بازنمایی/ روایت همسر شهید لاریجانی از یکشنبه سیاه مجلس و جدال با احمدی نژاد/ دکتر گفت مجبور به پاسخ بودم ولی از لطمه به جایگاه ریاست جمهوری ناراحتم
خبرگزاری خبرآنلاین در بخشی از گزارش خود با عنوان؛ «نگاهی به زندگی فریده مطهری/ روایت زنی که علی لاریجانی برایش همسر، رفیق و استاد بود/ «وقتی علی خانه نیست انگار دستهایم بریده شده است» نوشت:
از زمان شهادت لاریجانی به همراه فرزندش مرتضی در حملات اسرائیل و آمریکا در اسفندماه سال گذشته، خاطرات فریده از علی نقل محافل رسانهای شده است. خاطراتی که در آن فقط همراهی با یک سیاستمدار پرمشغله نیست؛ فریده خانم از مردی سخن میگوید که در زندگی روزمره، برخلاف تصویری که از یک مقام سیاسی انتظار میرفت، از کارهای خانه فاصله نمیگرفت.
در خاطرات نقلشده از دختر شهید مطهری، او از خرید کردن، جابهجایی وسایل، پاک کردن سبزی و مرغ و حتی شستن ظرفها توسط لاریجانی گفته است؛ «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام میده. بیآنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جابهجا میکنه. سبزی و مرغ رو پاک میکنه. ظرفها رو میشوره...»
رابطه لاریجانی با فرزندانش نیز در روایت همسرش جایگاه ویژهای دارد. فریده مطهری از علاقه او به فرزندان و نوهها گفته و در عین حال توضیح داده که لاریجانی میان زندگی خانوادگی و مسئولیتهای کاریاش مرز مشخصی قائل بود. او اجازه نمیداد فرزندانش در امور کاریاش دخالت کنند. خاطره پسرشان مرتضی نیز در همین چارچوب قابل توجه است؛ فریده گفته است: «به همه بچههای فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچههای خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاریاش دخالت نمیداد. مرتضی در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی میداد. فریده میگفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند، قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» و نخستین بار صوتی از مداحی شهید مرتضی لاریجانی در مراسم تدفین او منتشر شد.
شاید مهمترین بخش روایت فریده مطهری از این زندگی، نه شرح مسئولیتهای علی لاریجانی باشد و نه مرور موقعیت خانوادگیاش؛ بلکه همان جملهای باشد که در توصیف نبودن او گفته است. برای افکار عمومی، علی لاریجانی سیاستمداری با سابقه ریاست صدا و سیما، ۱۲ سال ریاست مجلس و مسئولیتهای مهم امنیتی بود؛ اما برای فریده مطهری، او همان «علی» بود؛ همسری که حضورش در خانه بخشی از زندگی روزمره بود و به تعبیر خودش نبودن او، به مانند بریده شدن دستهایش شده است؛ «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
29215