نه جنگ، نه صلح؛ وقتی بلاتکلیفی از بحران پرهزینهتر میشود
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» تنشهای بیرونی، از طریق ابزارهای غیرمستقیم (جنگ سایبری، تحریم، فشار اقتصادی، اجتماعی و ...) تداوم مییابند، بدون آنکه به یک تقابل نظامی تمامعیار منجر شوند. اگرچه این وضعیت از منظر مدیریت بحران و حفظ امنیت ملی، از ورود به هزینههای سنگین جنگی جلوگیری میکند، اما از منظر پویایی اجتماعی، یک وضعیت ایستایی ایجاد کرده است که پیامدهای عمیقی بر ساختار روانی نسلهای جوان دارد و «تابآوری ملی» را به سمت اضمحلال سوق میدهد.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» میتواند از یک سو با افزایش آمادگی دفاعی، تقویت همبستگی اجتماعی و توسعه ظرفیتهای خوداتکایی همراه شود و از سوی دیگر از طریق فرسایش اقتصادی، تضعیف اعتماد عمومی، افزایش مهاجرت نخبگان و کاهش افق برنامهریزی، تابآوری ملی را با چالش مواجه کند. اما نکته حائز اهمیت طول مدت این وضعیت است، ممکن است برای برههای کوتاهمدت در شرایط نه جنگ نه صلح - به دلیل مخاطرات وجودی که کیان یک کشور را تهدید میکند – سطح همبستگی افزایش یابد اما در طولانی مدت این حالت تعلیق به علت آسیبها گوناگونی که ایجاد میکند، ممکن است حتی نتیجه معکوس دهد.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، پیامدهای عمیقی بر ساختار روانی نسلهای جوان دارد و «تابآوری ملی» را به سمت اضمحلال سوق میدهددر همین راستا رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای در دیدار اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی با ایشان، بهرهمندی از نقشه راه مبتنی بر تصویر کامل هر اقدام -از نقطه شروع تا نقطه پایان- را لازمه اتخاذ تصمیمهای متقن و استوار دانستند. ایشان همچنین بر پیگیری تأمین حقوق و منافع ملت ایران و جبهه مقاومت از طریق تحقق شروط مطرح شده از سوی مسئولان کشور با هدف پایان جنگ و شرایط «نه جنگ، نه صلح» تأکید کردند.
در پی این دستور ایشان، رئیسجمهور ۶ آبان در جلسه هیات دولت با اشاره به دستور اخیر رهبر معظم انقلاب خطاب به دبیر شورای عالی امنیت ملی مبنی بر پیگیری تحقق شروط مطرحشده از سوی مسئولان کشور با هدف خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، این دستور را حاوی پیامی بزرگ و مهم و ناظر بر ترسیم افق پیشروی کشور دانست و تأکید کرد که مجموعه دولت با تمام ظرفیت در مسیر تحقق اهداف و تدابیر تعیینشده تلاش خواهد کرد.
همچنین مسعود پزشکیان به عنوان عالیترین مقام اجرایی کشور ۲ آبان نیز در آیین آغاز سرشماری نفوس و مسکن ۱۴۰۵ با اشاره به بیانات رهبر شهید انقلاب تصریح کرده بود: «رهبر شهید همواره رهنمود و دستور میدادند باید از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» خارج شویم و به این بلاتکلیفی پایان دهیم. در شرایط بلاتکلیفی نمیتوان برنامهریزی کرد؛ باید تکلیف خود را بدانیم. زمانی میتوان نقشه راه ترسیم کرد که بدانیم هدف چیست و چگونه باید از این ابهام خارج شویم.»
حل مشکلات بدون عبور از «نه جنگ، نه صلح»، هر چند ممکن اما دشوار است
پزشکیان به عنوان زمامدار دولتی که آغاز به کارش با تنش در محیط پیرامونی گره خورد و تجربه دو جنگ تحمیلی را در کارنامه خود به یادگار دارد، میخواهد نشان دهد که حل مشکلات اقتصادی و معیشتی، بدون روشن شدن وضعیت امنیتی و روابط خارجی و به بیان مصطلح بدون عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، هر چند ممکن اما دشوار است. همچنین همزمانی این موضع با نشست چهارجانبه مقامهای ارشد ایران، عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در تهران، میتواند نشانهای از اراده جدی تصمیمگیران ارشد کشور برای خروج از این وضعیت باشد، البته بر اساس بیانات رهبر انقلاب این امر باید از طریق تحقق شروط مطرح شده از سوی مسئولان کشور انجام شود.
به باور تحلیلگران نشست چهارجانبه مذکور که در میانه افزایش لفاظیهای مقامات آمریکایی و اسرائیلی برگزار شد، بار دیگر توجهها را به نقش دیپلماسی در مدیریت چالشهای امنیتی غرب آسیا جلب کرد. این نشست در شرایطی برگزار شد که تحولات امنیتی منطقه، از بحران فلسطین و لبنان تا مخاطرات مسیرهای دریایی و آثار اقتصادی تنشها، بر محاسبات سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه تأثیر میگذارد. در چنین فضایی، گفتوگوی مستقیم میان کشورهایی با ظرفیتها و اولویتهای متفاوت میتواند فرصتی برای تبادل دیدگاهها، شناخت نگرانیهای متقابل و بررسی راههای جلوگیری از گسترش بحرانها فراهم کند.
ولی نصر: ایران نشست چهار جانبه را «اجلاس تهران» مینامد؛ این نامگذاری نشان میدهد که ایران احتمالا در پی شکلدادن به ترتیبات منطقهای متفاوتی استولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا و مشاور باراک اوباما نیز در این زمینه گفته است که ایران این نشست را «اجلاس تهران» مینامد. این نامگذاری نشان میدهد که ایران احتمالا در پی شکلدادن به ترتیبات منطقهای متفاوتی است؛ ترتیباتی که خود ایران بخواهد آن را تعریف کند و در آن نقشی محوری داشته باشد. البته وقتی احتمال درگیری مجدد با فشار اقتصادی، محدودیتهای تجاری و دشواری جذب سرمایه همراه میشود، ادامه تعلیق دیگر الزاما یک راهبرد کمهزینه نیست. در عین حال، تاکید بر پایان وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بهخودیخود به معنای تصمیم قطعی برای صلح با آمریکا بویژه دولت ترامپ نیست.
این عبارت میتواند دو مسیر متفاوت داشته باشد:
مسیر اول: توافق و کاهش تنش؛ رسیدن به تفاهمی درباره توقف درگیری، کاهش تحریمها، مسائل امنیتی بویژه در زمینه کنترل تنگه هرمز و ایجاد شرایط قابل پیشبینیتر برای اقتصاد. مشابه شرایطی که در دوران بیش از جنگ دوازه روزه وجود داشت.
مسیر دوم: تعیین تکلیف از موضع آمادگی برای تقابل؛ اگر توافقی حاصل نشود، مسئولان ممکن است بهجای تداوم بلاتکلیفی، بر بازدارندگی نظامی، آمادگی دفاعی و مدیریت بلندمدت شرایط تقابلی تمرکز کند. هرچند مسئولان دولتی میخواهد اعلام کنند که از تداوم وضعیت فعلی و بلاتکلیفی آن رضایت ندارد اما در عین حال نمیخواهند آمادگی خود برای دفاع یا حفظ خطوط قرمز را کنار بگذارند بنابراین بر روشن شدن وضعیت پافشاری دارند. بنابراین این موضع هم میتواند تلاشی برای باز کردن مسیر دیپلماسی و هم راهی برای ایجاد اجماع داخلی درباره ضرورت تصمیمگیری باشد.
پایان جنگ، در این چارچوب، صرفا به توقف درگیریهای نظامی محدود نیست و با ضرورت ایجاد ترتیباتی پایدار برای تامین منافع و امنیت ملی ایران ارتباط دارد. پس از وقوع دو نبرد میهنی در ابعاد جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که میتواند فشار را بدون پرداخت هزینه برابر ادامه دهد، سیاست تعلیق ممکن است بهجای کاهش احتمال درگیری، به استمرار یک وضعیت فرسایشی منجر شود.
سیاست تعلیق ممکن است بهجای کاهش احتمال درگیری، به استمرار یک وضعیت فرسایشی منجر شودمحمود واعظی، قائممقام حزب اعتدال و توسعه در ارزیابی این وضعیت به خبرنگار ایرنا گفته است: «ضروری است تا بهطور همزمان برای دفاع و مذاکره آمادگی داشته باشیم. مذاکره باید بر پایه منافع ملی و مصالح کشور انجام شود و در جریان آن، ضمن پایبندی به خطوط قرمز و حفظ امتیازات کشور، از ظرفیت دیپلماسی برای احقاق حقوق و کسب امتیازات بیشتر بهره بگیریم. آمادگی دفاعی و توان مذاکره، دو ابزار مکمل برای صیانت از منافع ملی هستند و نباید این دو را در تقابل با یکدیگر تعریف کرد. بنابراین مطلوب آن است که در برابر توسعهطلبی و تجاوز، در زمان مقتضی و با قاطعیت از کشور دفاع کنیم و همزمان بهموازات کسب برتری و تحقق پیروزی، از ظرفیت مذاکره برای تثبیت دستاوردها، تأمین منافع ملی و تبدیل موفقیتهای میدانی به نتایجی پایدار و ماندگار بهره بگیریم.»
وقتی یک رویداد موقت به بخشی از «زندگی روزمره» تبدیل میشود
یکی از آثار کمتر قابل مشاهده وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تبدیل نااطمینانی از یک رویداد موقت به بخشی از «زندگی روزمره» است. هنگامی که جامعه برای مدت طولانی با احتمال بحران مواجه باشد، ممکن است افق تصمیمگیری افراد کوتاهتر شود. این تغییر میتواند در تصمیمهایی مانند ازدواج، فرزندآوری، خرید مسکن، سرمایهگذاری در کسبوکار، ادامه تحصیل یا مهاجرت نمود پیدا کند.
برای فهم عمیقتر موضوع، میتوان رابطه میان وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و تابآوری ملی را در قالب یک زنجیره علی و معلولی بررسی کرد:
فرسایش امید و ایجاد سرخوردگی نسلی
در وضعیت پارادوکسیکال «نه جنگ نه صلح» جامعه بهجای کنشگری، واکنشی میشود؛ بهجای برنامهریزی، به شایعه و حدس متکی میشود. کار و تولید جای خود را به احتیاط و تردید میدهد. انتظار در این وضعیت، نه تنها سرمایه مادی، بلکه سرمایه اجتماعی را نیز میفرساید. بیاعتمادی، ناامیدی و خودکمبینی، نشانههای بارز این فرسایش هستند و جامعه به ویژه نسل مولد آن نسبت به جنگ شرطی میشود. زیرا پدیده «نه جنگ و نه صلح» برخلاف یک بحران گذرا، یک «بحران ماندگار» شده است. برای نسلی که با چشماندازهای آینده و برنامهریزی برای زندگی (تحصیل، ازدواج، اشتغال) گره خورده است، این وضعیت به معنای تعلیق همیشگی است.
تداوم فشارها بدون وجود یک پایانبندی مشخص منجر به نوعی بیتفاوتی سیاسی و اجتماعی میشودپارادوکس انتظار: جوانان در انتظار یک «تغییر بزرگ» یا یک «پایان مشخص» هستند. وقتی تنشها در یک سطح خنثی و مستمر باقی میمانند، احساس «ایستایی» جایگزین «پویایی» میشود.
بیتفاوتی سیاسی و اجتماعی: تداوم فشارها بدون وجود یک پایانبندی مشخص، باعث فرسایش تدریجی توان روانی نسل جوان شده و منجر به نوعی بیتفاوتی سیاسی و اجتماعی میشود که از خطرناکترین پیامدهای داخلی است.
جنگ شناختی و بازتعریف ارزشها: این وضعیت، بستری ایدهآل برای عملیاتهای «جنگ شناختی» دشمن فراهم میکند. وقتی جوانان در ابهام میان ثبات و آشوب قرار میگیرند، هویت آنها تحت تاثیر روایتهای بیگانه قرار گرفته و ممکن است به جای جستجوی راهحلهای بومی و آزموده شده توسط هویت جمعی ملی که میراث نیکان آنها در زمان بحران است به سمت راه حلهای برساخته از سوی بیگانگان بروند.
اگرچه جلوگیری از جنگ، پیروزی بزرگ استراتژیک در حفظ منابع کشور است اما اگر این ثبات با امید در داخل همراه نباشد، نتیجهای جز یاس و ناامیدی برای جامعه ندارد زیرا ذهن جمعی جامعه ثبات را به معنای آرامش واقعی نمیداند بلکه آن را آرامش پیش از طوفان تلقی میکند. وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نیازمند استراتژی خروج روانی جامعه از حالت تعلیق است بنابراین صرف مدیریت تنشهای نظامی و دیپلماتیک کافی نیست. بنابراین مسئولان کشور باید نشان دهد که این وضعیت، یک توقف اجباری برای تجدید قوا است، نه یک «بنبست پایدار» و در تلاش هستند تا با اتکا به «عقلانیت راهبردی» از این وضعیت خارج شوند.
آشوب ذهنی چگونه مقدمه آشوب اجتماعی میشود؟
آشوب اجتماعی لزوما از خیابان آغاز نمیشود، گاهی نخستین نشانههای آن در ذهنهایی پدیدار میشوند که زیر فشار اخبار ضدونقیض، نگرانی از آینده، ناامنی اقتصادی و ناتوانی در پیشبینی فردا، آرامآرام توان خود را تصمیم گرفتن در شرایط ابهام از دست میدهند. این به معنای آن نیست که هر جامعه مضطربی ناگزیر به سوی بحران اجتماعی میرود؛ بلکه مساله این است که تداوم بلاتکلیفی در صورت همراه شدن با فشارهای معیشتی میتواند زمینهساز گسترش تنشهای اجتماعی شود.
مسئولان کشور باید نشان دهد که این وضعیت، یک توقف اجباری برای تجدید قوا است، نه یک «بنبست پایدار» و در تلاش هستند تا با اتکا به «عقلانیت راهبردی» از این وضعیت خارج شوند
در چنین فضایی، مساله فقط وقوع یک حادثه یا تشدید یک تنش نیست بلکه انتظار دائمی برای حادثهای است که زمان، ابعاد و پیامدهای آن مشخص نیست. ذهن انسان میتواند با یک خطر مشخص سازگار شود، اما در مواجهه طولانیمدت با خطری مبهم و غیرقابل پیشبینی، فرسوده میشود؛ بهویژه زمانی که فرد احساس کند کنترل چندانی بر شرایط ندارد.
همچنین در شرایط تعلیق یا بحران، خبر به یکی از مهمترین منابع شکلدهنده ادراک عمومی جامعه از واقعیت موجود تبدیل میشود. هر اظهارنظر رسمی، شایعه، تحلیل رسانهای یا خبر تاییدنشده میتواند موجی از امید و نگرانی ایجاد کند. در نتیجه، جامعه میان امید به گشایش و ترس از بدتر شدن اوضاع در نوسان میماند و همانطور که بیشتر اشاره شد، اذهان عمومی جامعه شرطی میشود.
در این میان، شبکههای اجتماعی سرعت گردش اطلاعات را افزایش میدهند، اما سرعت بیشتر الزاما به معنای آگاهی بیشتر نیست. انتشار گسترده اطلاعات تاییدنشده، بازنشر تصاویر قدیمی با عنوانهای تازه و تفسیرهای هیجانی از رویدادها میتواند مرز میان واقعیت، احتمال و شایعه را کمرنگ کند.
پیامد چنین فضایی، تنها افزایش نگرانی نیست. هنگامی که شهروندان برای تشخیص واقعیت از روایتهای متعارض با دشواری روبهرو میشوند، ممکن است اعتماد خود را به منابع خبری از دست بدهند. این وضعیت، گفتوگوی اجتماعی را نیز دشوارتر میکند؛ زیرا افراد نهفقط درباره معنای رویدادها، بلکه گاهی درباره اصل وقوع یا صحت آنها اختلاف پیدا میکنند.
افت «شاخص توسعه انسانی» در وضعیت تعلیق
وقتی نگرانیهای فردی در مقیاسی گسترده تکرار میشوند، تجربههای پراکنده میتوانند به احساس مشترکی از بیثباتی تبدیل شوند. در این مرحله، اعتماد اهمیت تعیینکنندهای پیدا میکند؛ اهمیت حفظ اعتماد در ثبات و تقویت امنیت ملی در دو جنگی که بر کشورمان در سال ۱۴۰۴ تحمیل شد، در بوته آزمایش قرار گرفت و نتایج شگفتانگیز آن عیان شد.
اثر اجتماعی وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تنها به شدت تنشهای سیاسی وابسته نیست؛ نحوه توزیع هزینههای آن در جامعه نیز اهمیت دارد
اما باید توجه داشت که همه گروههای اجتماعی به یک اندازه توان تحمل بلاتکلیفی را ندارند. برخورداری از پسانداز، شغل پایدار، شبکههای حمایتی و امکان دسترسی به اطلاعات، میتواند به افراد کمک کند تا با عدم قطعیت کنار بیایند. در مقابل، گروههایی که از این منابع محروماند، ممکن است فشار بیشتری را تجربه کنند. بنابراین، اثر اجتماعی وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تنها به شدت تنشهای سیاسی وابسته نیست؛ نحوه توزیع هزینههای آن در جامعه نیز اهمیت دارد و باید در تصمیم گیریهای مسئولان مورد بررسی قرار گیرد.
گزارش توسعه انسانی سازمان ملل در سال ۲۰۲۱ میلادی حاکی از صعود ۳۴ پلهای ایران در میان کشورهای جهان است. «شاخص توسعه انسانی» سطح «عدالت» و رفاه اجتماعی»، «اقتصادی»، «بهداشتی» و «فرهنگی» هر کشور را نشان میدهد و رقمی از صفر تا یک را در برمیگیرد که هرچه این رقم بیشتر باشد دلالت بر توسعه انسانی بیشتر آن کشور دارد.
بدیهی است که اختصاص رتبه ۷۶ در میان ۱۹۱ کشور در این گزارش حاصل چند دهه برنامهریزی در قالب برنامههای توسعهای کشور بوده است و اکنون چنانچه عدم قطعیت جمعی به وضعیتی پایدار تبدیل شود، میتواند در تغییر این رتبه موثر باشد. اهمیت این شرایط در پیوند میان تجربه فردی و ادراک جمعی نهفته است. افزایش هزینههای زندگی ممکن است در ابتدا مسئلهای خانوادگی باشد؛ ناامنی شغلی ممکن است در ظاهر تنها یک دغدغه فردی به نظر برسد اما هنگامی که این تجربهها گسترده و ماندگار شوند، این خطر وجود دارد که به برداشت مشترکی درباره وضعیت عمومی جامعه تبدیل شوند.
شرطیسازی نخبگان؛ وقتی تحلیل آینده جایگزین مسئولیتپذیری میشود
در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نه منازعه برای تحلیلگران به نقطه پایان روشنی میرسد و نه صلح به نظمی پایدار و قابل پیشبینی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، نخبگان سیاسی، اقتصادی، دانشگاهی و رسانهای در معرض نوعی فرسایش مستمر قرار میگیرند؛ تصمیمها به تعویق میافتند، افق برنامهریزی کوتاه میشود و آینده به موضوعی دائمی برای تحلیل تبدیل میشود؛ بیآنکه لزوما مسئولیت تصمیمهای امروز پذیرفته شود.
در وضعیت تعلیق، نخبگان در معرض نوعی فرسایش مستمر قرار میگیرند؛ تصمیمها به تعویق میافتند، افق برنامهریزی کوتاه میشود نکته تلختر این است که این است که در وضعیت تعلیق آینده مبهمتر از آن است که به تصور درآید بنابر تحلیل آن در قالب مدلهای علمی نمیگنجد و به تعداد تحلیلگران با پیشبینی های مختلف مواجه خواهیم بود. بنابراین نخبگان بهتدریج رفتار و قضاوت خود را با انتظار بحران، احتمال تشدید تنش، امید به گشایش یا ترس از پیامدهای تصمیمگیری تنظیم میکنند. در این وضعیت، آینده نه کاملا قابل پیشبینی است و نه میتوان آن را از برنامهریزی روزمره حذف کرد.
در حالیکه در شرایط متعارف، بحران رویدادی است که باید مدیریت و سپس مهار شود. اما هنگامی که وضعیت اضطراری طولانی میشود، استثنا میتواند به قاعده تبدیل شود. در این حالت، تصمیمگیرندگان بهجای طراحی مسیر خروج از بحران، بخش بزرگی از ظرفیت فکری خود را صرف اداره روزمره آن میکنند. در این فرایند، زبان سیاست نیز تغییر میکند، تعابیری مانند «شرایط حساس»، «انتظار برای روشنشدن تحولات» ممکن است از توصیف وضعیت به توجیه دائمی تعویق تبدیل شوند.
در وضعیت نه جنگ، نه صلح، آینده همواره نزدیک و در عینحال دستنیافتنی به نظر میرسد. احتمال توافق، تشدید تنش، تغییر موازنه قدرت یا تحول اقتصادی میتواند بارها در تحلیلها بازتولید شود. تحلیلگر بهجای آنکه روشن کند چه چیزی معلوم، چه چیزی نامعلوم و چه اقدامی تحت هر سناریو ممکن است، پیوسته بر پیچیدگی شرایط تاکید میکند.
برای برون رفت از وضعیت «نه جنگ، نه صلح»؛ «علیرضا خجستهپور» قائممقام جامعه اسلامی مهندسین در گفتگو با خبرنگار ایرنا، با تاکید بر لزوم بهرهگیری همزمان از ظرفیتهای دفاعی و دیپلماتیک گفته است: «فضایی که دشمنان ایران بهدنبال آن هستند، قرار دادن کشور در وضعیتی است که در آن امکان تولید، سرمایهگذاری و ترسیم چشماندازی روشن برای آینده وجود ندارد و کشور با جهشها و بیثباتیهای قیمتی مواجه میشود. تقویت بازدارندگی نظامی و تبدیل دستاوردهای میدان به نتایج ملموس دیپلماتیک، میتواند ضمن صیانت از حقوق ملت ایران، زمینه پایان جنگ فرسایشی و کاهش هزینههای اقتصادی ناشی از بلاتکلیفی را فراهم کند.»
بنابراین خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را نمیتوان صرفا به معنای پایان یک تنش سیاسی یا نظامی دانست، بلکه این مسئله با آینده اقتصادی، انسجام اجتماعی و توان برنامهریزی کشور پیوندی مستقیم دارد. اگرچه حفظ آمادگی دفاعی و صیانت از منافع ملی در این شرایط ضرورتی انکارناپذیر است، تداوم بلاتکلیفی میتواند بهتدریج هزینههای پنهان خود را در قالب فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش امید به آینده و تضعیف تابآوری نسل جوان آشکار کند.
از این منظر، تاکید بر ترسیم نقشه راه مشخص، تعیین اهداف روشن و پیگیری شروط پایان جنگ، زمانی میتواند به خروج از این وضعیت کمک کند که با تصمیمگیری منسجم، افق قابل پیشبینی و اقدامات عملی همراه شود؛ چراکه عبور از شرایط تعلیق، افزون بر مدیریت تهدیدهای بیرونی، مستلزم بازسازی اعتماد عمومی و فراهمکردن امکان برنامهریزی برای آینده است.