، تنها نگرانی از محتوای یک توافق هسته‌ای احتمالی نیست؛ بلکه هراس از این است که توافق اولیه به مقدمه‌ای برای مطالبه‌های جدید تبدیل شود. این نگرانی وجود دارد که آمریکا پس از رسیدگی به موضوع هسته‌ای، به موضوعات مربوط به کاهش برد موشک‌های ایران و محدود کردن حضور منطقه‌ای تهران بپردازد. از این رو، اختلاف میان دو طرف تنها بر سر چند بند فنی در یک توافق نیست؛ بلکه اختلاف اصلی بر سر محدوده موضوعات قابل مذاکرات است. تهران نمی‌خواهد مذاکرات به گونه‌ای پیش برود که هر امتیاز زمینه‌ساز مطالبه امتیاز بعدی گردد. در مقابل، واشنگتن درصدد است مذاکرات را از یک موضوع خاص فراتر برده و به مجموعه‌ای از مسائل امنیتی و استراتژیک مرتبط با ایران توسعه دهد. در چنین فضایی، دیپلماسی برای ایران زمانی می‌تواند مؤثر باشد که تبدیل به ابزاری برای تحمیل یکسویه شروط نشود. اظهارات عباس عراقچی نیز در همین راستا برجسته است؛ تهران به‌طور همزمان بر آمادگی برای رو‌به‌رو شدن با جنگ و بی‌توجهی به شرایط دیپلماتیک تأکید دارد. حفظ این دو خط مشی در کنار یکدیگر به ایران این امکان را می‌دهد که مسیر مذاکره را باز نگه دارد، بدون آنکه تهدید نظامی آمریکا را به معنی پذیرش شروط واشنگتن ببیند. جنگ فرسایشی بر سر زمان در این وضعیت، زمان نیز به یکی از عناصر کلیدی در رویارویی تهران و واشنگتن بدل شده است. ایران بر این باور است که تحولات سیاسی داخلی آمریکا، به‌ویژه انتخابات میان‌دوره‌ای، می‌تواند بر انتخاب‌های واشنگتن تأثیر بگذارد. از آن سو، آمریکا معتقد است ادامه فشار اقتصادی و نظامی به مرور زمان توان ایران برای ادامه مقاومت را تضعیف خواهد کرد. لذا هر دو طرف در حال تلاش برای تغییر محاسبات طرف رو به روی خود از طریق گذشت زمان هستند. تهران سعی دارد فشار فعلی را مدیریت کند تا شرایط سیاسی و استراتژیک به نفع خود تغییر یابد و واشنگتن نیز امیدوار است که تداوم فشار، ایران را وادار به پذیرش دامنه گسترده‌تری از مطالبات نماید. بنابراین، موضوع زمان، در کنار تنگه هرمز، تحریم و مذاکره، به بخشی دیگر از میدان رقابت تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، آنچه در موضع رسمی ایران بارز است، حفظ همزمان دو مسیر مقاومت و دیپلماسی است. تهران از سویی بر آمادگی برخورد با هر حمله جدید تأکید دارد و از سویی دیگر اعلام می‌کند که مسیر دیپلماتیک همچنان مفتوح است. این رویکرد به ایران این امکان را می‌دهد که از تبدیل اختلاف به یک انتخاب دوگانه بین «جنگ یا تسلیم» جلوگیری کند. در نهایت، وضعیت کنونی را نمی‌توان به‌عنوان یک بن‌بست قطعی یا مقدمه‌ای حتمی برای بازگشت به جنگ دانست. آنچه ظهور می‌یابد، وضعیتی میان مذاکرات، فشار و تهدید نظامی است؛ شرایطی که هنوز چارچوب شفافی برای خروج از آن در نظر نگرفته شده است. میانجی‌ها نیز موفق به ایجاد روند مشخص و پایداری برای مذاکره نشده‌اند. در این بین، تنگه هرمز هنوز یکی از کلیدی‌ترین اهرم‌های تهران باقی‌مانده است؛ نه تنها به‌واسطه موقعیت جغرافیایی آن، بلکه به دلیل ارتباط مستقیم آن با انرژی و اقتصاد جهانی. با این حال، تجربه‌های اخیر نشان می‌دهد که قدرت این اهرم فقط به توانایی ایجاد اختلال در کشتیرانی محدود نمی‌شود، بلکه به چگونگی استفاده از آن، واکنش بازار انرژی و رفتار سایر بازیگران نیز وابسته است. از این رو، عنصر اصلی برای تهران حفظ قدرت چانه‌زنی در شرایطی است که واشنگتن در تلاش است دامنه مذاکرات را گسترش دهد و فشارهای اقتصادی و نظامی را همزمان حفظ کند. بنابراین، میدان اصلی جدل ایران و آمریکا دیگر صرفاً میدان جنگ یا زمان مذاکره نیست؛ بلکه عرصه‌ای چندبعدی است که در آن زمان، اقتصاد، تنگه هرمز، پرونده هسته‌ای و دیپلماسی به‌نوعی به هم پیوند خورده‌اند.
ایران و آمریکا؛ چه کسی از گذر زمان بیشتر سود می‌برد؟

فرارو- وضعیت کنونی ایران و آمریکا به مرحله‌ای پیچیده و چند وجهی وارد شده است، به‌طوری‌که در حال حاضر نمی‌توان جنگ، فشارهای اقتصادی و گفت‌وگو را به‌عنوان سه جنبه جدا از هم در نظر گرفت. این سه عامل در کنار یکدیگر، جزئی از یک بازی فشرده به‌منظور تغییر محاسبات طرف مقابل محسوب می‌شوند؛ در این بازی، واشنگتن از سویی به ازسرگیری حملات تهدید می‌کند و از سوی دیگر، به ادامه گفت‌وگو نیز اشاره می‌کند. تهران نیز با تأکید بر آمادگی خود برای مقابله با هر گونه تعرض جدید، در عین حال درهای دیپلماسی را به‌طور کامل نپوشیده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز تصریح داشته است که تهران نه تنها برای رویارویی با جنگ آماده است، بلکه همچنان ظرفیت‌های دیپلماتیک خود را حفظ کرده است.

به گزارش فرارو، با این حال، سوال اصلی در شرایط فعلی این است که آیا ایران و آمریکا مجدداً به میز مذاکرات بازخواهند گشت یا نه. پرسش کلیدی‌تر این است که موضوعات مذاکراتی چه خواهند بود و آمریکایی‌ها تا چه اندازه آماده‌اند که خواسته‌های خود را پیش ببرند؟ این مسئله یکی از اصلی‌ترین موارد اختلاف میان تهران و واشنگتن به شمار می‌رود. ایران قصد دارد که گفتگوها عمدتاً معطوف به مسائل تنگه هرمز، وضعیت محاصره دریایی و پیامدهای آن محدود شود، در حالی که آمریکا و واسطه‌ها بر تبدیل پرونده هسته‌ای به محور اصلی هرگونه توافق احتمالی اصرار دارند.

تنگه هرمز؛ اهرم فشار یا نقطه فشار؟

در این راستا، تنگه هرمز بیشتر از آنکه تنها یک مسیر دریایی باشد، به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های چانه‌زنی ایران تبدیل شده است. در مقابل، واشنگتن کوشیده تا تأثیر این اهرم را کاهش دهد. مقامات آمریکایی با اشاره به اینکه در یک تعطیلات آخر هفته، بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کند، به نوعی این پیام را منتقل کرده‌اند که توان تهران برای اختلال در جریان انرژی جهانی کمتر از چیزی است که ایران انتظار دارد.

علاوه بر این، تحریم‌ها و محاصره دریایی به‌عنوان ابزارهای فشار اقتصادی علیه ایران به‌کار گرفته شده‌اند. آنچه واشنگتن در نظر دارد این است که ادامه این فشارها، اقتصاد ایران را تحت فشار شدیدی قرار داده و در نهایت قدرت چانه‌زنی تهران را تضعیف نماید. به همین دلیل، تهدید ترامپ به ازسرگیری حملات را باید جزئی از یک استراتژی کلی در نظر گرفت که در آن، فشار اقتصادی و تهدید نظامی همزمان با گفت‌وگو در نظر گرفته شده‌اند تا ایران را به پذیرش شرایط جدید وادار کند.

با این وجود، تجربیات اخیر نشان می‌دهد که استفاده از ظرفیت هرمز نیازمند محاسبات دقیق در خصوص پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن است. ایران انتظار داشت که تشدید فشار در این گذرگاه، باعث افزایش قابل توجه قیمت نفت و سوخت در بازار جهانی شود؛ حتی برخی به احتمال عبور قیمت نفت از ۲۰۰ دلار و بنزین از ۱۲۰ دلار اشاره کرده بودند. اما این افزایش، آنطور که پیش‌بینی شده بود، محقق نشد و به موازات آن، برخی مواضع ایران در خصوص آمادگی برای مذاکرات، قیمت نفت را کاهش داد. این تجربه حاکی از آن است که در حالی که تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم مهم شناخته می‌شود، تأثیر آن به نوع استفاده از آن و واکنش بازار جهانی بستگی دارد.

مسئله فقط هسته‌ای نیست

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها نسبت به مذاکرات آتی، احتمال گسترش تدریجی مطالبات آمریکا است. اگر پرونده هسته‌ای به محور عمده مذاکرات تبدیل شود، نگرانی وجود دارد که موضوعات دیگری همچون توان موشکی ایران و حضور منطقه‌ای تهران نیز به دستورکار مذاکرات افزوده شود.

به واقع، آنچه ایران را در قبال پذیرش شروط واشنگتن محتاط می‌سازد، از محتوای یک توافق هسته‌ای بالقوه فراتر می‌رود؛ به این معنا که نگرانی از آن است که توافق اولیه، آغازگر مجموعه‌ای از مطالبات جدید خواهد بود. به طور کلی قابل توجه است که احتمالاً آمریکا پس از پرونده هسته‌ای، به دنبال کاهش توان موشکی ایران و محدود کردن حضور منطقه‌ای تهران خواهد بود.

از این رو، اختلاف میان دو طرف تنها بر سر چند بند فنی در یک توافق نیست؛ بلکه اختلاف اصلی در مورد گستردگی موضوعات قابل مذاکره است. ایران نمی‌خواهد مذاکرات به فرایندی تبدیل شود که در آن هر امتیاز داده شده، زمینه‌ساز مطالبه‌ی امتیاز بعدی گردد. در مقابل، واشنگتن می‌کوشد مذاکرات را از یک موضوع خاص فراتر برده و آن را به مجموعه‌ای از مسائل امنیتی و راهبردی مرتبط با ایران توسعه دهد.

در این شرایط، دیپلماسی برای ایران تنها زمانی کارایی مؤثری خواهد داشت که مذاکره به ابزاری برای تحمیل یکجانبه شروط تبدیل نشود. اظهارات عباس عراقچی نیز در همین راستا حائز اهمیت است؛ ایران بر آمادگی خود برای مقابله با جنگ و در عین حال، تصمیم به دیپلماسی تأکید دارد. حفظ چنین دو مسیری به تهران اجازه می‌دهد که مسیر مذاکره را گشوده نگه دارد، بدون اینکه تهدید نظامی آمریکا را به معنای پذیرش شروط واشنگتن در نظر بگیرد.

جنگ فرسایشی بر سر زمان

از سوی دیگر، زمان به یکی از عناصر کلیدی در رویارویی تهران و واشنگتن تبدیل شده است. ایران بر این پیش‌بینی تکیه دارد که تغییرات سیاسی داخلی آمریکا، به‌ویژه انتخابات میان‌دوره‌ای، می‌تواند بر تصمیمات واشنگتن تأثیرگذار باشد. در مقابل، آمریکا این تصور را دارد که ادامه فشارهای اقتصادی و نظامی در طول زمان توانایی ایران برای تداوم مقاومت را کاهش خواهد داد.

از این رو، هر دو طرف در تلاشند تا محاسبات طرف مقابل را از طریق گذشت زمان تغییر دهند. تهران می‌کوشد فشارهای موجود را مدیریت کند تا شرایط سیاسی و راهبردی به نفع خود تغییر کند و واشنگتن نیز امیدوار است که استمرار فشارها، ایران را وادار به پذیرش محدوده وسیع‌تری از مطالبات کند. بنابراین، زمان در کنار تنگه هرمز، تحریم‌ها و گفتگو، به یک عنصر دیگر از میدان رقابت تبدیل شده است.

در چنین فضایی، موضع رسمی ایران بر حفظ همزمان دو مسیر مقاومت و دیپلماسی تأکید دارد. تهران از یک سو به تأکید بر آمادگی خود برای هر اقدام جدید می‌پردازد و از سوی دیگر، می‌گوید که کانال‌های دیپلماتیک همچنان باز مانده است. این رویکرد به ایران اجازه می‌دهد که از تبدیل اختلاف به دو گزینه «جنگ یا تسلیم» جلوگیری کند.

در نهایت، شرایط کنونی را نمی‌توان به‌عنوان یک بن‌بست قاطع یا مقدمه‌ای مسلم به سوی جنگ تلقی کرد. آنچه در حال شکل‌گیری است، وضعیتی میان مذاکرات، فشارها و تهدیدات نظامی است؛ وضعیتی که هنوز چارچوب روشن و دقیقی برای خروج از آن ایجاد نشده است. همچنین، میانجی‌ها نتوانسته‌اند تعاملات موجود را به یک روند مشخص و پایدار برای گفت‌وگو تبدیل نمایند.

در این راستا، تنگه هرمز همچنان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای فشاری تهران باقی مانده است؛ نه تنها به دلیل موقعیت جغرافیایی آن، بلکه به خاطر ارتباط مستقیم آن با انرژی و اقتصاد جهانی. با این حال، تجربه اخیر نشان می‌دهد که قدرت این اهرم صرفاً به توانایی ایجاد اختلال در کشتیرانی محدود نیست، بلکه به جنس استفاده از آن، واکنش‌های بازار انرژی و رفتار دیگر بازیگران نیز وابسته است. از این منظر، مسئله اصلی برای تهران، حفظ قدرت چانه‌زنی در شرایطی است که واشنگتن به‌دنبال گسترش دامنه مذاکرات و همزمان حفظ فشارهای اقتصادی و نظامی است. بنابراین، عرصه اصلی رویارویی ایران و آمریکا دیگر تنها میدان جنگ یا میز مذاکرات نیست؛ بلکه زمینه‌ای چندلایه است که در آن زمان، اقتصاد، تنگه هرمز، پرونده هسته‌ای و دیپلماسی به یکدیگر پیوند خورده‌اند.

 

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.