در یاد حمید علیدوستی؛ مردی که به زندگی عشق ورزید
10 آبان برای بسیاری از افراد از این پس به یاد روزی غمانگیز خواهد بود؛ روزی که حمید چشمانش را بست و دیگر باز نکرد. این موضوع با اصولی که او همواره مدافع آن بود، مغایر است. او همیشه میگفت که عاشق زندگی است و این سخن را صرفاً به عنوان شعار بیان نمیکرد. در واقع، نوشتن درباره فوت حمید علیدوستی، کسی که دیدگاه روشنی نسبت به زندگی داشت، ناعادلانه است. در حال حاضر، موضوع مرگ او نیست؛ بلکه باید از زندگی این چهره منحصربهفرد فوتبال ایران گفت؛ مردی که به فوتبال، کتاب، موسیقی و سینما عشق میورزید و برای هرکدام ارزش قائل بود. شاید او اولویتهایی داشت، اما هرکدام از اینها را با تمام وجود زندگی کرد.
فوتبال علیدوستی
نباید زندگی حمید علیدوستی را تنها به فوتبال محدود کرد؛ این بزرگترین خیانت به او محسوب میشود. با این حال، شگفتیبرانگیزترین و والاترین عشق زندگی او فوتبال است. مهاجمی خاص که رکورد تعداد گلهایش در بازیهای ملی هنوز هم بسیاری را متعجب میکند. علیدوستی 27 بار به نمایندگی از کشور به میدان رفت و 15 گل به ثمر رساند. اگر میانگین این آمار را محاسبه کنی، او در زمره 5 گلزن برتر تاریخ فوتبال ایران قرار دارد. تجربه بازی در خارج از کشور و لژیونر شدن را هم داشت، اما قلبش نتوانست دوری را تحمل کند و بازگشت. احتمالاً داستانهای زیادی درباره زندگی فوتبالیاش میتوان ارائه کرد، اما بهتر است دوباره به مرور زندگی او از دریچه نگاه علیدوستی پرداخته شود.
عشق به زندگی
«من به شدت به زندگی علاقهمندم و عاشق آن هستم. در مصاحبههای اخیرم بهصورت صادقانه این را بیان کردهام. عشق به زندگی برای من یک چهارگانه است که در راس آن فوتبال قرار دارد و سپس کتاب، موسیقی و در نهایت سینما.» این بخشی از آخرین مصاحبهاش با روزنامه شرق است؛ جایی که او به عنوان یک نویسنده با واژهها بازی میکند و عشقش به آنها را به روشنی نشان میدهد. علیدوستی در آنجا میگوید: «توضیح دادم که در این چهارگانه زندگی میکنم و همیشه یک منبع انرژی و شوق در درونم شعلهور است. وقتی میگویم عاشق موسیقی هستم، این فقط یک عبارت ساده نیست که به آسانی از آن عبور کرد. من سالهای متوالی روزانه چهار یا پنج ساعت به دیوار نگاه میکردم و به موسیقی گوش میدادم. موسیقی تنها یک متن نبوده که از آن رد شد و رفت. در موسیقی، احساسات و انرژی بسیاری از کسانی که آن را ساخته و اجرا کردهاند، وجود دارد. موسیقی آنقدر غنی و وسیع است که شما را به دایرهای از عشق وارد میکند. کتابها و سینما نیز همینطور هستند. وقتی فوتبال بازی میکردم، هر کسی مرا میدید میگفت که عشق به فوتبال در بازیهایم کاملاً مشهود است. دوستی و عشق همیشه در وجود من بودهاند. به همین دلیل میخواهم تا زمانی که زندهام بیان کنم که آنچه خداوند به ما عطا کرده، یک هدیه است؛ این زندگی و تولد ما یک کادو محسوب میشود و این فقط یک سخن تکراری نیست. وقتی درباره آن چهارگانه صحبت میکنم، مهم است که بدانیم این کتابها چه اندازه دانایی و عشق ما را افزایش میدهند و این اصل برای موسیقی و سینما نیز صدق میکند.»
هرگز از ایران نمیرود
حمید علیدوستی به عنوان یک ناسیونالیست در بین فوتبالیستها شناخته میشد. او میتوانست در زمانی که به آلمان رفت، به راحتی در آنجا بماند و زندگی جدیدی را بسازد؛ اما از آن دسته افرادی نبود که وطنش را ترک کند. او میگفت که هیچ وقت نمیخواهد ایران را ترک کند. «هرگز نمیروم. این امکان را داشتهام. احساسی عمیق از ناسیونالیسم به این سرزمین دارم و در هیچ جا از گذرنامهام ثبتنام اقامت ندارم. به مدت دو یا سه سال در آلمان بازی کردم و امکان ماندن برایم فراهم بود، اما نرفتم. این عشقی است که به این سرزمین دارم و میخواهم اینجا بمانم.»
او همچنان در وطنش ماند و عشقهایش را ادامه داد. مردی که نگاهی متفاوت به فوتبال داشت و نمیخواست از منظر دیگران به این ورزش نگریسته شود؛ ورزشی که بسیاری آن را نبردی میان 22 نفر میدانند. نظریات او در این مورد نیز بسیار جالب است. «وقتی درباره فوتبال و قوانین آن صحبت میکنم، ممکن است بخواهم از زاویهای دیگر نظر بدهم که همانند شورش در فوتبال است. درست است که به واسطه قوانین محدود هستیم، اما لحظات لذتبخش زیادی در فوتبال وجود دارد که خارج از این قوانین است. برای مثال در سال 1986، زمانی که مارادونا از وسط زمین توپ را در اختیار گرفت و تمام بازیکنان را دریبل کرد و گل زد، این عمل در کدام چارچوب قانونی فوتبال قرار میگیرد؟ چرا باید این همه دریبل میزد یا از آن نقطه زمین اینقدر در تنهایی میدوید؟ اینها حس زیبایی را به فوتبال میبخشند که فوقالعاده است. من در کیش مصاحبهای داشتم و تمامی مسائل را از زاویه عشق بیان کردم. فوتبال برای من یک عشق در قاب است، مانند سینما. در این عشق که در یک چهارگوش جمع شده، تمامی احساسات و هیجانات، گلزنی و گل خوردن، باخت و پیروزی وجود دارد، اما در همین زمین و مستطیل، دو محوطه جریمه تعریف شده است. در پایان باید بگویم کدام عشق است که انسان را جریمه نمیکند؟ ادبیات و زیبایی را میتوان در مورد فوتبال نیز به این شیوه بحث کرد.
تاثیر فوتبال بر علیدوستی
نمیتوان علیدوستی را فقط به فوتبال محدود کرد؛ همانطور که نمیتوان او را تنها به سینما و موسیقی مرتبط دانست. با این حال، میتوان دیدگاه او نسبت به این مسائل را به عمق شخصیتش پی برد. مردی که بهطور مداوم تیمهای ضعیف را انتخاب میکرد تا رنج را تجربه کند؛ البته از نوع دلپذیری که هدفی در آن نهفته است. برای درک جهانبینی حمید، کافی است به جملهای که درباره فوتبال میگوید، توجه کنیم: «من همواره در تیمهای ضعیفتری بازی کردهام و هرگز در تیم قوی نبودهام و در این شرایط چقدر تلاش میکردم. زحمت واقعی چه معنایی دارد؟ فوتبال با من بهعنوان یک دانشگاه رفتار کرد و به من آموخت که انسان چقدر در زندگی باید ببازد تا متوجه شود که گاهی نیز میتواند پیروز شود.»