محسن هاشمی : اینکه فکر کنیم چون امریکا و اسرائیل موفق به براندازی نشدند ، پس ما پیروز شده ایم تصور درستی نیست/ باید با دیپلماسی فعال، راه دشمن را بست
به گزارش خبرآنلاین محسن هاشمی به روزنامه اعتماد گفت:
* شناخت ابعاد پنهان بازی دشمن نباید به بهانهای برای از دست دادن زمان و فرصتسوزی تبدیل شود. هنر دیپلماسی کارآمد در چنین مقاطعی، توانایی تبدیل تهدیدها به فرصتهای حداقلی است. ایران باید با هوشمندی تمام، از کوچکترین و باریکترین روزنههای ایجاد شده برای تامین منافع ملی، کاهش فشارهای تحریمی، باز کردن گرههای اقتصادی و صیانت از امنیت کشور استفاده کند.
*یکی از مهمترین مباحثی که بعد از تجاوز دشمن در جنگ ۱۲ روزه در اسفندماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد و سپس در رسانهها و محافل سیاسی مطرح شد، این بود که شخصیتهای مختلف مکررا این گزاره را تکرار میکردند که «چون هدف اصلی امریکا و اسراییل، براندازی نظام جمهوری اسلامی و اجرای پروژه تغییر رژیم (Regime Change) بود، اما نتوانستند به این هدف برسند، پس ما قطعا پیروز میدان هستیم.» اینجا دقیقا نقطه عطف پرسش ماست: باید دید اساسا چگونه میتوان «پیروزی» را تعریف کرد؟ آیا تعریف پیروزی این است که صرفا ایران به اهداف راهبردی، اقتصادی و توسعهای خود رسیده است یا اینکه پیروزی را در این خلاصه کنیم که دشمن به اهداف حداکثری اعلامی خودش نرسیده است؟ اگر ملاک ما صرفا ناکامی دشمن در اجرای سناریوی فوری باشد، پرسش بسیار مهم و راهبردی بعدی این است که ما اهداف واقعی و لایههای زیرین دشمن را چگونه تشخیص میدهیم تا بتوانیم در فرآیند مذاکرات، در دام فریب راهبردی آنها نیفتیم و در عین حال، اهداف و دستاوردهای حیاتی خود را نیز از دست ندهیم؟
باید مراقب باشیم در دام فریب راهبردی دشمن نیفتیم و فریب بازی کوتاهمدت آنها را نخوریم. اگر خاطرتان باشد پس از آن جنگ ۱۲ روزه که متاسفانه با ترور ناجوانمردانه تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی و بمباران بخشی از زیرساختها و تاسیسات هستهای کشورمان همراه بود، این رخداد به نوبه خود بستر و زمینه را برای حوادث تلخ و ناگوار دیماه ۱۴۰۴ فراهم کرد. در آن مقطع نیز ما ناآرامیها، آشوبها و تظاهرات گستردهای را تجربه کردیم که متاسفانه با خسارات سنگین و تقدیم شهدا و جانباختگان بسیاری همراه شد.
*باید صادقانه از خود بپرسیم: آیا هدفِ «براندازی نظام ظرف چند روز» واقعا یک هدف عملیاتی و واقعی برای دشمن بوده یا اینکه این، صرفا یک فریب و برنامهریزی بلندمدت دشمن است که در مقاطع مختلف به ما ضربه بزند، حملات کوتاهمدت و سهمگین انجام دهد و در نتیجه، گامبهگام به هدف اصلی و نهایی خودش نزدیکتر شود؟ اگر ما این احتمال راهبردی را بپذیریم و بیدار شویم، ناگزیر باید به این پرسش حیاتی پاسخ دهیم که چگونه میتوانیم از این دام فریب استراتژیک که دشمن قصد دارد ما را گرفتار آن کند، خارج شویم؟ راه برونرفت چیست؟ پاسخ این است که باید با کمال واقعبینی و با یک عملکرد کاملا عقلانی، دور از شعارزدگی، رجزخوانیهای توخالی و هیجانات کاذب، منافع ملی، اصل نظام جمهوری اسلامی و رفاه و آرامش مردم را حفظ کنیم.
*معتقدم برای انجام این کار بزرگ، پنجره فرصت به صورت دایمی باز نخواهد ماند و زمان بسیار محدود است. یکی از راههای مهم و حیاتی در این مسیر، بدون شک استفاده هوشمندانه از «مذاکرات قاطع، جدی و فنی» است؛ مذاکراتی که مانع شود دشمن به فاز اصلی و نهایی مورد نظر خود که شاید همان پروژه خطرناک تغییر رژیم از طریق فرسایش مطلق باشد، دست پیدا کند. ما باید به هر شکل ممکن از این تله فریبی که آرامآرام دارد ابعاد کاملتری به خود میگیرد، خارج شویم. طولانی شدن این روند و معطل نگه داشتن کشور، کاملا در راستای اهداف راهبردی دشمن است، چراکه دشمن دارد از همین زمان تلف کردنها استفاده میکند و اهداف خود را با هزینههای کمتر برای خودش و هزینههای سنگینتر برای ملت ما به پیش میبرد. کشور نیازمند تصمیمات شجاعانه، خردمندانه و همسو با مصالح عالیه ملت است تا از این پیچ تاریخی به سلامت عبور کنیم.
17302