بازجویی طاقتفرسا به جای بازیهای ذهنی؛ آیا تماشای فیلم «قمارباز» ارزش دارد؟
فرارو- اخیراً، فیلم سینمایی «قمارباز» بهصورت آنلاین در شبکه نمایش خانگی به نمایش درآمده است. این اثر که نخستین بار در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر برای عموم به نمایش درآمد، ادعا میکند که با ترکیب عناصر جاسوسی، جنایت و بیاعتمادی، تماشاگران را به یک تجربه روانی جذاب میکشاند.
به گزارش فرارو، اما شکاف بین مفهوم اولیه و اجرای آن سبب گردیده که فیلم بهخوبی از پتانسیلهای ژانر معمایی بهرهبرداری نکند.
داستان با وقوع یک حمله سایبری به یکی از بانکهای کشور در خلال جنگ ۱۲ روزه آغاز میشود. یکی از کارمندان بانک به عنوان مظنون اصلی در نظر گرفته میشود و مامور امنیتی مسئولیت بازجویی از او را بر عهده میگیرد. بخش عمده فیلم در خلال همین بازجویی و تلاش هر دو طرف برای کشف یا پنهان کردن حقیقت سپری میشود. وضعیتی که میتوانست مقدمهساز یک تریلر روانشناختی پرتنش باشد، اما در نهایت بیشتر به مجموعهای از پرسشها و پاسخها محدود میشود.
ایده محوری «قمارباز» بدیع نیست. برخورد بین بازجو و متهم، بازی با اعتماد و تلاش برای تفکیک حقیقت از دروغ، از عوامل شناختهشده در فیلمهای معمایی است. گنجاندن این وضعیت در درون بستر جنگ ۱۲ روزه میتوانست به داستان عمق و ابعادی متفاوت ببخشد، اما فیلم بیشتر از این زمینه بهعنوان پسزمینهای غیرقابل توجه استفاده میکند. جنگ در شکلگیری داستان تأثیر دارد، اما تأثیر آن بر فضای داستان و جایگاه شخصیتها بهطرزی قابل لمس و روشن نیست. حتی در صورتی که اشاره ابتدایی به جنگ حذف شود، مخاطب برای درک زمان وقوع وقایع و فضای حاکم بر داستان اطلاعات زیادی نخواهد داشت.
بازیگران تحت سایه فیلمنامه و مکان

یکی از بزرگترین پتانسیلهای «قمارباز» به تقابل شخصیتهای مرکزی آن مربوط میشود. کوروش تهامی و آرمین رحیمیان باید سنگینی تنش دراماتیک فیلم را به دوش بکشند؛ یکی در قالب متهم و دیگری بهعنوان ماموری که مسوول کشف حقیقت است. در این شرایط، هر توقف، تغییر رفتار یا تناقض در سخنان شخصیتها میتواند به معنای جدیدی تبدیل شود و روند بازجویی را دستخوش تحول کند. با این وجود، فیلم نتوانسته از این تقابل برای خلق رابطهای پیچیده و غیرقابل پیشبینی بهرهبرداری کند.
آرمین رحیمیان با تکیه بر آرامش و کنترل رفتار خود، سعی دارد تا مامور حسابگر و محتاطی را معرفی کند. این انتخاب با موقعیت شخصیت همخوانی دارد، اما برای ایجاد شخصیتی متمایز به جزئیات بیشتری نیازمند است. در عین حال، کوروش تهامی باید احساسات اضطراب، تردید و ابهام را از موقعیت متهم منتقل کند، ولی بازی او بهویژه از الگوهای معمول نقشآفرینیاش فاصله نمیگیرد. اما مشکل تنها به بازیگری مربوط نیست. فیلمنامه نیز فرصت مناسبی برای بروز تضادهای درونی شخصیتها نمیدهد. در نتیجه، بازیگران بیشتر به پیشبرد وضعیت داستانی مشغول میشوند تا ساختن شخصیتهایی که بهطور مستقل از معما برای مخاطب جذابیت داشته باشند.
محدودیت انتخاب لوکیشن در اوایل فیلم به بهوجود آمدن فضایی بسته و افزایش تنش کمک میکند. بخش اعظم ماجرا در یک خانه روی میدهد و این فضای کم میتواند حس محاصره و عدم اعتماد را تقویت کند. اما صرفاً استفاده از یک مکان ثابت برای حفظ تعلیق کافی نیست. هر چه به جلو میرویم، تکرار موقعیت بازجویی و گفتگوهای مشابه تأثیر این انتخاب را کاهش میدهد. فیلم بهجای این که با تغییر روابط شخصیتها یا ظهور لایههای جدید از ماجرا، تنش را افزایش دهد، در چند نوبت به الگوی قبلی خود بازمیگردد.
مامور امنیتی در نقش تکراری

تصاویر شخصیتهای امنیتی نیز از دیگر نقاط ضعف فیلم محسوب میشود. تصویر مأمور امنیتی نهتنها فردی با ویژگیها و تضادهای شخصی نیست، بلکه به الگوی آشنا از ماموران نزدیک میشود، بهویژه شخصیت سیاوش در فیلم «روز صفر». این تصویر کلیشهای نه تنها امکان شناخت عمیقتر شخصیت را فراهم نمیکند بلکه به روایت نیز عمق و تازگی نمیبخشد. به این ترتیب، «قمارباز» در ترسیم یکی از شخصیتهای اصلیاش نیز به کلیشههایی تکیه میکند که در آثار مشابه بررسی شدهاند.
مسئله محوری «قمارباز» نه نبود ایده، بلکه ناتوانی در تبدیل آن به یک معما سرگرمکننده است. در یک تریلر معمایی، اطلاعات باید بهصورت حسابشده و تدریجی افشا شوند تا هر جواب، تماشاگر را یک قدم به حقیقت نزدیکتر کند و در عین حال، احتمالات تازهای نیز در برابر او قرار دهد. در «قمارباز» اما پرسشهای جدید لزوماً از دل اطلاعات قبلی شکل نمیگیرند و گاهی بیشتر به پیچیدگی ظاهری داستان میافزایند تا عمق آن.
«قمارباز» از وضعیتی برخوردار است که میتوانست به یک فیلم پرتنش درباره اعتماد، فریب و حقیقت تبدیل شود. فضای بسته، تقابل دو بازیگر اصلی و ارتباط داستان با جنگ ۱۲ روزه، به هر یک ظرفیتهای لازم برای ساخت یک تریلر معمایی را دارند. با این حال، ضعف در شخصیتپردازی، تکرار موقعیتها و استفاده محدود از بستر داستانی باعث میشود فیلم در سطح ایده باقی بماند. نتیجه نهایی، اثری است که هدفش نگهداشتن مخاطب تا لحظه پایانی درگیر یک معماست اما در خلق تعلیقی که از دل شخصیتها و منطق داستان شکل گیرد، موفقیت چندانی کسب نمیکند.