آیا فرانسه در معرض یک انفجار اجتماعی و سیاسی است؟
فرارو- فرانسه در حال حاضر با خیزش جدیدی از اعتراضات خیابانی و تشدید تنشها میان معترضان و نیروهای امنیتی شده است، در حالی که بحرانهای اقتصادی، نارضایتی از عملکرد دولت و کاهش اعتماد عمومی، فضایی سیاسی در این کشور ایجاد کردهاند که به طرز نگرانکنندهای شکننده به نظر میرسد.
به گزارش فرارو، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، برخی گروههای موجود در جریان چپ رادیکال را به تلاش برای بیثباتسازی کشور و تضعیف نظام سیاسی متهم کرده و در مقابل، اتحادیههای کارگری، دانشجویان و جنبش جلیقهزردها به حق اعتراض و لزوم پاسخگویی دولت به خواستههای اجتماعی تأکید میکنند.
در این راستا، مسأله اصلی تنها برگزاری یا منع تجمعات خیابانی نیست؛ بلکه یک بحران عمیقتر در برابر دولت فرانسه وجود دارد: چگونه میتوان به طور همزمان نظم عمومی را حفظ کرد، از حقوق شهروندان دفاع نمود و به نارضایتیهایی پاسخ داد که ناشی از مشکلات ساختاری اقتصادی و اجتماعی است؟
امنیت در برابر آزادی اعتراض؛ دو دیدگاه از تحولات خیابانی
در پاسخ به ناآرامیهای اخیر، مکرون برخی گروههای سازمانیافته در جریان چپ افراطی را به شورش علیه جمهوری متهم کرده و اعلام کرده است که به منظور جلوگیری از گسترش خشونت، محدودیتهایی برای برگزاری تظاهرات در نظر خواهد گرفت.
مقامهای محلی نیز مأمور شدهاند تا مسیرهای جایگزینی برای تجمعات اتحادیههای کارگری پیشنهاد دهند تا از آسیب به فروشگاهها، ساختمانهای دولتی و زیرساختهای شهری جلوگیری به عمل آید.
دولت فرانسه در تلاش است تا میان معترضان مسالمتجو و گروههایی که به تخریب اموال عمومی و خصوصی اقدام میکنند، تمایز قائل شود. حامیان این رویکرد بر این باورند که دولت موظف به حفظ امنیت شهروندان است و نمیتواند در برابر غارت فروشگاهها، تخریب مدارس و دانشگاهها یا حمله به ساختمانهای دولتی بیتفاوت بماند.
با این حال، منتقدان معتقدند که نسبتدادن بخش اعظم ناآرامیها به جریان چپ رادیکال، بدون در نظر گرفتن زمینههای اقتصادی و اجتماعی اعتراضات، تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمیدهد. به عقیده آنان، تخریب و خشونت باید مجازات شود، اما این مسأله نباید به ابزاری برای نادیده گرفتن خواستههای مشروع مردم تبدیل شود.
در حقیقت، دو مسأله متفاوت در این بحران به یکدیگر گره خوردهاند: از یک سو، ضرورت جلوگیری از خشونت و حفاظت از جان و مال شهروندان و از سوی دیگر، حق اعتراض به سیاستهای دولت و شرایط زندگی دشوار. ناتوانی در تفکیک این دو مسأله میتواند به افزایش تنشها و بیاعتمادی میان جامعه و حاکمیت منجر شود.
ریشههای بحران؛ از افزایش قیمتها و تورم تا فرسایش خدمات عمومی
یکی از موضوعات کلیدی در اعتراضات، نارضایتی از وضعیت اقتصادی و فشارهای معیشتی است. افزایش هزینههای زندگی، نگرانی از قیمت سوخت، تشدید نابرابریهای اجتماعی و کاهش کیفیت یا منابع مالی خدمات عمومی، بخشی از جامعه فرانسه را نسبت به سیاستهای دولت معترض کرده است.
خواستههای دانشجویان و فعالان حوزه آموزش نیز در این تحولات نقشی اساسی ایفا میکند. کاهش بودجه آموزشی، کمبود معلم و محدودیت منابع در مدارس و دانشگاهها از جمله مسائلی است که به گسترش اعتراضات دامن زده است. از این زاویه، این اعتراضات تنها پاسخ آنی به یک تصمیم دولتی نبوده و عاملی است که نارضایتیهای انباشته گروههایی که احساس میکنند فرصتهای اجتماعی و اقتصادی به طرز نابرابر توزیع شده، را بازتاب میدهد.
راترکیب فاصله طبقاتی و تفاوت شرایط زندگی در مناطق مختلف نیز بر شدت این نارضایتیها افزوده است. زمانی که شهروندان با افزایش هزینههای روزانه مواجهاند و در عین حال احساس میکنند دسترسی آنان به آموزش مناسب، خدمات عمومی و فرصتهای اقتصادی محدودتر شده، اعتماد به نهادهای سیاسی به طور تدریجی آسیب میبیند.
در چنین شرایطی، برخورد صرفاً امنیتی ممکن است برای مدتی از شدت تجمعات بکاهد، اما به طور حتم نمیتواند علل اصلی شکلگیری اعتراضات را از بین ببرد. اگر فشارهای اقتصادی ادامه یابد و دولت نتواند چشمانداز روشنی برای بهبود اوضاع مردم ارائه کند، احتمال بازگشت اعتراضات یا شکلگیری جنبشهای جدید باز هم وجود خواهد داشت.
ممنوعیت تجمعات؛ راهکاری موقت یا عاملی برای تشدید بحران؟
محدودیتهای امنیتی و ممنوعیت برگزاری تظاهرات در برخی شهرها از جمله لیون، از پرچالشترین اقدامات دولت فرانسه در مواجهه با ناآرامیها به شمار میرود. گزارشی همچنین از وضعیت آمادهباش گسترده نیروهای امنیتی در پاریس و حضور بیش از ۱۳ هزار نیروی پلیس، نظامی و ویژه برای کنترل اوضاع حکایت دارد.
حامیان این سیاست بر این باورند که دولت باید پیش از گسترش خشونت، اقدامی برای جلوگیری از آسیب به شهروندان و اموال عمومی اتخاذ کند. آنان تأکید دارند که باید بین تجمع مسالمتآمیز و اقداماتی نظیر غارت، تخریب و حمله به افراد تمایز قائل شد و نیروهای امنیتی موظف به برخورد با این رفتارها هستند.
از سوی دیگر، منتقدان هشدار میدهند که محدود کردن گسترده تجمعات ممکن است به کاهش آزادیهای مدنی و افزایش احساس بیعدالتی منجر شود. از دیدگاه آنان، اگر شهروندان به این نتیجه برسند که راههای قانونی و مسالمتآمیز برای بیان اعتراضات خود بسته شده، فضایی برای رادیکالتر شدن بخشی از جنبشهای اعتراضی فراهم خواهد شد.
بحران اعتماد و رقابت بر سر آینده سیاسی فرانسه
یکی دیگر از ابعاد مهم تحولات جاری، پیامدهای احتمالی آن برای ساختار سیاسی فرانسه است. با نزدیکشدن به زمان انتخابات آینده، احزاب و جریانهای مختلف در تلاشند تا نارضایتی عمومی را به نفع سیاسی خود به کار گیرند. برخی تحلیلگران بر این باورند که تداوم بحران میتواند به تقویت جریانهای راستگرا و افراطی منجر شود؛ جریانی که معمولاً با تأکید بر امنیت، کنترل مهاجرت، رعایت نظم عمومی و انتقاد از عملکرد احزاب سنتی سعی در معرفی خود به عنوان جایگزین دارند.
از این منظر، خشونتهای خیابانی و ناتوانی دولت در مدیریت اعتراضات ممکن است بهناچار به نفع نیروهایی تمام شود که وعده بازگرداندن نظم و اقتدار را میدهند. در مقابل، بخشی از جریانهای چپ و میانه نیز به دنبال آنند که با تأکید بر نابرابری اقتصادی، حقوق کارگران و خواستههای دانشجویان، مسئولیت بحران را بر گردن سیاستهای دولت بگذارند.
وضعیت مالی فرانسه هم از دیگر عوامل مؤثر در تحلیل این اعتراضات به شمار میرود. در این راستا، بدهی عمومی کشور در حدود سههزار و ۳۹۵ میلیارد یورو و نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی حدود ۱۱۹.۲ درصد بیان شده است. این ارقام بهعنوان نشانهای از محدودیتهای مالی دولت و چالشهای تأمین هزینههای عمومی مطرح میشوند.
بدهی بالا، کسری بودجه و هزینههای رو به افزایش دولت، فضای تصمیمگیری اقتصادی را به شدت محدود میکند. دولت همزمان با خواستههای شهروندان برای بهبود خدمات عمومی، حمایت از قدرت خرید و کنترل هزینههای زندگی مواجه است، و از سوی دیگر، تحت فشار برای مدیریت کسری بودجه و جلوگیری از افزایش بیشتر بدهی است.
این شرایط یک دوراهی دشوار ایجاد میکند: کاهش هزینههای عمومی میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد، و افزایش مخارج بدون تأمین منابع پایدار نیز میتواند فشارهای مالی را تشدید کند.
اروپا؛ گسترش نارضایتی فراتر از مرزهای فرانسه
تحولات فرانسه را نمیتوان بهطور جدا از شرایط کلی اتحادیه اروپا مورد تحلیل قرار داد. در سالهای اخیر، بخشهای مختلف جوامع اروپایی با نگرانیهای مشابهی در خصوص هزینههای زندگی، خدمات عمومی، بدهی دولتها و آینده اقتصادی روبهرو بودهاند. در این زمینه، احتمال گسترش اعتراضات و اعتصابهای صنفی به دیگر کشورهای اروپایی نیز در مباحث مطرح شده است.
ذکر احتمال برگزاری تجمعات در آلمان و تحرکات اعتراضی در ایتالیا نشان میدهد که نگرانیها از گسترش نارضایتی اجتماعی محدود به فرانسه نیست؛ هرچند دامنه و ماهیت این اعتراضات در هر کشور به شرایط داخلی آن وابسته است. افزون بر این، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی میتوانند به رقابت میان جریانهای سیاسی اروپا شدت بخشند.
احزاب مخالف ممکن است از نارضایتی عمومی برای به چالش کشیدن سیاستهای دولتهای مستقر بهرهبرداری کنند و مطالبات معیشتی را به بحثی گستردهتر درباره جهتگیری اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا متصل کنند.