از باغ عدن تا نیروانا؛ تحلیل مقایسهای ابدیت در مستند «کودک برگزیده»
بر اساس گزارشی از خبرگزاری خبرآنلاین و به نقل از خانه هنرمندان، سامان بیات در مستند «کودک برگزیده» به کارگردانی ناتی باراتز با بررسی عمیق مفاهیم هستیشناسی، به این نکته اشاره میکند که محوریت معنایی این اثر بیشتر بر پایه انگارههای بنیادی بهشت و جاودانگی قرار دارد تا مفهوم تناسخ.
او در ادامه به بررسی تطبیقی تصویر بهشت در ادیان و اسطورهها پرداخته و اظهار داشت: در نگرش اسلامی و بر اساس آیه ۳۱ سوره فصلت، بهشت جایی برای دستیابی به تمامی خواستهها و آرزوهاست؛ در حالی که در روایت توراتی، بهشت به منزله مقصدی جلوه نمیکند، بلکه به عنوان یک سرزمین گمشده در نظر گرفته میشود؛ باغ عدن، جایی که انسان پس از فریب به آن هبوط کرده و اکنون در حسرت بازگشت به آن گرفتار است. در تعالیم مسیحیت، این فضا با حضور بدون واسطه خداوند مرتبط است و در اساطیر یونانی، الیزیوم به طور خاص مختص قهرمانان است و فرودستان از ورود به آن بازمیمانند.
او با تمایز میان این دیدگاهها و سنتهای شرقی تصریح کرد: در آیین هندو، بهشت نه مطلق و نه دائمی است و سقوط از آن امکانپذیر است؛ در حالی که در بودیسم، بهشت فراتر از ارضای تمایلات جسمانی به عنوان نقطهای برای دستیابی به آگاهی و نیروانا محسوب میشود، در حالی که جهنم به معنای چرخهای بیپایان از تکرار است.
بیات در بخش بعدی، به تحلیل روانشناختی مفهوم ابدیت در بستر باورهای بشری پرداخته و به دوگانه و هراسانگیز بودن آن اشاره کرده و مطرح کرد: در ادیان ابراهیمی با ایدهای از بهشت ابدی روبرو هستیم؛ مکانی که در آن هیچ امر ناممکنی وجود ندارد. اما سؤال بنیادین این است که آیا مفهوم ابدیت و جریان بیپایان زمان جذاب است یا ترسناک؟ استمرار بیپایان آرزوها در هزاران و میلیاردها سال میتواند بار معنایی هولناکی به خود بگیرد.
او با ذکر کهنالگوی جستجوی نامیرایی در اسطوره گیلگمش اشاره کرد: این سؤال که آیا جاودانگی واقعاً معادل با زمان بیپایان است، دغدغهای کهن است که در حماسه گیلگمش و تلاش او برای یافتن درمان حیات در دل کوهها به وضوح نمایان است؛ تلاشی که با خواب رفتن قهرمان در مسیر بازگشت مواجه میشود و لایههای تماتیک مستند ناتی باراتز را در رابطه انسان با فناپذیری و عطش جاودانگی معنادار میکند.
این پژوهشگر سینما، ضمن پرداختن به نسبت میان اسطوره و جاودانگی، فرجام ناموفق حماسه گیلگمش را بهعنوان نقطه آغازین یک پرسش فلسفی درباره ماهیت ردپای انسان بر جهان دانست و افزود: زمانی که در داستانهای اسطوری، ماری گیاه زندگی را میبلعد و گیلگمش فرصت جاودانگی را از کف میدهد، او با یک سؤال بنیادین مواجه میشود: اگر قرار نیست تا ابد بمانم، بعد از مرگم چه چیزی از من باقی خواهد ماند؟ این همان فاصلهای است که در اسطوره یونانی تیتونوس نیز به چشم میخورد؛ جایی که او در پی درخواست جاودانگی از خدایان، به محض اینکه جوانی ابدی را درخواست نمیکند، به فرتوتی و کهنسالی گرفتار میشود. وضعیتی تراژیک که مشابه آن را جاناتان سوییفت در سفرهای گالیور به تصویر کشیده است؛ رنجی که ناشی از تضاد میان تغییر مداوم جهان و عدم تغییر فرد جاودان است.
بیات با ارتباط دادن این تراژدی به آیین بودا افزود: اگر قرار است آگاهی و خاطرات ثابت بمانند، این استمرار میتواند به نوعی شکنجه دردناک تبدیل شود؛ از این رو در چرخه تناسخ، حافظه پاک میشود تا تولدی تازه ممکن گردد. اما پرسش پیچیدهتر این است که بعد از زایش دوباره، چه جنبهای از فرد قبلی حفظ میشود؟ آیا احساسات، خاطرات، تمایلات یا خودآگاهی؟ و چه تضمینی وجود دارد که این کالبد نو، هویتی کاملاً بیگانه نباشد؟ بهاستناد کهنالگوهای روانشناختی همچون انیاگرام و تنوع تیپهای شخصیتی، میتوان دریافت که شخصیت انسان یکبعدی نیست و لایههای پیچیدهای دارد. این پرسشها بهطور مستقیم با مستند ناتی باراتز در ارتباط است؛ زمانی که کودکی که به عنوان تجسد دوباره یک استاد بودایی معرفی میشود، در کلبهای دورافتاده و محروم از امکانات اولیه زندگی دیده میشود، بیننده با این تناقض مواجه میشود که آیا هدف از سالها ریاضت و زهد، بازگشت به چنین زندگیای میباشد؟
او در ادامه نشست، بعد از تجزیه و تحلیل دو سویه اثر با حاضران در سالن، بیان کرد: مفهوم بهشت نه یک امر ثابت و پیشساخته، بلکه ممکن است بازتابی از مسیری باشد که سوژه در کل حیاتش در جستوجوی آن بوده است؛ چرخهای که در آن زاهد پس از سالها سلوک، سرانجام در همان ساحت ابتدایی به دنیا میآید تا شاگردش او را دوباره شناسایی کند و این چرخه آگاهی دوباره آغاز شود.
با تأکید بر فرآیند تولید و واقعیتهای صریح پشت صحنه مستند «کودک برگزیده»، او شکلگیری این اثر را نتیجهای از یک همکاری تصادفی و شگفتانگیز میان مستندساز و آیینهای محلی دانست و گفت: ناتی باراتز بهطور کاملاً تصادفی در جستجوی تناسخ یک استاد درگذشته قرار گرفت و تصمیم به ثبت این مسیر گرفت؛ روندی طاقتفرسا که چهار سال به طول انجامید و نتیجه پالایش صدها ساعت فیلم و متریال تصویری است تا در نهایت به یک کار منسجم تبدیل شود. شاگردی که بار این مأموریت معنوی را بر دوش میکشید، در گفتگوهایی اعتراف کرد که هیچ راه فراری از این مسئولیت نمیدید و با وجود دشواری پذیرش دوربین در این سفر معنوی، موفق به کنار آمدن با حضور فیلمساز شد.
بیات با اشاره به یکی از دردناکترین صحنههای فیلم که تضاد میان امر مقدس و خشونت زندگی ساده را به نمایش میگذارد، ادامه داد: زمانی که از آن رهرو بودایی سؤال شد کدام قسمت فیلم برایش دردناکترین بود، او به صحنهای اشاره کرد که موی سر کودک با تیغی کند تراشیده میشود؛ صحنهای تلخ از کودکی که در روستایی شدیداً محروم زندگی میکند، جایی که دسترسی به سادهترین امکانات و حتی خرید تیغ جدید هم ممکن نیست و خونین شدن سر این کودک در حین این مناسک رقم خورده است. این همان تصویری است که مخاطب را وادار میکند تا بپرسد آیا این محرومیت، همان کالبدی است که بهعنوان بهشتی نمادین بازتولید میشود؟
در تحلیل نهایی همپوشانی میان مناسک ادیان، خاطرنشان کرد: وجوه اشتراک میان سنتها حیرتآور است؛ از پوششهای بیدوخت و نادوخته تا مناسک طواف و چرخش حول یک محور مقدس، همگی نشاندهنده نزدیکی ادیان در بنیادهای مفهومی است و تنها در روایتها متفاوت میشوند. یک باور به سفر به بهشتی دوردست و رسیدن به آرزوها تکیه دارد و دیگری به تولدی دوباره در این جهان برای نیل به هدف؛ با این حال، باور به بهشتی انتزاعی و ابدی در مکانی ناشناخته، مفهومی است که تصور و تلاش برای آن در ذهن انسان مدرن به سادگی امکانپذیر نیست.
59243