باهنر: نمیتوانیم صرفاً بگوییم وضعیت کسی که در واشنگتن زندگی میکند، بهتر از وضعیت مردم ایران است/ آمر به معروف مأمور به نتیجه است، نه مأمور به وظیفه
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمدرضا باهنر گفت: وقتی میگوییم کشورهای عربی، باید مشخص کنیم منظورمان کدام کشورهاست. عزیزم، اجازه بدهید کمی مهندسی و ریاضی صحبت کنیم. منظور از کشورهای عربی چیست؟ جمعیت کل امارات متحده عربی تقریباً به اندازه جمعیت استان البرز است، اما این کشور سه برابر ایران نفت میفروشد. حالا میخواهیم وضعیت زندگی ما مانند اماراتیها باشد؟ این چه نوع مقایسهای است؟ مقایسه باید منطقی باشد. هر ایرانی، همین حالا، به قیمتهای جهانی، سالانه حدود ۱۴۰ میلیارد دلار انرژی در کشور مصرف میکند. این عددی است که بر اساس محاسبات مطرح میکنم، نه صرفاً یک تحلیل یا اظهار نظر. عربستان سعودی به این میزان انرژی مصرف نمیکند؛ روسیه هم چنین مصرفی ندارد. ما داریم انرژی را به این شکل هدر میدهیم. بنابراین، نمیتوانیم صرفاً بگوییم وضعیت کسی که در واشنگتن زندگی میکند، بهتر از وضعیت مردم ایران است و بر اساس همین گزاره نتیجهگیری کنیم.
به روایت تابناک، مهمترین بخش های این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
*گاهی درباره فردی گفته میشود که لابی من است، با استفاده از ضربالمثل «هویج و چماق»، از طریق تهدید و تطمیع و روشهایی از این دست، کار خود را پیش میبرد. اما گاهی فردی با استدلال، منطق و گفتوگو تلاش میکند مخاطب خود را قانع و راضی کند. من حتی میخواهم کمی فراتر بروم و بگویم اساساً امر به معروف و نهی از منکر، که دو مورد از فروع مسلّم دین مبین اسلام هستند، خود نوعی لابی محسوب میشوند؛ به این معنا که فردی که امر به معروف میکند، میخواهد مخاطب خود را قانع کند که آنچه او درست میداند، صحیح است و مخاطب نیز باید آن کار را انجام دهد. در نهی از منکر نیز فرد با استدلال توضیح میدهد.
*واژهای که در فرهنگ مقدس اسلام به کار میرود، «امر به معروف و نهی از منکر» است. من قبلاً هم این موضوع را مطرح کردهام و باز هم تکرار میکنم. اتفاقاً میخواهم بگویم که در این دو فریضه از فروع دین، هر کسی که میخواهد این کار را انجام دهد، مأمور به نتیجه است، نه مأمور به وظیفه. برخی عبادات به این صورت هستند که فرد وظیفه خود را انجام میدهد و از خداوند متعال میخواهد که آن عمل را بپذیرد. برای مثال، نماز را باید در شبانهروز هفده رکعت خواند؛ این یک وظیفه است. اما امر به معروف و نهی از منکر من معتقدم کسی که میخواهد آمر به معروف یا ناهی از منکر باشد، ابتدا باید مخاطب خود را بشناسد، با او ارتباط برقرار کند و بسنجد که آیا امر به معروف و استدلالهایی که برای قانع کردن او مطرح میکند، میتواند مؤثر واقع شود یا خیر. اگر مخاطب قانع میشود، بله، این کار لازم و واجب است و فرد باید برای قانع کردن او استدلال کند.اما در برخی موارد، اگر فرد بداند که مخاطبش در برابر استدلالهای او واکنش معکوس نشان میدهد یا این اقدام موجب شکلگیری نوعی اعتراض اجتماعی میشود، نباید امر به معروف کند.
*ببینید نزدیک به ۵۰ سال است که نظام جمهوری اسلامی در کشور ما مستقر شده است. در طول این ۵۰ سال، کارهای بسیاری انجام شده است؛ هم کارهای مثبت و هم کارهای منفی، هم اقداماتی که مفید بودهاند و هم اقداماتی که مضر بودهاند. اگر بخواهیم تحلیلی ارائه دهیم، باید تحلیلی عالمانه و منصفانه از عملکردها و رفتارها داشته باشیم؛ چه رفتار مسئولان و مقامات و چه رفتار جوامع، اقوام و گروههای مختلف.اگر بخواهیم میزان آب موجود در یک لیوان را تحلیل کنیم، باید هم نیمه خالی آن را ببینیم و هم نیمه پر آن را.شما اکنون سند چشمانداز را به عنوان مثالی از اقدامی مطرح میکنید که وعده آن داده شده، اما انجام نشده است. من هم ممکن است ده مثال از کارهایی بیاورم که وعده انجام آنها داده شده و نهتنها محقق شدهاند، بلکه بیش از آنچه وعده داده شده بود، به انجام رسیدهاند.
* باید چهار یا پنج اشکال و مشکل را نیز مطرح کنم. در طول ۴۰ سال گذشته، نرخ تورم ما مطلوب نبوده و قابل قبول نیست. رشد اقتصادی و بزرگ شدن اقتصاد کشور نیز در سطح مناسبی نبوده است که بتوانیم از آن دفاع کنیم. ضریب جینی ما نیز همچنان وضعیت مطلوبی ندارد؛ هرچند، همانطور که عرض کردم، این شاخص در مقایسه با سالهای نخست انقلاب بهبود یافته است.حدود ده سال پیش، جشن گرفتیم و اعلام کردیم که هیچ روستایی با بیش از ۲۰ خانوار نداریم که از برق محروم باشد. البته شاید در این زمینه کمی اغراق کرده باشیم؛ زیرا من همچنان معتقدم در برخی روستاها میتوانستیم بهجای کشیدن ۵۰ کیلومتر خط برق برای یک روستای ۲۰ یا ۳۰ خانواری، نیروگاهی در همان منطقه احداث کنیم و برق مورد نیاز مردم را تأمین کنیم. امروز وقتی به روستاها میروید، جوانان روستایی میگویند: «آقا، اینترنت ما 4G است؛ اینترنت 5G برایمان فراهم کنید.» یعنی حتی به اینترنت 4G هم قانع نیستند. البته حق آنهاست و باید این امکانات را در اختیارشان قرار دهیم. اما مطالبات مردم معمولاً سریعتر از امکانات رشد میکند. اگر من بتوانم ده واحد کار انجام دهم، میزان مطالبات به بیست واحد میرسد. ما همیشه از مطالبات مردم عقب هستیم. البته این موضوع، از یک جهت، نکته مثبتی است؛ زیرا بالا بودن سطح مطالبات موجب میشود مسئولان برای پیشرفت و ارائه خدمات بیشتر تلاش کنند.
*شما میفرمایید که آیا مردم آن مطلوبیت را احساس میکنند یا خیر. عرض من این است که باید فاصله میان امکانات و مطالبات را در نظر گرفت. من دوران جنگ هشتساله دفاع مقدس را تجربه کردهام. مدتی معاون استاندار بودم و در آن دوران، کم شاهد فداکاری مردم نبودیم. واقعاً موارد بسیاری وجود داشت که یک پیرزن روستایی در خانهاش مرغهایی داشت که روزانه پنج تخممرغ میگذاشتند و او زندگی خود را با همان تخممرغها میگذراند. با این حال، دو تخممرغ را برای خودش برمیداشت و سه تخممرغ دیگر را به ما میداد تا برای جبهه بفرستیم. چنین فداکاریهایی کم نبود. و بچهها قلکهای خود را برای کمک به جبهه میفرستادند.
در اوایل انقلاب نیز، همانطور که امام راحل میفرمودند، ما تجربهای در زمینه رهبری و اداره کشور نداشتیم. ما هم نه تجربه وزارت داشتیم، نه نمایندگی مجلس و نه استانداری. صدام نیز با همین محاسبات به ایران حمله کرده بود. تصور میکرد که ما تجربه کافی نداریم و میتواند ظرف سه یا چهار روز به تهران برسد و آنجا را تصرف کند. اما جنگ هشتساله دفاع مقدس اتفاق افتاد و ما توانستیم در برابر این تجاوز ایستادگی کنیم.
*در طول ۲۰۰ سال پیش از پیروزی انقلاب، زمانی که حکومت ایران تحتالحمایه انگلیس یا آمریکا بود، این کشورها به ایران کمکهای قابلتوجهی میکردند. با این حال، در طول آن ۲۰۰ سال، هر زمان که با یکی از همسایگانمان درگیر شدیم، پس از پایان درگیری بخشی از خاک کشورمان را از دست دادیم. اما جنگ هشتساله تنها جنگی بود که در آن هیچ امکاناتی از خارج در اختیار ما قرار نمیگرفت و همه علیه ما بودند؛ با این وجود، در پایان جنگ حتی یک وجب از خاک کشورمان را از دست ندادیم.
*در اوایل انقلاب، یکی از معلمان از من پرسید: «زمان رژیم گذشته حقوق ماهانه من دو هزار تومان بود و قیمت یک ماشین پیکان ۱۸ هزار تومان بود؛ یعنی با نه ماه حقوق میتوانستم یک خودرو بخرم. اما هفت یا هشت سال پیش، اگر فرض کنیم یک معلم ماهانه ۱۵ میلیون تومان حقوق میگرفت، برای خرید یک خودروی پراید باید ۳۰۰ میلیون تومان پرداخت میکرد؛ یعنی باید ۲۰ ماه حقوق خود را برای خرید خودرو کنار میگذاشت.» او از این مقایسه نتیجه میگرفت که سطح رفاه مردم به یکسوم کاهش یافته است. من از ایشان یک سؤال پرسیدم. گفتم در همان زمان که قیمت پیکان ۱۸ هزار تومان بود، ایرانخودرو با نام ناسیونال شناخته میشد و برای فروش خودرو، جایزه، تسهیلات و وام در نظر میگرفتند و تبلیغ میکردند تا مردم را به خرید خودرو تشویق کنند. در آن زمان، حداکثر ۱۰ درصد معلمان کشور خودرو داشتند. اما امروز، با وجود اینکه یک معلم باید معادل ۲۰ ماه حقوق خود را برای خرید خودرو بپردازد، حدود ۹۵ درصد معلمان خودرو دارند. باید این پارادوکس را حل کرد.
*شما میپرسید آیا مردم ایران از وضعیت زندگی خود راضی هستند یا خیر. من میگویم باید مقایسه کنیم. اگر تولید ناخالص داخلی ایران، برای مثال، حدود ۴۰۰ میلیارد یورو باشد و بخواهیم مانند کشوری زندگی کنیم که تولید ناخالص داخلی آن هزار میلیارد یورو است، طبیعی است که در این مقایسه خود را محروم و گرفتار ببینیم. ما باید خودمان را با کشورهایی مقایسه کنیم که امکانات و شرایطی مشابه ما دارند.