کد خبر 724438
۱۴۰۵/۰۷/۱۹ ۱۹:۰۷

از آتش آتن تا آتش جنگ؛ روایتی گزینشی از سوی واشنگتن بر تاریخ

ساعت 24 - تهران- ایرنا- اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده در آتن پیرامون درگیری‌های ایران و یونان در دوره هخامنشی، دوباره بحث استفاده گزینشی از تاریخ به منظور توجیه سیاست‌های کنونی واشنگتن را به میان آورده است. این روایت، با تمرکز بر وقایع باستانی، به نوعی تلاش می‌کند کارنامه جنگ‌ها و مداخلات نظامی ایالات متحده را به حاشیه راند و سوالاتی پیرامون فاصله میان ادعاهای صلح‌جویانه این کشور و عمل‌کرد واقعی آن در صحنه بین‌المللی ایجاد کند.
از آتش آتن تا آتش جنگ؛ روایت گزینشی واشنگتن از تاریخ

براساس گزارش‌های خبرنگار سیاسی ایرنا، اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در آتن و اشاره وی به جنگ‌های ایران و یونان در دوران هخامنشی، بار دیگر تلاش‌های واشنگتن را برای پیوند زدن مسائل کنونی به روایت‌های تاریخی تحریف‌شده نمایان ساخت. در این روایت، ایران به‌عنوان تهدیدی قدیمی برای تمدن غرب توصیف می‌شود و تاریخچه چندصدساله قدرت‌های غربی در حیطه جنگ، تسخیر و مداخله نظامی جایگاهی ثانوی قرار می‌گیرد. محور اصلی این تحریف تاریخ به‌منظور توجیهی برای رویارویی‌های کنونی و فاصله میان ادعاهای صلح‌طلبانه آمریکا و اقدامات نظامی خود در سرتاسر جهان است.

روبئو در سخنرانی خود در تاریخ هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در آتن، با اشاره به لشکرکشی خشایارشا و آتش‌سوزی آکروپولیس، میراث یونان را به‌عنوان یکی از ارکان تمدن غرب ذکر و بر ضرورت احیای قدرت و هویت این تمدن تاکید کرد. وی با قرار دادن این روایت تحریف‌شده درباره آتش زدن معابد آتن در کنار مواضع کنونی واشنگتن نسبت به ایران، تصویری از تضاد تاریخی میان ایران و غرب ترسیم کرد که واقعاً پایدار نیست.

از زمان باستان تا کنون، ایران در بسیاری از موارد آغازگر جنگ‌ها نبوده و حتی در ۲۰۰ سال اخیر، هیچ جنگی را به راه نینداخته است. با این حال، همواره به‌عنوان هدف تهاجم و تهدید تلقی شده و در عمل، دفاع از تمامیت ارضی خود را به‌عنوان اولویت قرار داده است. در نقطه مقابل، تاریخ افتخارآمیز ایران با اقدامات آمریکا در تضاد است. بنابراین، اگر قرار است تاریخ معیاری برای قضاوت درباره ملت‌ها و دولت‌ها باشد، چرا این معیار شامل ارزیابی آمریکا نگردد؟

کشوری که بخش عمده‌ای از تاریخ توسعه و گسترش قدرت خود را با جنگ، اشغال سرزمین و مداخله نظامی سپری کرده است، چگونه می‌تواند از یک واقعه تاریخی به‌طرز نادرستی روایت‌شده، به‌عنوان مستنداتی برای متهم‌کردن ایران به جنگ‌طلبی استفاده کند، درحالی‌که به کارنامه خود پاسخگو نیست؟

از کشتار بومیان تا جنگ‌های فرامرزی

تاریخ شکل‌گیری آمریکا، از همان ابتدای خود با گسترش سرزمین، جنگ و خشونت برعلیه گروه‌های انسانی مختلف گره خورده است. تصرف سرزمین‌های بومیان آمریکا، کشتار و آوارگی سرخ‌پوستان و توسعه نظام برده‌داری، حتی کوچ اجباری بومیان از سرزمین مادری‌شان، از جنبه‌های مستند این تاریخ به شمار می‌روند.

این تاریخ تنها به قرن‌های اولیه شکل‌گیری آمریکا محدود نمی‌شود و در قرون بعد نیز سیاست امپریالیستی و سلطه‌جویی آمریکا همواره در سطح جهانی تداوم داشته است. در عصر حاضر نیز، سیاست خارجی واشنگتن به‌طور مکرر با مداخلات نظامی و جنگ‌های گسترده در هم‌تنیده شده است.

جنگ ویتنام مثال واضحی از این تاریخ است؛ جنگی که با بمباران‌های وسیع و به‌کارگیری مواد شیمیایی، منجر به کشتار پرشمار غیرنظامیان گشت.

حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز با بحانه وجود سلاح‌های کشتار جمعی توجیه شد اما پس از تصرف عراق، هیچ‌گاه این سلاح‌ها کشف نشد. گزارش کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا در ژوئیه ۲۰۰۴ نیز به‌وضوح قسمت زیادی از ارزیابی‌های اطلاعاتی پیش از جنگ را فاقد مستندات مناسب دانست.

بخش تلخ و دردناک این روایت به‌‌ویژه زمانی نمایان می‌شود که صدام در جنگ هشت‌ساله علیه ایران از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد و به بمباران حلبچه، یکی از شهرهای عراق، پرداخته شد. اما در این شرایط، از طرف حامیان تمدن هیچ واکنشی به‌وجود نیامد.

حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی در تابستان ۱۹۴۵ نیز نمونه‌‌ای دیگر است. کشوری که خود را پاسدار حقوق بشر می‌داند، تنها کشور جهان است که از بمب اتم بهره برده و عواقب آن حمله در هیروشیما و ناکازاکی همچنان قربانیان بسیاری را به‌همراه دارد.

بمباران کامبوج در خلال جنگ ویتنام و مداخلات نظامی ایالات متحده در کشورهای مختلف از افغانستان تا امریکای لاتین نیز از نمونه‌های تاریخی هستند که در ارزیابی سیاست خارجی واشنگتن اهمیت بسیاری دارند.

در افغانستان، جنگی که آمریکا پس از حملات یازدهم سپتامبر آغاز کرد، نزدیک به دو دهه به طول انجامید و با هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگینی به پایان رسید و خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱ به وقوع پیوست.

این ارزیابی به‌معنای یکسان بودن تمام جنگ‌ها و مداخلات یا نادیده‌گرفتن تفاوت زمینه‌های آن‌ها نیست، اما نشان می‌دهد تأکید بر دفاع از تمدن و صلح به‌تنهایی نمی‌تواند مشروعیت اقدامات نظامی یک دولت را اثبات کند. به‌همان اندازه که نمی‌توان روایت ناقص و غلط از رفتار فرمانروای ایرانی در دوران باستان را به‌عنوان مبنایی برای قضاوت درباره رفتار ایرانیان امروزی قرار داد، نمی‌توان تاریخ یونان و ارزش‌های غرب را به‌عنوان ضمانتی برای درستی سیاست‌های آمریکا لحاظ کرد.

روایتی که همه ماجرا را نمی‌گوید

در روایت روبیو از جنگ‌های ایران و یونان، آتش‌سوزی آتن به‌دست سپاه خشایارشا به‌وضوح بارز می‌شود، روایتی که در صدق آن اما و اگرهای زیادی وجود دارد و تنها هرودوت که خود یونانی است، به این آتش‌سوزی در تاریخ اشاره کرده است. نکته اصلی‌تری که در اینجا وجود دارد این است که زمینه‌های پیشین این جنگ را نادیده می‌گیرد. در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، نیروهای آتنی و ارتریایی به حمله به سارد، یکی از شهرهای مهم هخامنشی، پرداخته و بخش‌هایی از آن شهر و معبد را در آتش سوزاندند.

لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در پی همین سوابق درگیری، رقابت‌های سیاسی و هدف‌های نظامی انجام گرفت و به‌نوعی دفاع به‌منظور جلوگیری از تهاجم دوباره محسوب می‌شد.

با این وجود، تبدیل جنگ‌های ایران و یونان به یک روایت ساده از تقابل همیشگی ایرانیان با تمدن غرب، تصویری کامل از تاریخ را ارائه نمی‌دهد.

مسئله اصلی‌تر آن است که حتی اگر درباره یک واقعه تاریخی اختلاف نظری وجود نداشته باشد، نباید آن را به مجوزی برای خلق دشمنی در زمان حال تبدیل کرد. ملت‌های کنونی مسئول رفتار فرمانروایان هزاران سال گذشته نیستند و سیاست‌های خارجی کشورها باید بر اساس تصمیم‌ها و اقدام‌های معاصر آن‌ها ارزیابی شوند.

برای بررسی رفتار ایران در عصر کنونی، جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران نماینده‌ای گویای این موضوع است. ارتش عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تهاجم وسیع خود را آغاز کرد. جنگی که خسارات انسانی و اقتصادی زیادی به ملت ایران و همچنین ملت عراق تحمیل کرد. نکته حائز اهمیت این است که در طول این جنگ، برخی کشورهای منطقه و قدرت‌های خارجی، با ارائه حمایت‌های مالی، تسلیحاتی یا اطلاعاتی به حکومت صدام حسین یاری رساندند.

در طول جنگ و پس از آن، ایران هرگز سیاست انتقام‌جویی نظامی نسبت به کشورهایی که در آن زمان به عراق یاری می‌رساندند، اتخاذ نکرد و تمامی تلاش خود را برای ادامه روابط دیپلماتیک و اقتصادی با همسایگان انجام داده است. گسترش ارتباطات با کشورهای حاشیه خلیج فارس، مانند امارات متحده عربی، نشان‌دهنده این نکته است که اختلافات و تجربیات تلخ جنگ به دشمنی دائمی میان ملت‌ها منجر نمی‌شود.

این سابقه گواهی برای این است که برای قضاوت درباره سیاست خارجی ایران نیز باید به رفتار واقعی دولت‌ها، پیشینه درگیری‌ها و طرز مواجهه با اختلافات توجه شود، نه به نشان‌هایی که از دل یک روایت انتخابی از تاریخ بیرون می‌آیند و به‌عنوان مبنای قضاوت امروزی بسط داده می‌شوند.

مذاکره در جریان بود؛ حمله جای دیپلماسی را گرفت

تناقض اساسی روایت واشنگتن در زمانی مشهودتر می‌شود که اظهارات روبیو را در کنار تحولات اخیر روابط ایران و آمریکا قرار می‌دهیم. در دو حمله اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، تهران در مسیر دیپلماسی و مذاکره قرار داشت؛ با این حال، فرآیند سیاسی نتوانست مانع از آغاز یا گسترش درگیری نظامی شود.

در چنین شرایطی، سؤال اصلی از دولت آمریکا این است که چطور می‌توان از ضرورت دفاع از تمدن و ارزش‌های غرب صحبت کرد اما هم‌زمان امکان پذیرش پیامدهای نظامی بر کشوری را که در حال مذاکره است، با ابهام پاسخ داد؟

تجربه روابط تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که صرف اعلان آمادگی برای مذاکرات به‌تنهایی نمی‌تواند ضامن توافق باشد. برای ارزیابی مسئولیت هر طرف، باید توافق‌ها، تعهدات مشخص، زمان‌بندی مذاکرات و اقدامات عملی قبل از هر گونه حمله مدنظر قرار گیرد. با این حال، اگر دولتی در میانه فرایند دیپلماتیک، تلویزیون با عمل نظامی اقدام کند، نمی‌تواند با ارجاع به تناقضات تاریخی، مسئولیت تصمیمات امروز خود را نادیده بگیرد.

سخنان روبیو در آتن بیش از اینکه یک بازخوانی تاریخی باشد، نمونه‌ای از بهره‌برداری سیاسی از میراث فرهنگی برای شناسایی دشمنان امروز به حساب می‌آید. در این راستا، یک واقعه باستانی به‌نحو ناقص و تحریف‌شده مورد تأکید قرار می‌گیرد، در حالی که جنگ‌ها و مداخلات معاصر آمریکا به حاشیه رانده می‌شود.

روبئو تاریخ ایران را به محک داوری تبدیل می‌کند و جنایات و مداخلات نظامی و سیاسی واشنگتن در دوران معاصر را از نظر دور می‌کند.

تاریخ ایران و یونان به‌مانند تاریخ سایر ملت‌ها، ترکیبی از جنگ، رقابت، تعامل و تبادل فرهنگی است و نمی‌توان آن را به شناسنامه‌ای تغییرناپذیر برای ایرانیان تلقی کرد.

تحریف تاریخ ایران در هر زاویه‌ای و با هر نگاهی که انجام شود، تاریخ ایران باقی می‌ماند. این کشور از هزاران سال پیش با همین نام و همین تاریخ، در همین جغرافیا وجود داشته و بررسی تاریخ آن نشان‌دهنده مدارا و کنار آمدن با ملت‌های دیگر است. اگرچه جنگ‌ها نیز بخشی از این تاریخ را تشکیل می‌دهند، اما میراث یونان باستان مختص یونان است و نمی‌تواند اقدامات نظامی ایالات متحده را به‌اتکا بر تقابل شرق و غرب به‌عنوان مشروع جلوه دهد.

معیار قضاوت درباره دولت‌های امروزی باید شامل رفتار کنونی باشد، از جمله احترام به حاکمیت کشورها، پایبندی به تعهدات دیپلماتیک، رعایت قواعد بین‌المللی و پاسخگویی به پیامدهای جنگ. از این دیدگاه، بازگشت و تحریف یک جنگ که ۲۵۰۰ سال پیش رخ داده، نمی‌تواند جایگزینی برای پاسخ به سؤال‌های کنونی باشد.

آمریکا برای توجیه سیاست‌های خود در قبال ایران نیازی به فراخوانی خشایارشا ندارد؛ اگر اقدامات واشنگتن در چارچوب اصول بین‌المللی و تعهدات دیپلماتیک قرار دارد، باید قادر باشد آن‌ها را با استناد به اسناد و واقعیت‌های امروز به دفاع بگیرد. تاریخ نه‌تنها نمی‌تواند مسئولیت جنگ‌های معاصر را پاک کند، بلکه تغییر روایت‌های تاریخی نیز نخواهد توانست به ناکامی‌های فعلی و نظامی‌ایالات متحده پایان بخشد.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.