کد خبر 734547
۱۴۰۵/۰۷/۳۰ ۲۰:۲۱

درس اصلی جنگ ایران برای آمریکا

درس اصلی جنگ ایران برای آمریکا
ساعت 24 - ویلیام مک‌ریون در فارن افرز هشدار می‌دهد جنگ آمریکا علیه ایران، تکرار خطای راهبردی واشنگتن در ویتنام، افغانستان و عراق است. به اعتقاد او، اهداف متغیر جنگ، ضعف مشروعیت بین‌المللی، اهمیت راهبردی تنگه هرمز و اراده ایران برای مقاومت، محدودیت قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرده‌اند. تجربه جنگ خلیج فارس نشان می‌دهد پیروزی پایدار به اهداف روشن، ائتلاف گسترده و هماهنگی ابزار نظامی با راهبرد سیاسی نیاز دارد.

فرارو- ویلیام مک‌ریون، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی آمریکا و فرمانده پیشین عملیات ویژه.

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، ویلیام مک‌ریون، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی آمریکا و فرمانده پیشین عملیات ویژه این کشور در تحلیلی در نشریه «فارن افرز» هشدار می‌دهد که جنگ آمریکا علیه ایران بار دیگر یک خطای دیرینه در راهبرد واشنگتن را آشکار کرده است: این تصور که برتری تسلیحاتی و فناوری پیشرفته می‌تواند هر هدف سیاسی را محقق کند. به باور او، جنگی که بدون اهداف روشن آغاز شد و در ادامه میان تغییر حکومت ایران، مهار برنامه هسته‌ای و بازگشایی تنگه هرمز سرگردان ماند، نشان می‌دهد قدرت نظامی بدون مشروعیت سیاسی، ائتلاف بین‌المللی و شناخت محدودیت‌های جغرافیایی، نه‌تنها تضمین‌کننده پیروزی نیست، بلکه می‌تواند منافع آمریکا را نیز به خطر بیندازد.

از ویتنام تا ایران؛ تکرار یک خطای راهبردی

مک‌ریون تأکید می‌کند که جنگ ایران نخستین نمونه ناتوانی سیاست‌گذاران آمریکایی در درک محدودیت‌های قدرت نظامی نیست. این مشکل دست‌کم از پایان جنگ جهانی دوم در راهبرد آمریکا حضور داشته و در جنگ ویتنام به یکی از آشکارترین شکست‌های سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است.

نویسنده برای توضیح این مسئله به گفت‌وگویی مشهور در سال ۱۹۷۵ اشاره می‌کند. در آن زمان، هری سامرز، سرهنگ ارتش آمریکا، به یکی از افسران ویتنام شمالی گفت که نیروهای این کشور هرگز آمریکا را در میدان نبرد شکست نداده‌اند. پاسخ طرف ویتنامی این بود که این مسئله اهمیتی ندارد.

این گفت‌وگو، به باور مک‌ریون، تفاوت میان پیروزی تاکتیکی و موفقیت راهبردی را نشان می‌دهد. ارتش ممکن است در نبردهای متعدد پیروز شود، اما اگر نتواند اهداف سیاسی جنگ را محقق کند، در نهایت شکست خورده است. او می‌نویسد جنگ همواره رقابتی میان اراده‌های انسانی بوده است؛ رقابتی که ترس، شجاعت، انگیزه، تصادف و عدم قطعیت در آن نقش دارند. بنابراین، هیچ میزان برتری نظامی نمی‌تواند پیروزی راهبردی را تضمین کند.

جنگ خلیج فارس؛ نمونه‌ای از استفاده حساب‌شده از قدرت

مک‌ریون در مقابل، عملیات نظامی آمریکا برای آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ را نمونه‌ای از کاربرد سنجیده قدرت نظامی می‌داند. پس از حمله عراق به کویت در اوت ۱۹۹۰، دولت جورج بوش پدر پیش از آغاز جنگ، تلاش گسترده‌ای برای جلب حمایت بین‌المللی انجام داد.

واشنگتن با کشورهای عربی، متحدان اروپایی، اتحاد جماهیر شوروی و چین رایزنی کرد و از سازمان ملل برای محکومیت تجاوز عراق، اعمال تحریم‌های اقتصادی و مجوز استفاده از زور بهره گرفت. دولت آمریکا همچنین برای کسب حمایت داخلی، موضوع را در برابر افکار عمومی و کنگره مطرح کرد.

ائتلاف نهایی شامل حدود ۷۵۰ هزار نیروی نظامی از ۳۶ کشور بود که نزدیک به ۵۴۰ هزار نفر از آنان آمریکایی بودند. مشارکت کشورهای عربی، از جمله عربستان سعودی، مصر، کویت و سوریه، به عملیات مشروعیت منطقه‌ای بخشید. به روایت مک‌ریون، موفقیت این عملیات بر سه اصل استوار بود: برخورداری از مشروعیت سیاسی و اخلاقی، تشکیل ائتلافی گسترده و تعیین اهداف روشن و محدود. این تجربه نشان داد که قدرت نظامی هنگامی اثربخش‌تر است که اهداف نظامی با اهداف سیاسی هماهنگ باشند و رهبران از ابتدا بدانند چه زمانی باید جنگ را پایان دهند.

فناوری پیشرفته و توهم شکست‌ناپذیری

با این حال، به اعتقاد مک‌ریون، پیروزی در جنگ خلیج فارس به‌جای آنکه درک محدودیت‌های قدرت را تقویت کند، موجی از خوش‌بینی افراطی را در ارتش آمریکا به وجود آورد. بمب‌های هدایت‌شونده دقیق، موشک‌های کروز تاماهاوک، سامانه‌های موقعیت‌یابی ماهواره‌ای و تجهیزات پیشرفته شناسایی و فرماندهی، توان عملیاتی آمریکا را به سطحی بی‌سابقه رسانده بودند. این دستاوردها زمینه‌ساز تحول در شیوه جنگیدن شد، اما هم‌زمان این تصور را تقویت کرد که فناوری می‌تواند اصطکاک، خطر و هزینه جنگ را از میان بردارد. به نوشته او، پیامدهای این اشتباه پس از حملات ۱۱ سپتامبر و آغاز جنگ‌های افغانستان و عراق آشکار شد.

در افغانستان، هدف اولیه مبارزه با القاعده به مأموریتی طولانی با اهداف متغیر تبدیل شد که مبارزه با شورش و ملت‌سازی را نیز دربر می‌گرفت. در عراق نیز عملیات نظامی به جنگی طولانی علیه شورش‌ها و گروه‌های مسلح تبدیل شد؛ در حالی که اهداف واشنگتن از سرنگونی صدام حسین به ایجاد نظامی دموکراتیک به سبک غرب گسترش یافته بود. مک‌ریون که خود در افغانستان فرمانده عملیات بوده است، اذعان می‌کند که او نیز در مقطعی تصور می‌کرد افزایش نیرو، تسلیحات و بودجه می‌تواند مشکلات پیچیده را حل کند؛ تصوری که به گفته او، در عمل نادرست از آب درآمد.

چرا جنگ ایران از ابتدا با مشکل روبه‌رو شد؟

نویسنده معتقد است جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه علیه ایران آغاز کردند، از همان ابتدا با ضعف‌هایی اساسی مواجه بود. نخست، اهداف جنگ روشن و ثابت نبودند. دولت ترامپ در ابتدا از تغییر حکومت ایران سخن گفت، سپس این هدف را کم‌اهمیت جلوه داد. مهار برنامه هسته‌ای ایران نیز به‌عنوان یکی از دلایل جنگ مطرح شد، اما اظهارات بعدی رئیس‌جمهور آمریکا درباره وضعیت برنامه هسته‌ای، برداشت روشنی از هدف نهایی واشنگتن ارائه نکرد.

پس از آنکه ایران تنگه هرمز را بست، بازگشایی این مسیر دریایی به یکی از محورهای اصلی راهبرد نظامی و دیپلماسی آمریکا تبدیل شد؛ هرچند ترامپ در مقطعی اهمیت این تنگه برای ایالات متحده را زیر سؤال برد. از نگاه مک‌ریون، تغییر مداوم اهداف، نشانه فقدان درک مشترک از نتیجه مطلوب جنگ است. او همچنین معتقد است واشنگتن پیش از آغاز عملیات، تلاش کافی برای ایجاد مشروعیت بین‌المللی و جلب حمایت متحدان انجام نداد. نویسنده به حمله‌ای در روز نخست جنگ اشاره می‌کند که به یک مدرسه ابتدایی در ایران اصابت کرد و به شهادت ۱۲۰ دانش‌آموز انجامید. به باور او، نپذیرفتن مسئولیت این خطا، احساس بی‌عدالتی و بی‌اعتمادی را تشدید کرد و از اعتبار اخلاقی آمریکا کاست.

جغرافیا و اراده دشمن؛ دو محدودیت تعیین‌کننده

مک‌ریون تنگه هرمز را یکی از مهم‌ترین عوامل محدودکننده قدرت آمریکا می‌داند. او می‌گوید در دهه‌ها خدمت نظامی خود در خاورمیانه، همواره مشاهده کرده است که بحث درباره ایران بدون توجه به این گذرگاه راهبردی کامل نیست.

جغرافیا به ایران امکان می‌دهد از موقعیت دفاعی خود بهره ببرد و بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان فشار وارد کند. در چنین شرایطی، حملات هوایی به‌تنهایی ممکن است برای دستیابی به اهداف سیاسی گسترده کافی نباشند؛ به‌ویژه اگر تحقق این اهداف مستلزم کنترل زمینی و حضور طولانی‌مدت نیروهای آمریکایی باشد.

عامل دوم، اراده طرف مقابل است. مک‌ریون با اشاره به جنگ هشت‌ساله ایران و عراق می‌گوید سابقه تاریخی ایران باید از ابتدا درباره آمادگی این کشور برای تحمل هزینه‌های سنگین جنگ هشدار می‌داد. او همچنین تأکید می‌کند که نباید تصور کرد فناوری‌های نوین، از هوش مصنوعی و پهپادها تا سامانه‌های سایبری و فضایی، اصول بنیادین جنگ را بی‌اعتبار کرده‌اند. این ابزارها توان نظامی را افزایش می‌دهند، اما نمی‌توانند جایگزین سیاست‌گذاری درست شوند.

تمرکز قدرت و خطر تصمیم‌گیری بدون مشورت

هشدار دیگر مک‌ریون به ساختار تصمیم‌گیری در آمریکا مربوط است. او معتقد است تمرکز فزاینده قدرت در نهاد ریاست‌جمهوری و اولویت‌یافتن وفاداری شخصی بر استقلال نهادی، خطر ارائه مشاوره‌های غیرواقع‌بینانه به رئیس‌جمهور را افزایش می‌دهد. از نگاه او، برکناری فرماندهان ارشد و سیاسی‌شدن رهبری نظامی می‌تواند فضای لازم برای ارائه هشدارهای صریح درباره هزینه‌ها و محدودیت‌های عملیات را تضعیف کند. در چنین شرایطی، حتی افسرانی که قصد خدمت حرفه‌ای دارند، ممکن است در بیان ارزیابی‌های مخالف با خواسته‌های سیاسی محتاط‌تر شوند.

قدرت نظامی بدون راهبرد کافی نیست

جمع‌بندی مک‌ریون این است که ارتش آمریکا، با وجود برخورداری از توانایی‌های گسترده و نیروهای حرفه‌ای، نمی‌تواند محدودیت‌های قدرت را نادیده بگیرد. مشروعیت اخلاقی، حمایت متحدان، شناخت جغرافیا، ارزیابی اراده دشمن و هماهنگی اهداف سیاسی و نظامی، عواملی هستند که فناوری به‌تنهایی قادر به جایگزینی آنها نیست.

از دیدگاه او، درس اصلی جنگ ایران نیز همین است: برتری در میدان نبرد، بدون راهبردی روشن برای پایان جنگ، تضمینی برای پیروزی نیست. هرچه تصمیم‌گیرندگان بیشتر به قدرت تخریب تکیه کنند و کمتر به پیامدهای سیاسی و انسانی آن توجه داشته باشند، خطر گرفتارشدن در جنگی طولانی‌تر و پرهزینه‌تر افزایش می‌یابد.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.