فرار از بار مسئولیت در چهره بزرگسالی؛ هنگامی که همسر به مانند یک کودک عمل میکند
سجاد کریمانمجد در مصاحبهای با ایسنا، اظهار کرد که به تدریج درمییابیم که حمایت از شریک زندگیمان به پایان رسیده و بهطور ناخودآگاه به نقش والد او وارد میشویم. وی همچنین به تفاوت اساسی میان حمایت از همسر و زندگی کردن بهجای او اشاره کرد و گفت: در شرایطی که من به همسرم یاری میرسانم تا از عهده مسئولیتهایش برآید، در واقع او را حمایت میکنم؛ اما زمانی که مرتبا به او میگویم که چه اقداماتی باید انجام دهد، چه زمانی و چگونه آنها را انجام دهد و در نهایت خودم تمامی کارهایش را به عهده میگیرم، دیگر در مقام همسر نیستم و به نقش والد او تنزل پیدا میکنم.
نشانه بارز ورود به نقش والد
وی تصریح کرد: به عنوان مثال، اگر همسرم کاری را فراموش کند، یادآوری آن یک بار طبیعی به نظر میرسد؛ اما اگر نیاز باشد که من هر روز پیگیر باشم تا بدانم چه اقداماتی انجام داده و چه کارهایی را از قلم انداختهاند، این دیگر نوعی حمایت نیست، بلکه به معنای مدیریت اوست. علامت دیگر این وضعیت این است که احساس کنیم در غیاب ما زندگی به شدت مختل میشود و هیچ چیزی به درستی پیش نمیرود. در حالی که هدف ازدواج، ایجاد یک شراکت واقعی است و نه تبدیل شدن به مسئول بزرگ کردن یکدیگر.
این روانشناس به ویژگیهای درونی اشاره کرد که ممکن است باعث شوند برخی افراد تمایل به ایفا کردن نقش مدیر و نجاتدهنده برای همسرشان داشته باشند و بیان کرد: افرادی که اضطراب بالایی دارند، اغلب ميخواهند همه امور تحت کنترل آنان باشد. زمانی که شاهد باشند همسرشان چیزی را متفاوت از آنچه که انتظار دارند انجام داده، به شدت مضطرب میشوند و بلافاصله اقدام به دخالت میکنند.
کریمانمجد اضافه کرد: گروه دوم، افراد کمالگرا هستند که نیاز دارند فقط شیوه خودشان بهعنوان صحیحترین روش شناخته شود. به عنوان مثال، اگر همسرشان کاری را انجام دهد ولی به دقت مطابق سلیقه آنها نباشد، بلافاصله خودشان به عمل میپردازند. گروه سوم شامل افرادی میشود که برای خود احساس نیاز دیگران را میخواهند و وقتی حس کنند کسی به آنان وابسته است، احساس ارزشمندی بیشتری میکنند.
وی یادآور شد: گاهی نیز ریشه این رفتارها به دوران کودکی برمیگردد. به عنوان مثال، فردی که از سنین پایینتر مسئولیت مراقبت از خواهران و برادرانش را به عهده داشته یا مجبور بوده در خانواده نقش بزرگتر را ایفا کند، ممکن است همین الگو را در زندگی زناشوییاش نیز تکرار کند. به این معنا که بسیاری از افراد نمیدانند چگونه بدون مدیریت کردن دیگران، احساس ارزشمندی و دوستداشتنی بودن را تجربه کنند.
این روانشناس همچنین به این نکته اشاره کرد که برخی افراد از پذیرش مسئولیت فراری هستند و تمایل دارند در زندگی مشترک نقش «کودک» را ایفا کنند و گفت: همه افرادی که از پذیرش مسئولیت دوری میکنند الزاماً تنبل یا بیخیال نیستند. گاهی آنها در دوران کودکی یاد نگرفتهاند که پاسخگوی کارهای خود باشند. به عنوان مثال، در خانوادهای بزرگ شدهاند که پدر و مادر تمام کارهایشان را برای آنها انجام میدادند؛ از تهیه لوازم گرفته تا تصمیمگیری در مورد مسائل مختلف.
کریمانمجد با بیان اینکه این افراد هنگام ورود به زندگی مشترک، در انتظار دارند که همسرشان همان نقشی را برای آنها ایفا کند که پیشتر والدینشان انجام میدادند.
ترس از ارتکاب خطا و سرزنشهای گذشته
وی ادامه داد: گاهی فردی به دلیل ترس از شکست و انتقاد، از اشتباه کردن دوری میکند. بهاینترتیب ترجیح میدهد هیچ مسئولیتی را نپذیرد تا از مواجهه با عواقب منفی یا سرزنشهای احتمالی در امان بماند. عبارتی که ممکن است بهطور مکرر از وی بشنویم، «خب خودت بهتر میدانی، خودت انجام بده!» است. باید تأکید کنیم که بلوغ تنها به سن و سال مرتبط نیست، بلکه به پذیرش مسئولیت رفتارها، تصمیمها و وظایف فرد مربوط میشود.
این روانشناس در انتها گفت: شناسایی مرزهای بلوغ روانی و تشخیص تمایز میان «همراهی همدلانه» با «کنترلگری والدانه» نخستین گام به سمت بازگرداندن سلامت به روابط زناشویی است. بررسی ریشههای این تعارضات نشان میدهد که بسیاری از تمایلات به مدیریت همسر یا فرار از مسئولیتها، ناشی از اضطراب، کمالگرایی و آموختههای دوران کودکی است و تنها با پذیرش مسئولیت فردی میتوان به سلامت روحی دست یافت.
انتهای پیام