کد خبر 727672
۱۴۰۵/۰۷/۲۲ ۱۹:۲۶

اکتشاف در معمای علی لاریجانی؛ زمانی که فلسفه به عرصه سیاست نیاز دارد

ساعت 24 - در اوج نا آرامی‌های سیاسی، پیچیدگی‌های ناشی از درگیری‌ها و تنش‌های موقتی گروه‌ها غالباً مانع از این می‌شود که بتوانیم پدیده‌ها و شخصیت‌ها را به‌درستی و با کارکرد حقیقی آن‌ها مشاهده کنیم.
معمای علی لاریجانی؛ وقتی سیاست به ذهن فیلسوف محتاج می‌شود

سال‌های متمادی در عرصه رسانه و تحلیل این حقیقت را برایم روشن کرده است که قضاوت‌های سریع و متأثر از سیاست، بزرگ‌ترین دشمن شناخت سرمایه‌های حکمرانی به شمار می‌رود. اما فراتر از تمایزهای معمول چپ و راست و سر و صدای نام‌ها، گاهی انسان نیاز دارد که متوقف شود و با نگاهی بلندمدت به الگوهای مدیریت کشور بیندیشد.
این روزها در تحلیل‌های مربوط به ارتباطات و رسانه، به بررسی جایگاه و منش افرادی چون علی لاریجانی پرداخته می‌شود؛ فردی که شاید باید او را بیشتر به‌عنوان یک «ذهن فلسفی در زمینه تدبیر عمومی» نگریست تا صرفاً یک مدیر اجرایی یا سیاسی.

بحران‌های جهانی معاصر، به‌ویژه در زمینه ژئوپلیتیک و اقتصادی حساس کنونی ایران، دیگر با راه‌حل‌های ساده، سریع و هیجانی قابل حل و فصل نیستند. ساختار حکمرانی بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیازمند است که از «جامعیت فکری» برخوردار باشند؛ افرادی که قادر باشند پیچیدگی‌های بحران‌ها را قبل از این‌که به گره‌های محکم‌تری تبدیل شوند، باز کنند. اما این جامعیت فکری از کجا نشأت می‌گیرد؟

ریشه مشکل به الفبای فلسفه برمی‌گردد. فلسفه تنها تعدادی نظریه انتزاعی در قفسه‌های کتابخانه‌ها نیست؛ بلکه روشی برای تفکر، دقت در تعریف مفاهیم، درک تناقض‌ها و پرهیز از سادگی بیش از حد در مسائل پیچیده را شامل می‌شود. تفاوت یک کنش‌گر با تفکر فلسفی و مدیران تک‌بعدی در همین نکته نهفته است. یک ذهن فلسفی پیش از ارائه راه‌حل، خود «مسئله» را به‌دقت و بدون تعصب درک می‌کند؛ عواطف را از فرآیند اتخاذ تصمیم جدا می‌کند و پیامدهای هر اقدام را چند مرحله جلوتر پیش‌بینی می‌کند.

وقتی این پایه معرفتی با سال‌ها تجربه عملی، درک عمیق از لایه‌های پنهان روابط بین‌المللی و مهارت‌های مذاکره ترکیب می‌شود، شخصیتی شکل می‌گیرد که در ادبیات مدیریت استراتژیک به عنوان «مسئله‌حل‌کن» شناخته می‌شود. فردی که به جای ایجاد بحران یا غرق شدن در روزمرگی اداری، توانایی مدیریت بحران‌ها و هدایت کشتی در آب‌های طوفانی را دارد. این ویژگی حتی در ارزیابی‌های سیاستمداران مجرب بین‌المللی نیز مشهود است؛ در مواقع حساس دیپلماسی، نام افرادی به گوش می‌رسد که قابلیت باز کردن بن‌بست‌های به ظاهر غیرقابل نفوذ را دارند.
تأکید بر نیاز ایران امروز به چنین نگاهی به جناح خاصی یا تضعیف جریانی خاص ارتباطی ندارد؛ بلکه یک ضرورت ملی برای تاب‌آوری و پیشرفت است. کاهش کاراکترهای صاحب‌فکر به دو دسته‌بندی‌های زودگذر سیاسی و فراموشی شیوه مدیریتی آن‌ها، جامعه را از دستیابی به یک الگوی تصمیم‌گیری منطقی و عقلانی محروم می‌کند.

مدیریت نوین به توازن نیاز دارد. توازن بین آرمان‌ها و واقعیت‌ها، میان دیپلماسی و هویت، و میان سخن گفتن و شنیدن. مرور تجربیات کسانی که از بستر دانش و تفکر به میدان عمل آمده‌اند، درس ارزشمندی برای نسل نوین تصمیم‌گیران دارد که «سیاست بدون پشتوانه فلسفی به پوپولیسم یا انفعال می‌انجامد.»

از این رو، حفظ سرمایه‌های فکری و تقویت رویکرد عقلانی در روش مدیریت، یک انتخاب تشریفاتی نیست؛ بلکه الزامی حیاتی برای عبور عقلانی از روزهای دشوار محسوب می‌شود. برای ساختن آینده، باید یاد بگیریم چگونه از ذهن‌های مسئله‌حل‌کن بهره‌برداری کنیم و فلسفه را دوباره به فضای تصمیم‌گیری بازگردانیم...

* روزنامه‌نگار، مدرس و فعال در حوزه ارتباطات

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.