اظهارات روبیو ناشی از حس کینهای تاریخی از ایران است/ غرب نگران «قدرت فرهنگی» ملت ماست
«عباس سلیمینمین» در تحلیلی که درباره علت گزافهگویی اخیر مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا ارائه داده، به خبرنگار سیاسی ایرنا بیان کرد: پدیده «ایران هراسی» از سوی مقامهای آمریکایی همواره زمینهساز انتقادات بوده و این مسئله چه در زمینه هستهای و چه در ابعاد تقابلی فرهنگی، به صورت مداوم مورد توجه قرار میگیرد.
«ایران هراسی» از سوی مقامهای آمریکایی در پرونده هستهای و تقابل تمدنی همچنان ادامه دارد
این فعال حوزه تاریخ به نکتهای توجه کرد و گفت: زمانی که غرب به شیوههایی چون «نژادپرستی» که از نفرت جهانی برخوردار است، در برابر ایران اقدام میکند، این روند به وضوح نشاندهنده ضعف جدی آنها در عرصه قضاوت تمدنی است. بنیانهای فکری غرب به نژادپرستی وابسته است، در حالی که ایران از تمامی جهات از قدرت زیادی برخوردار بوده و حتی رقبای غربی نیز به این موضوع اذعان دارند. اگر سلطهگریهای غرب طی سالهای گذشته بر کشور ما غالب نمیبود، اکنون در تقابل با غرب، از تسلط و قدرت بیشتری در عرصه فکری و تمدنی برخوردار بودیم.
غرب نگران «قدرت تمدنی» ایران است
این تاریخپژوه ادامه داد: آنچه امروزه به عنوان نگرانی غرب مطرح میشود، در اصل ترس آنها از قدرت تمدنی ماست. قدرتهای استعماری برای سالها با تحقیر ملت ایران تلاش کردند تا احساس بیاعتمادی نسبت به تواناییهای خود را ایجاد کنند و تا جایی که ممکن بود، احساس خودباوری در کشور را سرکوب کنند تا هرگز نفهمیم که قادر به تولید در عرصههای «سختافزاری» و «نرمافزاری» هستیم. خوشبختانه، تحولات سیاسی در ایران به ما کمک کرده تا توجه بیشتری به «خود» داشته باشیم.
تقابل اصلی غرب با ایران، فراتر از مسائل موشکی است؛ واقعیت قدرت ایران در توانایی جلب اعتماد ملتها نهفته استسلیمینمین اضافه کرد: اکنون تقابل واقعی غرب با ایران به موضوعاتی مانند موشک ارتباط ندارد؛ این ادعاها بسیار سطحیتر از آن هستند که جوهره اصلی نزاع را ببینند. قدرت واقعی ایران در توانایی اقناع ملتها و جلب توجه آنها به حقانیت مسیر خود نهفته است. ایران دارای تفکری است که میتواند دیگران را متقاعد کند و با آنها همراه شود. به این ترتیب، بحث در مورد «قدرت تخریبی» نیست؛ بلکه «قدرت نرم» ایران است که تعیینکننده است.
غرب به قصد از بین بردن «قدرت نرم» ایران، به «قدرت سخت» متوسل میشود
این مدیر تاریخنگاری به خطای دانشی مقامهای غربی درباره مردم ایران اشاره داشت و گفت: البته خالی از واقعیت نیست که غربیها باور دارند با روشهای «قدرت سخت» میتوانند «قدرت نرم» ایران را نابود کنند و همچنین مانع بازگشت ملت ما به تواناییهای فرهنگیاش شوند؛ در حالی که این تفکر هرگز محقق نخواهد شد. ملت ایران مدتهاست که بر قابلیتهای فرهنگی خود تمرکز کرده و به این خود اتکایی پی برده که از لحاظ فکری و توانایی، در سطحی پایینتر از غرب نیست.
سلیمینمین افزود: متاسفانه، برخی عوامل درونی در غرب استفاده از ملت ایران – از نخبگان تا عموم – را سالها تحقیر کردهاند. اما امروز ما شاهد تغییرات مثبتی هستیم که در عرصههای علمی و تولیدی (سختافزار و نرمافزار) قابل مشاهده است. ما پیشرفتهای چشمگیری داشتهایم و همین تسریع رشد، موجب نگرانی آنها شده است؛ اختلافی که غرب به راه انداخته، در واقع پنهانی برای نگرانی از این رشد سریع و همهجانبه است. ملتی که به استعدادهای ذاتی خود پی برده و میداند دارای قدرت است، چرا باید به دنبال چیزهایی باشد که خودش داراست؟!
دعوایی که غرب به راه انداخته، در واقع ردپایی از نگرانی آنان نسبت به رشد سریع و همهجانبه ایران استسلیمینمین، در مقابل ادعای نادرست ترامپ راجع به احتمال حمله ایران به شهرهای «لسآنجلس» و «ساندیگو» اظهار داشت: ادعای حمله موشکی ایران به شهرهای آمریکا در حالی مطرح میشود که در دکترین دفاعی ما هرگز از قدرت سخت به عنوان اولویت استفاده نکردیم و تنها در برابر خشونتهای سخت جواب دادهایم. ما نیز اعلام کردهایم که تمایلی به پیشگامی در این زمینه نداریم. تا زمانی که به ما تعرض نشود، تمایلی به تعرض به دیگران نداریم.
این تاریخپژوه همچنین افزود: اگر ترامپ از اقدامات نظامی خود دست بردارد و مرتکب جنایات نگردد، ما نیز عکسالعملی نشان نخواهیم داد. البته در برابر تعرضهای آنها از توانایی خود استفاده کردیم تا تعرض را متوقف کنیم.
ایران توانمندیهای خود را برای جلوگیری از آسیب دشمن تقویت میکند
سلیمینمین تصریح کرد: اگر ترامپ نگران است، باید تعرض به ایران را متوقف کند و اقدامات ضد ایرانی را نکند؛ طبیعتاً ایران هم هیچ تقابلی نخواهد داشت. ایران مشغول تقویت توانمندیهای خود است تا دشمن را از آسیب زدن به ملت ایران بازدارد.
مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در پاسخ به سوالی درباره راهبرد ایران در مقابله با روایت روبیو اظهار داشت: باید از ترکیبی از ابزارها استفاده کنیم؛ بهگونهای که هم ارتباطات خود را با ملتها تقویت کنیم و هم در زمینه اقناع داخلی تلاش کنیم، زیرا قانعسازی ملت ایران برای مقاومتر شدن در برابر زورگوییهای غرب از اهمیت ویژهای برخوردار است.
ملتها به صورت روزافزون این نتیجه را میگیرند که تنها راه مقابله با زورگوییهای آمریکا و نظام سرمایهداری جهانی، «مقاومت» استسلیمینمین ادامه داد: ما باید بر اساس تجربیات تاریخی و ارزیابیهایی که از غرب داریم، ملت خود را به این نتیجه برسانیم که تنها راه جلوگیری از زورگوییهای غربین «مقاومت» است. خوشبختانه، روند شکلگیری این اندیشه در حال پیشرفت است؛ بدین معنا که ملتها به تدریج به این نتیجه میرسند که تنها راه مقابله با زورگوییهای آمریکا و کلیت نظام سرمایهداری، «مقاومت» است؛ مقاومتی که نه تنها قدرت آنها را افزایش خواهد داد، بلکه جلوگیر از تعرض زورگویان به ملتها خواهد بود. بنابراین باید در تمام عرصههای فکری، سیاسی و نظامی فعالیت کنیم تا بتوانیم یک «قدرت باثبات» در برابر جبهه مقابل ایجاد کنیم.
وی در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا اظهارات وزیر امور خارجه آمریکا نیتهای شوم آمریکا را برملا نمیکند و همگرایی ایرانیان داخل و خارج را مهیا نمیسازد، توضیح داد: بله، دقیقاً همینگونه است. در آغاز تعرض به ایران آنها ادعا میکردند که هدف ما فقط دولت ایران است و نیت ما سرنگونی حاکمیت آن است و با ملت ایران کاری نداریم و به آنها کمک خواهیم کرد. اما واقعیت این است که زمانی که آمریکاییها و صهیونیستها حملات خود را آغاز کردند و هیچگونه حمایت از جانب ملت ایران دریافت نکردند، احساس کینه به مردم ایران در دلشان رشد کرد.
وقتی آمریکاییها و صهیونیستها به ایران حمله کردند، هیچ همراهی از سوی ملت ایران مشاهده نکردند و از این رو کینهای عمیق نسبت به مردم ایران پیدا کردندسلیمینمین تأکید کرد: سال گذشته دشمنان با ادعای کمک به ملت ایران از طریق سرنگونی نظام، ظاهر را حفظ کردند، اما آنچه از تاریخ ما، بهویژه در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله آموختیم، به آنها اجازه نداد به اهداف خود برسند، چرا که در آن زمان، آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس با تجهیز صدام و فراهم ساختن سلاحهای شیمیایی و تسلیحات پیشرفته، عملاً این ابزارها را علیه ملت ایران به کار بستند.
مشکل اصلی غرب با ایران، عدم همسویی ملت ایران با بیگانگان است
مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران یادآور شد: در جنگ رمضان به علت همین عدم همسویی، دشمنان به سرعت ضربات خود را به زیربناهای حیاتی کشور، از جمله مناطق مسکونی، ورزشگاهها و مدارس، و همچنین مراکز پالایش و تصفیه آب متمرکز کردند. این رویکرد نشاندهنده هدف مستقیم آنها نسبت به «ملت ایران» است. مشکل واقعی غرب با ایران در این است که چرا ملت ایران در برابر حملات خارجی به جای همکاری، اتحاد خود را در برابر دشمن حفظ کرده و تسلیم نمیشود. از این رو طبیعی است که نوعی ناخوشایندی از واکنشهای مردم ایران در اظهارات مقامهای آمریکایی را مشاهده کنیم.
این تاریخپژوه اذعان داشت: مقامات آمریکایی تصور میکردند که اگر به ایران حمله کنند، ملت ایران با آغوش باز از آنها استقبال خواهد کرد و هورا سر خواهند داد؛ تصوری غلط که متأسفانه بخشی از آن توسط افراد بیهویت در غرب و «ایراننماهای» نوکرصفت شکل گرفته است؛ افرادی که برای کسب قدرت، حاضر هستند هر نوع ذلت را بر ملت ایران تحمیل کنند.
وی افزود: وجود چنین مخلوقاتی در اروپا و آمریکا، تصوری نادرست از ایران در ذهن سیاستمداران غربی به وجود آورده است؛ گویی آنها تصور میکردند ملت ایران نیز همانند سلطنتطلبهای بیهویت، برای آمریکاییها و صهیونیستها فرش قرمز خواهند گستراند. وقتی این توهم با واقعیت رفتار ملت ایران که برعکس انتظارات غربیها بود، مواجه شد، مسلم است که کینه نظام سرمایهداری نسبت به ملت ایران افزایش یابد.
دعوای تمدنی با غرب ریشههای تاریخی دارد و امروزه در برخی مقاطع نمایانگر این کینه و نفرت نسبت به ایران استسلیمینمین با اشاره به اینکه این نوع دشمنی، سابقه بلندی دارد، گفت: زمانی که انگلیس به ایران حمله کرد و قراردادهای استعماری را به ملت تحمیل نمود، ملت ایران با مقاومتی عمیق، شکست بزرگی به دشمنان وارد آورد. این موضوع تاریخی باعث شد که انگلیسیها از طریق کودتا، فردی بیاعتنا به نام رضاخان را به قدرت برسانند؛ حرکتی که بزرگترین تحقیر برای ملت ایران بود. بنابراین، این دعوای تمدنی با غرب ریشههای تاریخی عمیقی دارد و امروزه نیز در لحظاتی خاص، این کینه و تنفر نسبت به ایران به وضوح قابل مشاهده است.
باستانگرایی پهلویها فاقد ارزش واقعی است
مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در ارزیابی چرایی سکوت طرفداران پهلوی که میگویند به تاریخ و هویت ایران باستان وابستهاند، در کنش نسبت به اظهارات وزیر امور خارجه آمریکا تأکید کرد: باستانگرایی ادعایی پهلویها در واقع «میان تهی» و بیمعناست. اگر آنها به راستی به تاریخ باستان ایران احترام میگذاشتند، چرا تاریخ تمدنی ما را از ۸ هزار سال به ۲۵۰۰ سال کاهش دادهاند؟ هر کسی که اندکی اطلاعات تاریخی دارد میداند که تاریخ تمدنی ما به مراتب بیش از ۸ هزار ساله است.
اگر پهلویها به تاریخ باستان ایران احترام میگذاشتند، چرا تاریخ تمدنی ما را از ۸ هزار سال به ۲۵۰۰ سال تقلیل دادهاند؟
این پژوهشگر تاریخ خاطرنشان کرد: آثار باستانی ارزشمند که کشف شده، شاهدی بر شیوه زندگی و تمدن غنی ملت ایران در گذشته است. آنچه در دوران پهلوی مطرح میشد، نمایشگر ظاهری بود؛ چرا که اگر به تمدن ایران واقعا اهمیت میدادند، باید به تمدنهای بسیار ارزشمندتر پیش از هخامنشیان نیز توجه میکردند، نه اینکه آنها را نادیده گرفته و صرفاً تاریخ را به ۲۵۰۰ ساله و آن هم به طور بیاساس تقلیل دهند.
سلیمینمین افزود: حتی میتوان گفت که پهلویها یک منطق خاصی را در مورد تاریخ باستان دنبال میکردند، نه به دلیل احترام به تمدن ایران بلکه به هدف تطهیر مسائل مربوط به یهودیان در تاریخ باستان ایران. در زمانی که یهودیان از بابل آزاد شدند و به سرزمین ایران آمدند، برخی از آنها، به ویژه اشراف یهود، اقدام به فتنهگریهایی نمودند که جزئیات آن بسیار قابل بحث است. بنابراین آنچه که پهلویها به زبان میآوردند، پاسداشت ملت ایران نبود، بلکه تقدیر از اشرافیت یهودی بود.
وی ادامه داد: این نگرش بههیچوجه تجلیل از تمدن ایران نبود. هنگامی که غرب به آنها دستور میداد بخشی از خاک ایران را واگذار کنند، به آسانی این امر را انجام میدادند؛ این موضوع به وضوح قابل اثبات است. آنها هیچ نوع وابستگی و احساسی به ایران نداشتند و در برابر زورگوییهایی همچون جدایی بحرین و دیگر قسمتها از ایران که بر اساس دستور انگلیسیها و آمریکاییها انجام شد، هیچ واکنشی نداشتند.
حکومت پهلوی خود را زائدهای از غرب میدانست و به ایران واقعی کم اهمیت بودپهلویها هرگز نباید زیر بار جدایی بحرین میرفتند اگر به ملیت اعتقاد داشتند
مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران تصریح کرد که در تاریخ هیچ مقاومتی از پهلویها در برابر بیگانگان ثبت نشده و بالعکس، شاهد همکاری جدی آنها در جدا کردن برخی بخشها از خاک ایران بودهایم. اگر آنها به ملیت وابسته بودند، هرگز نمیبایست پذیرا جدایی بحرین و دیگر اجزای کشور میبودند. واگذاری بخشی از خاک ایران به ترکیه، عراق و افغانستان نشان دهنده این است که سلطنتطلبان به هیچ عنوان به «ایرانیت» باوری نداشتند و فقط به «نوکرصفتی» و اطاعت در برابر غرب عقیده داشتند.
سلیمینمین با بیان اینکه حکومت پهلوی خود را موجودی تابع و وابسته به غرب میدید و برای ایران واقعی ارزش چندانی قائل نبود، بیان کرد: هر اقدام آنها در راستای جلب رضایت غرب و نارضایتی ملت ایران بود. در نتیجه، اکنون کاملاً روشن است که چرا سلطنتطلبها هیچ واکنشی به توهین به تاریخ و تمدن ایران نشان نمیدهند، زیرا در گذشته نیز وقتی که غرب بر ایران سلطه یافت و این جریان را به قدرت رساند، آنها هیچ مقاومتی در برابر اقدامات ضد ایرانی انگلیس و آمریکا از خود نشان ندادند.