او در این یادداشت ادامه داد: «پروژه آنها ناموفق بود؛ زیرا اولا امکانپذیر و ثانیا عقلانی نبود. اما به هر ترتیب مارکس تلاش داشت این ایدهها را بهبود دهد و به ساحت اجرا وارد کند. اما با گذشت زمان و برخی آزمونها ازجمله کامبوج، شوروی، چین و امثالهم محرز شد که این مسیر همچنان به ناکجاآباد رهنمون میشود؛ حتی اگر بخواهیم «سوسیالیسم تخیلی» را به سوسیالیسم علمی تبدیل کنیم. بنابراین، باید گفت وعدههای خالی از عقلانیت و بدون توجه به ابزارها، منتهی به جهنم است و هرچه وعده بزرگتر، جهنم عمیقتر و آتشینتر».
او مطرح کرد: «غرض از طرح این مقدمه، تجزیهوتحلیل یک گره بنیادی در ایران پساانقلاب است... . به نظر میرسد میتوان وعدهها را، چه پیش و پس از انقلاب، با دو شاخص فوق، امکانپذیری و عقلانیبودن سنجید. میخواهم نتیجه بگیرم، فارغ از آنکه انتخابات سال ۱۴۰۰ معنادار/فاقد معنا باشد یا اساسا کاندیدایی ازسوی اصلاحطلبان پیشرو معرفی شود یا خیر، باید شعارها و برنامههای تمامی کاندیداها را براساس دو شاخص امکانپذیری و عقلانیبودن به تیغ نقد سپرد و سریعا از مدت تحقق وعدهها، امکانات، چگونگی تأمین مالی و همچنین رهیافت سیاسی داخلی و خارجی آن پرسش کرد. تاکنون، شرایط به نحوی بوده است که رئیسجمهور و هیئت دولت زیر بار سیاستهای تخیلی به رئیس اداره تبلیغات تغییر وضعیت دادهاند، بنابراین باید در آینده نزدیک ترمز کشورداری تخیلی را کشید!».
مشق نو
نظرات کاربران