فکتچک/ تحلیل ادعای امیرحسین ثابتی در خصوص دیدگاه «پایان جنگها با مذاکره»/ زمانی که «نقض ادعا» در دل «ادعا» نهفته است
سیما پروانهگهر - در یک گفتوگوی تازه که در برنامه «به وقت ایران» از شبکه خبر صداوسیما برگزار شد، امیرحسین ثابتی، نماینده مجلس، بهصراحت به دفاع از نظریه تعارض مداوم و رد دیپلماسی پرداخت و بهطور قاطع اظهار داشت که جمله «تمامی جنگها نهایتاً با مذاکره به پایان میرسند» نادرست است. او برای پیگیری ادعای خود به دو نمونه تاریخی اشاره کرد: جنگ ویتنام و جنگ ۳۳ روزه لبنان.
نکتهای که در این برنامه توجهبرانگیز بود، چالش صریح مجری و کارشناسان مانند وحید خضاب با ثابتی بود؛ جایی که مجری بهطرز زنده یادآور شد که هر دو مثالی که ثابتی ذکر کرده، بهطور مستقیم بر اساس توافق و مذاکره سیاسی به سرانجام رسیدهاند. با این حال، ثابتی کوشید تا با ابداع اصطلاحاتی غیرعلمی مانند «قاببندی بهجای مذاکره» از پاسخ گریز کند.
در ادامه این بحث، با رجوع به دادههای تاریخی این دو جنگ و تحلیل عمیقتر سایر مثالهای تاریخی معاصر، بررسی خواهیم کرد که چرا پایان همه درگیریهای نظامی و سخت، بهطور اجتنابناپذیری از «مذاکره و توافق سیاسی» نشأت میگیرد و ادعای ثابتی از نظر تحلیلی و تاریخی فاقد اعتبار است.
رد ادعاها در دل نمونههای انتقادی ثابتی
الف) جنگ ویتنام و توافقنامه صلح پاریس (۱۹۷۳): امیرحسین ثابتی ادعا کرد که جنگ ویتنام با مذاکره به پایان نرسید و آنچه اتفاق افتاده صرفاً یک «قاببندی» بوده است. اما حقیقت تاریخی بهطور دقیق برعکس این گزاره است. خاتمه دادن به حضور نظامی ایالات متحده در جنگ ویتنام نتیجه «توافقنامه صلح پاریس» در ژانویه ۱۹۷۳ بود؛ توافقی که پس از نزدیک به پنج سال مذاکرات فشرده، عیان و پنهان میان نمایندگان آمریکا، ویتنام شمالی، ویتنام جنوبی و جبهه آزادیبخش ملی (ویتکنگ) به امضا رسید. طرح اصطلاحاتی نظیر «قاببندی» در برابر یک معاهده حقوقی بینالمللی که خروج تمامی نیروهای نظامی آمریکا را تضمین کرده، تنها نشاندهنده نادیده گرفتن اسناد تاریخی دیپلماسی است.
شاهد مثالهای تاریخی: دیپلماسی، نقطه پایانی تمامی جنگها
-
جنگ ۸ ساله ایران و عراق: طولانیترین جنگ کلاسیک قرن بیستم نه با نابودی کامل یکی از طرفین در میدان نبرد، بلکه با فرآیند دیپلماتیک و در نهایت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل و مذاکرات پس از آن برای تعیین مرزها، تبادل اسرا و اجرای متون حقوقی به پایان رسید.
-
جنگ جهانی دوم: حتی در مطلقترین پیروزیهای نظامی تاریخ، مانند سقوط آلمان نازی و تسلیم ژاپن، پایان جنگ به مذاکرات پیچیده سیاسی نیاز داشت. تعیین مرزها، ساختار سیاسی آلمان، تقسیم مناطق نفوذ و نحوه مدیریت جهان بعد از جنگ در کنفرانسهای یالتا و پوتسدام از طریق مذاکرات مستقیم رهبران متفقین به توافق نهایی تبدیل شد.
-
جنگ کره (۱۹۵۰–۱۹۵۳): این نبرد خونین نیز پس از سه سال با توافقنامه آتشبس پانمونجوم و مذاکرات طولانی متوقف شد، که هنوز هم ساختار امنیتی شبهجزیره کره بر اساس همین توافقنامه قرار دارد.
اشتباهات در درک «میدان» و «دیپلماسی»
اشتباه اساسی ثابتی و همفکرانش در این است که «مذاکره» را بهعنوان نفیکننده «میدان و مقاومت» میدانند، در حالیکه در علوم سیاسی و روابط بینالملل، دیپلماسی و عرصه نظامی باید یکدیگر را تکمیل کنند، نه اینکه جایگزین یکدیگر شوند.
هیچ جنگی در تاریخ وجود ندارد که برای همیشه و بدون هیچگونه ارتباطی، قطعنامه، آتشبس یا معاهدهای قانونی ادامه یابد. جنگ نظامی بهقدر کافی ادامه مییابد تا وزن طرفین مشخص شود و از آن مقطع به بعد، دستاوردهای میدانی در پشت میز مذاکره تحت بازنگری قرار میگیرد و به «صلح»، «آتشبس» یا «ترتیبات امنیتی پایدار» تبدیل میگردد.
نتیجهگیری فکتچک:
رد نقش مذاکره در پایان جنگها از سوی گروه نزدیک به امیرحسین ثابتی بیشتر از آنکه بازتابی واقعنگرانه و تاریخی باشد، توجیهی ایدئولوژیک است. آنها سعی دارند با بیاعتبار نشان دادن ابزار دیپلماسی و انتشار نظریهای کاذب مبنی بر اینکه «جنگها به مذاکره مربوط نیستند»، جامعه و نظام را در شرایط دائمی «بحرانی و جنگی» حفظ کنند. این نگرش، دیپلماسی را بهمعنای «سازش» معنا میکند؛ در حالی که تاریخ نشان داده است حتی توانمندترین فاتحان میدان نیز برای به ثمر رساندن پیروزی خود، گریزی از استفاده از ابزار دیپلماسی و مذاکره نداشتهاند.
۳۱۳۱