اتهام دلالی مهاجم ذخیره پرسپولیس به دو مربی کروات تیم/ جعل تاریخ برای افزایش فالوورها!
جوزف گوبلز، در تاریخ یک قرن پیش، به عنوان یک نابغه در عرصه رسانهها شناخته شد و توجه هیتلر را به خود جلب کرد و به اوج مقامات رایش سوم راه یافت. او تنها غیرنظامیای بود که در جلسات کلیدی تصمیمگیری حکومت شرکت داشت و به طور مؤثر نشان داد که تأثیر تبلیغات، گاهی حتی از خود قدرت سیاسی نیز فراتر میرود. گوبلز نظریات خاصی داشت که همچنان برخی از اصول آن در دنیا به کار گرفته میشود؛ بهویژه جملهای مشهور که بر این نکته تأکید میکند که برای فریب افکار عمومی، کافیست بزرگترین دروغها را در لفافهای از چند حقیقت کوچک بپیچید!
اکنون فوتبال ما شاهد حضور افرادی است که به پیروی از تئوری گوبلز، بزرگترین دروغها را به جامعه القا میکنند، با استفاده از چند حقیقت حاشیهای! به عنوان مثال، درگیری اخیر میان دو عضو هیئت رئیسه و اتهامات بیاساس دو مدیرعامل سابق استقلال به یکدیگر، تنها با تکیه بر شایعات و شهرتهای کاذب ایجاد شده است! همچنین حقیقت این است که در فوتبال ایران مربیانی وجود دارند که در کار دلالی مشغول هستند و برخی مدیران و اعضای خانواده فوتبال نیز در جابهجایی بازیکنان و دریافت پورسانت فعالیت میکنند.
ما حتی نمونههای خارجی از مربیان را شاهد بودهایم که به محض ورود به فوتبال ایران، با الگوبرداری از همین مدیران و همکاران، به این اقدامات ناپسند دست زدهاند؛ مسئلهای که با مستندات و شواهد برای همه روشن است. اما جالب اینجاست که اکنون هر کسی به خود اجازه میدهد تا دیگران را دلال خطاب کند و با اتکا به حافظه ضعیف افکار عمومی، برای خود سابقهسازی کند؛ موضوعی که واقعا تعجبآور است!
بازیکن ذخیرهای که تنها دو دهه پیش در میدان حضور داشت و همه با سابقه و کارنامهاش آشنا هستند، اکنون با بهرهگیری از فراوانی صفحات اجتماعی و دوربینهایی که به دنبال جذب فالوور هستند، به عرصه آمده و تلاش میکند به جایگاهی که در دوران بازی نتوانسته به آن دست یابد، برسد! و چه موضوعی بهتر از پرسپولیس با محبوبیت فراوان و دو مربی خارجی که حالا در ایران نیستند تا نتوانند از خود دفاع کنند، اما حقیقت در این میان چیست؟!
امیرحسین اصلانیان، یک بازیکن به یاد ماندنی برای علاقهمندان به فوتبال است. ورود او از نیروی زمینی به پرسپولیس موجب شگفتی همگان شد. او در واقع در سطح پختگی و مهارتهای لازم برای بازی در تیم بزرگی همچون پرسپولیس و حتی لیگ برتر، نبود! شایعاتی بر سر زبانها بود که پدرش جراحی معروف و ثروتمند است و او از اولین افرادی بود که شایعه معروف این روزها شامل حالش شد! اصلانیان تنها در لیست پرسپولیس قرار داشت و تعداد بازیها و تأثیرگذاریهای او به انگشتان دو دست هم نمیرسید. از طرف دیگر، یکی از مربیان کروات به نام وینگو بگوویچ، دو دهه در فوتبال ایران فعال بود و به همه پیشنهادات جواب مثبت میداد، حتی از پرسپولیس تا لیگهای محلی! در آن زمان شایعه شده بود که او تنها به دنبال حضور در فوتبال است تا درآمدش قطع نشود!
حال اصلانیان از این شهرت بگوویچ بهرهبرداری کرده و ملاقاتهای وینگو با برانکو -که به عنوان دو هموطن در یک کشور غریب کاملاً طبیعی است- را به دلالی سرمربی وقت تیم ملی در نیمه اول دهه ۸۰ شمسی نسبت داده و مدعی شده که به همین دلیل، شانس دعوت به تیم ملی را از او گرفتهاند! وینگو در لیگ سوم (۸۲-۸۳) سرمربی پرسپولیس بود و برانکو نیز یک دهه بعد به این مقام رسید.
اما حقیقت چه چیزی است؟ کسانی که زمان را فراموش نکردهاند، به خوبی به یاد دارند و نسل جوان نیز میتوانند با نگاهی گذرا به رسانههای دهه ۸۰ -که به وفور موجود بودند- از حقایق و آمارها آگاهی یابند. بازیکنی که در پرسپولیس جایگاهی نداشت و بعدها به پیکان و داماش رفت و بعد از آن هیچ پیشنهادی به او داده نشد و به امارات مهاجرت کرد، چگونه میتواند به صرف قرار داشتن در لیست پرسپولیس، به تیم ملی دعوت شود؟ زمانی که حتی آقای گل مانند عنایتی نیز به تیم ملی دعوت نمیشد، یا خداداد و فرهاد مجیدی دعوت نمیشدند، چرا که برانکو فقط با یک مهاجم بازی میکرد و کدام مربی میتوانست علی دایی را کنار بگذارد؟ وحید هاشمیان در بایرن، رسول خطیبی از هامبورگ، علی کریمی و مهدویکیا در بوندسلیگا، آرش برهانی و بهنام سراج در کنار عنایتی، با پشتوانه باشگاههای استقلال و پرسپولیس به جام جهانی ۲۰۰۶ رسیدند، چرا باید یک بازیکن ذخیره و ناشناخته در کنار این همه ستاره به تیم ملی دعوت شود؟
بیشتر بخوانید: خلاصه این قسمت از سریال حواشی بیرانوند؛ سرباز وطن بودن یعنی کشک، جانفشانی برای ایران یعنی شعار، قانونمندی و شهروندی یعنی هیچ!