کد خبر 719330
۱۴۰۵/۰۷/۱۳ ۱۹:۰۵

جنگ اقتصادی و تاثیرات دوگانه اظهارات تنش‌زای

ساعت 24 - تهران - ایرنا - در وضعیتی که اقتصاد ایران در یک زمان واحد تحت فشار تحریم‌ها، جنگ، محدودیت‌های ارزی و افزایش انتظار تورم قرار دارد، برخی اظهارات در مورد وضعیت بازار ارز می‌تواند فراتر از یک انتقاد سیاسی باشد. این بیانات می‌توانند با ایجاد تنش در جامعه، نگرانی‌های مردم را تشدید کنند و در همان بستری عمل کنند که دشمنان خارجی برای ناپایداری اقتصاد ایران طراحی کرده‌اند.
جنگ اقتصادی و تیغ دو لبه اظهارات التهاب‌آفرین

به نقل از خبرنگار سیاسی ایرنا، زمانی که از تریبون رسمی کشور اعلام می‌شود که «خودم را جلوی بانک مرکزی می‌سوزانم» یا وضعیت اقتصادی به گونه‌ای توصیف می‌شود که به نظر می‌رسد فروپاشی اقتصادی ایران نزدیک است، دیگر بحث پیرامون نقد سیاست‌های ارزی نیست؛ این نوع بیان می‌تواند بر انتظارات مردم و رفتار بازار تأثیر بگذارد. این همان هدفی است که دشمن با تحریم‌ها، محاصره‌ها و فشارهای اقتصادی بدنبال آن است.

البته این موضوع به معنای نادیده گرفتن مشکلات اقتصادی یا محدود کردن حقایق انتقادی نیست، اما باید توجه داشت که میان انتقاد منطقی و دامن زدن به التهابات، تفکیک عمده‌ای وجود دارد. در شرایط معمول ممکن است این تفاوت بر بسیاری روشن نشود، اما در میانه جنگ اقتصادی، می‌تواند بر رفتارهای بازار اثرات قابل توجهی بگذارد.

نکته حائز اهمیت این است که بازار ارز بیش از بسیاری از دیگر بازارها به «انتظارات» واکنش نشان می‌دهد. زمانی که مردم آینده را مبهم می‌بیند، ممکن است خرید ارز و طلا را از پیش بیندازند، صادرکننده ممکن است در فروش ارز محتاط‌تر باشد و واردکننده برای تأمین نیازهای آتی زمانش را جلو بیندازد و به بازار پناه بیاورد. این نوع واکنش‌ها می‌تواند موجب افزایش تقاضای احتیاطی شود و در نهایت به رشد قیمت‌ها بینجامد.

این گونه یک چرخه شکل می‌گیرد که شامل اخبار منفی، نگرانی‌ها، افزایش تقاضای احتیاطی، رشد نرخ ارز و در پی آن اخبار منفی بیشتر می‌شود.

بنابراین هر جمله‌ای که از سوی مسئولان و چهره‌های سیاسی ایراد می‌شود، تنها یک جمله سیاسی نیست و می‌توان اثر مستقیم آن را در بازار مشاهده کرد.

مسئله تنها دلار نیست

ایجاد اشتباه عمده این است که همه رویدادهای اقتصادی ایران را به یک عدد، آن هم قیمت دلار، محدود کنیم.

نرخ ارز اهمیت دارد، اما خود نتیجه‌ای از مجموعه‌ای از عوامل است. متغیرهایی نظیر تورم، نقدینگی، کسری بودجه، درآمدهای ارزی، صادرات نفت و غیرنفتی، وضعیت تجارت خارجی، تحریم‌ها، هزینه‌های انتقال پول، ریسک‌های سیاسی و امنیتی و از همه مهم‌تر انتظارات مردم به طرز قابل توجهی در تعیین نرخ ارز نقش ایفا می‌کنند.

در ماه‌های اخیر، اقتصاد ایران با وضعیتی غیرعادی مواجه بوده است. جنگ و افزایش ریسک‌های امنیتی، محدودیت‌های تجاری و تحریم‌ها به‌طور طبیعی تقاضا را افزایش می‌دهند. اگر یک خانواده نگران کاهش بیشتر ارزش پول ملی باشد، ممکن است بخشی از دارایی خود را به ارز یا طلا تبدیل کند. این تقاضا مصرف واقعی ندارد و به شکل تقاضای احتیاطی است، اما برای بازار ارز فرقی نمی‌کند که دلار با چه هدفی خریداری می‌شود، چرا که نهایتاً منجر به افزایش تقاضا می‌شود.

بنابراین نمی‌توان هر افزایش قیمت ارز را به تصمیمات بانک مرکزی نسبت داد. برای درک پدیده‌ای که در بازار ارز رخ داده، باید چندین قطعه پازل را کنار هم جا داد.

موضوع نخست، تورم داخلی است. موضوع بعدی انتظارات تورمی است و سومی که در حال حاضر به عنوان اصلی‌ترین عامل در اقتصاد ایران مطرح است، ریسک‌های سیاسی و امنیتی است. در شرایط جنگ و تنش‌های خارجی، بخشی از جامعه به سمت بازارهای موازی برای حفظ ارزش دارایی خود رو می‌اورد و این موضوع بر تورم داخلی و انتظارات تورمی سایه می‌افکند.

چهارمین عامل، محدودیت منابع و انتقال ارز است، زیرا اقتصادی که تحریم‌شده است نمی‌تواند مانند اقتصادهایی که به شبکه بانکی جهانی دسترسی آزاد دارند، ارز را جابه‌جا کند. هزینه‌های مبادله، انتقال پول و بازگشت منابع صادراتی نیز افزایش می‌یابد.

رفتار روانشناختی بازار و رشد تقاضای احتیاطی نیز در این بین تأثیرگذار است. هنگامی که نااطمینانی افزوده می‌شود، مردم به دورنمای آینده ارز روی می‌آورند و همین تقاضای پیش‌دستانه می‌تواند بر قیمت‌های کنونی تأثیر بگذارد.

چرا ارزش ارز افزایش می‌یابد؟

یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای توصیف و توضیح وضعیت موجود این است که تمام افزایش قیمت ارز را به گردن بانک مرکزی بیاندازیم، اما این توضیح از نظر اقتصادی بی‌اساس است. بانک مرکزی سیاست‌های پولی و ارزی را مدیریت می‌کند، اما تعیین‌کننده درآمدهای نفتی نیست، تحریم‌ها را صادر نمی‌کند، جنگ را آغاز نمی‌کند، قیمت نفت را تعیین نمی‌کند و در زمینه مناسبات سیاسی خارجی نیز به تنهایی تصمیم نمی‌گیرد.

حتی در داخل نیز بانک مرکزی به‌تنهایی درباره بودجه، هزینه‌های دولت، تجارت خارجی و سیاست‌های تولیدی تصمیم‌گیری نمی‌کند. بنابراین اگر نرخ ارز امروز افزایش یافته است، باید بررسی شود که چه مقدار از این افزایش ناشی از سیاست‌های ارزی بوده و چه میزان به عوامل خارج از کنترل بانک مرکزی مربوط می‌شود. این تفکیک به شدت اهمیت دارد.

زیرا زمانی که به جای ارزیابی یک سیاست، تصویری از فروپاشی اقتصاد ایجاد می‌شود یا از رفتارهای افراطی و آسیب‌زننده مانند خودسوزی صحبت به میان می‌آید، پیام کارشناسی به مخاطب منتقل نمی‌شود و آنچه که گیرنده احساس می‌کند، خطر است و این خطر و ترس خود می‌تواند به تشدید تقاضا در بازار ارز بینجامد.

بانک مرکزی در برابر یک شوک ساده قرار ندارد و در چنین شرایطی باید دید بانک مرکزی چه مسأله‌ای را مدیریت می‌کند.

در صورتی که ارز عرضه نکند، بازار با کمبود مواجه می‌شود و فشار قیمتی افزایش می‌یابد. اگر بیش از حد ارز عرضه کند، ذخایر ارزی تحت فشار قرار می‌گیرد. اگر برای کنترل بازار به طور مداوم مداخله کند، ممکن است منابعی که برای واردات ضروری و روزهای دشوارتر مورد نیاز است، سریع‌تر به پایان برسد. بدین ترتیب، سیاست‌گذار با انتخاب ساده‌ی دلار ارزان یا دلار گران روبه‌رو نیست.

موضوع اصلی، مدیریت منابع محدود در اقتصادی است که با خطرات سیاسی و حتی جنگ مواجه است.

برنامه‌ی عرضه تا ۲ میلیارد دلار اسکناس که بانک مرکزی اعلام کرده، با همین دیدگاه باید بررسی شود. هدف فقط پایین آوردن عددی روی تابلو نیست؛ بخشی از هدف می‌تواند پاسخ به تقاضای واقعی و کاهش تمایلات احتیاطی و روانی باشد، زیرا زمانی که بازار بداند سیاست‌گذار ابزار مداخله دارد، ممکن است بخشی از انتظارات هیجانی نیز تعدیل شود.

شاید بخشی از وظیفه بانک مرکزی این نباشد که در هر شرایطی قیمت دلار را پایین نگه دارد، بلکه جلوگیری از تبدیل یک شوک ارزی به یک موج بزرگ‌تر و غیرقابل کنترل تورمی باشد.

این دو موضوع با یکدیگر متفاوتند. ممکن است بانک مرکزی نتواند تمام تأثیر یک جنگ، تحریم یا شوک سیاسی را از قیمت ارز بی‌حذف کند، اما قادر باشد شدت انتقال آن به سایر قیمت‌ها را کاهش دهد. در چنین شرایطی، قضاوت درباره عملکرد بانک مرکزی باید بر مبنای مجموعه‌ای از شاخص‌ها انجام شود، نه صرفاً قیمت دلار در یک روز.

تبدیل اختلاف به التهاب

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که اختلاف نظرهای سیاسی و اقتصادی به تب و تاب عمومی تبدیل شود.

اگر یک موضع خاص موجب شود مردم نگرانی بیشتری پیدا کنند، اگر تقاضای احتیاطی ارز افزایش یابد، اگر بی‌اعتمادی گسترش یابد و اگر رسانه‌های خارجی بتوانند همان جمله را به عنوان نشانه‌ای از فروپاشی اقتصاد ایران برجسته کنند، حتی اگر نیت گوینده در ابتدا مثبت باشد، نتیجه ممکن است در مسیر متفاوتی پیش رود.

این همان جایی است که تعبیر «تیغ دو لبه» معنا پیدا می‌کند. یک انتقاد می‌تواند در داخل به قصد اصلاح یک سیاست مطرح شود، اما اگر به زبان التهاب‌آفرین بیان شود، در خارج از کشور به عنوان نشانه‌ای از اختلاف داخلی، عدم ثبات یا ناتوانی اقتصادی بازتاب خواهد یافت. این همان نقطه‌ای است که باید از آن مراقبت کرد.

در چنین شرایطی، انتقاد سیاسی به بانک مرکزی شاید در ظاهر یک منازعه داخلی باشد، اما اگر با ادبیات التهاب‌آفرین همراه شود، می‌تواند تأثیر متفاوتی داشته باشد؛ اثراتی که فراتر از مرزهای سیاست داخلی خواهد بود.

از سوی دیگر، فشار اقتصادی علیه یک کشور تنها با بستن مسیرهای مالی و تجاری اعمال نمی‌شود. انتظارات هم جزئی از میدان اقتصادی هستند.

در این وضعیت، هر جمله‌ای که به التهاب دامن بزند، می‌تواند هزینه سیاستگذاری را افزایش دهد.

در جنگ اقتصادی، همیشه آسیب‌هایی که از بیرون وارد می‌شود، خطرناک‌ترین آسیب‌ها نیست؛ گاهی اوقات، تنش‌های داخلی می‌تواند همان آسیب را چندین برابر کند.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.