اقدامات تروریستی در جنوب شرق کشور، چقدر به نقض تفاهمنامه اسلام آیاد ربط دارد؟
به گزارش خبرآنلاین روزنامه اعتماد نوشت:
خط مرزی یا پهنای بی متولی «دیورند» بین افغانستان و پاکستان و بلندیهای تورابورا و پشتونستان و سراسر شمال و شرق پاکستان، که شامل مناطق صعب العبور کوهستانی یا کویری و مرزی است، جولانگاه آموزش و تردد این گروهها شد. قاچاق انسان، مواد مخدر، سوخت، سلاح و تبلیغات خاص و آموزش افراد برای جذب در سازمانهای تروریستی، ازجمله کارهای رایج در این پهنه بوده است و بیش از چهار دهه ادامه یافته و آنان را صاحب تجربه کرده است.
در افغانستان، به دلیل مخاصمات دیرینه با پاکستان، چه در دوران دولت برهانالدین ربانی، و سپس حامد کرزی تا اشرف غنی و برآمدن مجدد طالبان، این جریانات به چشم نیامد. اینها نوعی پراکنش و هدم و هضم در سیستم و نظام قدرت یافتند و به سوی مرزهای جنوب عزیمت کردند و سپس به شامات و عراق اعزام شدند.
مدتی داعش خراسان اظهار وجود کرد اما آن هم تحت تأثیر مخاصمات بزرگتر محو شد.
در پاکستان، ارتش و سازمان اطلاعات قدرتمند آن کشور که در نظم دولتی و سیستم سیاسی نقش مهمی دارد، با حساسیت بسیار نسبت به این موضوع عمل می کند، زیرا پاکستان، مشکلات اقتصادی عظیم دارد و از دو سویه مرزهای شمالی و شرقی، با افغانستان و هند تنش و منازعات حل ناشدهای را دنبال می کند، پس بعید است که این دولت و دستگاه در مرزهای شرقی نیز خود را با ایران درگیر چالش تازه و عدم اعتماد یا تنش امنیتی و نظامی کند.
آنچه محتمل و بلکه قریب به یقین است، نقشه های اسرائیل و سرمایه گذاری مالی مجدد و بیش فعالی مکتب های سلفی است که مفتی های جَزمی و وهابی آنها را حمایت و هدایت میکنند. جریان ناآرامی و بلکه خوابِ تجزیه طلبی قرار بود در جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه در کردستان و مرزهای غربی کلید زده شود و به اعتراف شخص ترامپ پول و اسلحه زیادی هم توزیع شده بود.
اما دوراندیشی اقوام دلاور کرد ایرانی و اقدامات تأمینی و امنیتی نیروهای لشکری و انتظامی ایران، همراه با ورود اضطراری برخی همسایگان نظیر ترکیه و عراق که خود با ناامنی در مناطق مزبور درگیر بوده و هستند سبب شد تا توطئه شوم اسرائیل و امریکا و شرکای خائن به نتیجه نرسد و در نطفه خفه شود.
در پاسخ به پرسشهای چهارگانه،باید گفت که هدف این گروهها، عادیسازی خشونت در بلوچستان و درگیر ساختن بخشی از مردم مرزنشین - و حتی فراتر از آن - در نوعی هرج و مرجِ برآمده از انباشت نارضایتیها و کمبودهای اقتصادی و درگیری های پیاپی محلی با منشاء نامعلوم است. عادیسازی خشونت و جنگ میتواند آزمونی باشد که نیروهای نظامی و انتظامی و حتی استانداری و فرمانداری و بخشهای اداری را به یک قطب مقابل مردم محلی معرفی کند و این تبلیغ را برای افزایش دامنه ترور و جنگ، خاصه بر ضد نیروهای اداری، نظامی و مراکز انتظامی تشدید نماید.
استفاده از پهباد و سلاحهای نامتعارف، در این گروههای نوظهور و طرز استقرار آنها در نقاط حساس و حتی صفر مرزی نشان می دهد که دست دول خارجی و دشمن پشت آنهاست و اهداف مشخص و دقیقی از درگیری را دنبال می کنند.
مسئله این است که سیستان و بلوچستان در ایران، نه تنها باید از جهت امنیت آرام باشد، بلکه سطح رفاه و افق زندگی در آن نیز باید فراتر از بقیه ایران در نظر گرفته شود. نگاه کوته اندیش فرقه ای یا دور از مرکز به برادران ایرانی بلوج و اهل سنت در سیستان و بلوچستان هیچ جایی در ایران و فرهنگ آن نداشته است همچنان که شهید مولوی گرگیج بر این مسئله تاکید داشت. دولت پاکستان که اخیراً با عربستان وارد یک پیمان امنیتی و نظامی شده است، شاید در ظاهر بخواهد علیه این گروهها عمل کند و آنها معرفی و نابود سازد،اما پاکستان ظاهراً امکان چنین درگیری را ندارد و هم پیمانان تازه از نظر اقتصادی به این کشور کمکهای قابل توجه خواهند کرد. ایران باید خود مسائل بزرگ را حل کند و این کار فقط امنیتی و انتظامی یا نظامی نیست.
سیستان و بلوچستان زخمی است که نیاز به التیام دارد. فقر و بیکاری، قاچاق و ناامنی و بالاخره خشکسالی در سالهای متوالی، این شهروندان خونگرم و مهربان وطن را آزار داده است. به رغم کمبودها و شرایط بحرانی کنونی، باید با مشارکت بزرگان و بومیان منطقه، مسئله امنیت را حل و فصل کرد و به برنامه های سازندگی مجال بروز داد.
17302