ریشههای دلبستگی به حیوانات خانگی از منظر یک روانشناس
امیر لطفی، روانشناس در گفتوگو با ایسنا، ضمن بحث درباره دلایل فزاینده علاقه به نگهداری از حیوانات خانگی بیان کرد: اگر ما به نگهداری این حیوانات صرفاً به عنوان یک واکنش به تنهایی یا نشانهای از فروپاشی خانواده نگریسته و تنها آن را در این قالب محدود کنیم، دچار سادهانگاری شدهایم. آنچه امروزه شاهد آن هستیم، بیشتر نشاندهنده تغییر در مفاهیم ما از خانواده، صمیمیت و تعلق است. در گذشته، تعریف خانواده عمدتاً مبتنی بر پیوندهای خونی، مسئولیتهای بیننسلی و الزامات اجتماعی بود، در حالی که در عصر کنونی، به ویژه در شهرهای بزرگ، افراد تمایل بیشتری به شکلدهی روابط خود بر مبنای انتخابهای شخصی، کیفیت عاطفی و امنیت روانی دارند. در این وضعیتی که فراهم آمده، حیوان خانگی ممکن است به عضوی از خانواده مبدل شود.
این روانشناس با تأکید بر این نکته ادامه داد: از یاد نبریم که کاهش ارتباطات همسایگی، کوچکتر شدن ساختار خانوادهها، مهاجرت، زندگی انفرادی و دشواری در ایجاد روابط پایدار نیز در این فرآیند مؤثرند. با اینحال، حیوان خانگی بهطور الزامی نمیتواند جانشین یک رابطه انسانی از دست رفته تلقی شود، چرا که گاهی افراد در خانوادههای پرجمعیت زندگی کرده و همچنان به حیوان خود وابستگی عمیق دارند. بنابراین، این پدیده بیشتر بهنوعی بازتعریف خانواده در جامعهای است که روابط آن متحول شده است، هرچند که در برخی مواقع ممکن است پاسخی به نواقص عاطفی و اجتماعی نیز به شمار آید.
علل رواج اصطلاحاتی چون «مامانِ هاپو» و «بابایِ پیشی»
وی در تبیین دلایل شیوع عباراتی مانند «مامان هاپو» و «بابای پیشی» و نیز انسانانگاری حیوانات، تصریح کرد: وقتی فردی به خود میگوید «مامان هاپو» یا «بابای پیشی»، در واقع تنها یک تغییر زبانی ساده صورت نمیگیرد، بلکه این یک نوع بازتعریف و معنادهی به رابطه است. انسان برای برقرار کردن احساس تعلق، مراقبت و محبت به رابطه نیازمند است و حیوان خانگی این فرصت را به افراد میدهد تا نقش مراقب را ایفا کرده و برای موجود دیگری اهمیت داشته باشند و در زندگی روزمره خود حس مسئولیت و پیوستگی عاطفی را تجربه کنند.
لطفی با تأکید بر این موضوع گفت: این نیازها جزئی از ساختار ذاتی روان انسان هستند و لزوماً به معنای ناکامی در والدگری نیستند، اما نکتهای ظریف وجود دارد؛ رابطه با حیوان بر خلاف بسیاری از روابط انسانی معمولاً از پیچیدگیهای نظیر اختلافات ارزشی، قضاوتهای اجتماعی، رقابت، توقعات متقابل و تعارضهای کلامی عاری است و این ویژگی میتواند تجربه رابطه را برای برخی افراد تسهیل و از نظر عاطفی ایمنتر کند. با این حال، نباید این تصور را داشت که روابط با حیوانات کاملاً بدون چالش هستند یا انسانها صرفاً به دلیل ناتوانی در برقرار کردن ارتباطات انسانی به سمت حیوانات جذب میشوند.
به گفته این روانشناس، انسانانگاری حیوانات زمانی به عمق بیشتری میرسد که آن موجود تنها به عنوان یک موجود زنده تلقی نشده و در ذهن صاحبش به شخصیتی با جایگاه عاطفی و هویت خانوادگی تبدیل شود. در اینجا مسأله فقط عشق به حیوان نیست، بلکه موضوع این است که چگونه انسان نیاز خود به مراقبت، تعلق و معنا را در زندگی روزمرهاش بازتولید میکند.
تغییر معیارهای تعهد در نسل جوان
وی در مورد جابهجایی تعهدات خانوادگی و نقش حیوانات خانگی در آن، اظهار داشت: در اینجا با تناقض واقعی مواجه نیستیم، بلکه با تغییر در استانداردهای تعهد روبرو هستیم. نسلی که الزماً از تعهد طفره نمیرود، بلکه در بسیاری از موارد درباره تعهداتی که ممکن است هزینه روانی، اقتصادی یا اجتماعی سنگینی را به همراه داشته باشد، محتاطتر شده است. برای بسیاری از جوانان، ازدواج دیگر به عنوان یک مرحله طبیعی و اجتنابناپذیر زندگی دیده نمیشود، بلکه آنها نسبت به کیفیت روابط، امنیت اقتصادی، استقلال فردی، مسئولیتهای طولانیمدت و احتمال شکست، سوالات جدیتری مطرح میکنند. در حالی که ارتباط با حیوان خانگی میتواند تجربهای از صمیمیت و مسئولیت را فراهم آورد که در آن فرد احساس میکند نقش او واضح و حضورش ارزشمند است.
لزوم تعادل میان روابط انسانی و دلبستگی به حیوانات
لطفی خاطرنشان کرد: وجود حیوانات خانگی میتواند به ارائه تجربهای آرامشبخش از پذیرش و امنیت عاطفی منجر شود، اما باید توجه داشت که این پیوند نباید به انزوای فردی یا به کلی جایگزینی روابط انسانی بیانجامد. شناخت این نیازهای روانشناختی به ما کمک خواهد کرد تا از قضاوتهای سطحی فراتر رفته و تحولات عاطفی نسل جدید را بهخوبی درک کنیم و توازنی پایدار میان ارتباطات فردی و اجتماعی ایجاد نمائیم.
انتهای پیام