dir="RTL" style="text-align:right">اما آنچه در نقطه کانونی این وضعیت قابل اعتنا است و البته در این‌باره کمتر به صورت شفاف بحث شده است، اقتصاد سیاسی ایران است. این وضعیتی که ایران از نظر یخبندان سرمایه‌گذاری دارد را باید دراستیلای امور سیاسی بر امور اقتصادی جست‌وجو کرد. متأسفانه نوع مبارزه سیاسی در داخل راه‌های توسعه سرمایه‌گذاری را بسته است دولت‌های ایران پس از جنگ راهبردهایی به‌طور بنیادین متفاوت از هم را در سیاست‌های اقتصادی به کارگرفته و در امتداد هم حرکت نکرده‌اند. دولت‌هایی که هرکدام هشت سال بر اقتصاد حکومت کردند سیاست‌های اقتصادی را نه بر اساس راهبردی مبتنی بر ادامه سیاست‌های بلندمدت بلکه براساس سیاست خاص خود تهیه و اجرا کرده و به این ترتیب بر بی‌ثباتی‌های پیشین افزوده‌اند. یکی از دلایل خشکسالی و یخبندان سرمایه‌گذاری در صنعت ایران بی‌ثباتی در سیاستگذاری‌های نیم سده گذشته است.

از سوی دیگر دولت‌های ایران هرگز به این نیندیشیدند که عقل اقتصادی یک گروه کوچک به اسم دولت یا کابینه از عقل همه ایرانیان برای اداره اقتصاد خود مردم در هرگروه و قشری کمتر است بلکه برعکس آن اندیشیده و عمل کرده و می‌کنند. به‌طور مثال در حالی که در صنعت قند و شکر یک تاریخ 125 ساله و شمار قابل اعتنایی از مدیران و متخصّصان با تجربه وجود دارد گروهی در دولت باوردارند مصالح این مدیران و صاحبان کارخانه‌ها را بیشتر از خود آنها تشخیص می‌دهند. یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌ها این است که آنها برای صیانت از میز ریاست خود روش‌های برخلاف منطق اقتصادی مثل قیمت‌گذاری دستوری را بر صنعت اعمال کرده و به کارخانه‌دار تکلیف می‌کنند ما به شما می‌گوییم قیمت محصول شما چقدر است و کی و به چه کسی بفروشید. این روش منسوخ شده در جهان اما در ایران هنوز کاربرد وسیعی دارد و راه را بر نوآوری و خلاقیت و سرمایه‌گذاری نوآورانه بسته است.واقعیت این است درایران نرخ ارز و نرخ بهره بانکی به مثابه دو متغیر مهم در سرمایه‌گذاری در اختیار کامل دولت‌ها بوده است و شرایط سیاسی کشور در داخل وخارج، این نرخ‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و سرمایه‌گذاران احتمالی را با سرگیجه مواجه می‌کند. فرض کنید کسی الان شروع به احداث کارخانه‌ای کند و برای کارخانه مورد نظر باید از خارج ماشین‌آلات وارد کند و الان قیمت دلار 24 هزار تومان است. اما او نمی‌داند الان اگر همه کالاهای مورد نیاز را سفارش دهد 6 ماه دیگر قیمت دلار 30 هزار تومان است یا 18 هزارتومان. درباره نرخ بهره بانکی نیز همین مسأله وجود دارد. درایران هیچ راهی وجود ندارد که سرمایه‌گذار بداند برنامه‌ای که برای توسعه بنگاه دارد یا کارخانه‌ای که تازه می‌خواهد بنا کند یک سال بعد با ثبات روش‌ها و اراده‌ها روبه‌رو خواهد بود یا با توفان روبه‌رو می‌شود.

چه باید کرد؟

می‌گویند گذشته چراغ راه آینده است. بر اساس همین استدلال است که باید گفت متأسفانه با وجود بی‌ثباتی سیاست‌گذاری و نیز استیلای دیوان‌سالاران بر کارآفرینان و سرمایه‌گذاران امیدواری‌ها را نباید جدی گرفت. از سوی دیگر هر ایرانی دلسوز به این مرز و بوم نیز می‌داند نباید دست روی دست گذاشت و ساکت ماند و اقتصاد و صنعت را به سلیقه سیاسی این یا آن حزب و جناح گره زد. واقعیت این است که ایران می‌تواند در یک دوره منطقی و بر اساس تجربه و تخصّص هزاران کارآفرین و میلیون‌ها نیروی تحصیلکرده از بن‌بست اقتصاد ضعیف بیرون بیاید و در مسیر توسعه قرار گیرد. در ایران باید جنبش ذهنی نیرومندی راه بیفتد که پیامد آن اعتماد به عقل معیشتی شهروندان باشد. در این صورت بخش بزرگی از همه مشکلات بر طرف می‌شود. گام بعدی این است که دست و پای دولت و صدها دستگاه، مؤسسه و سازمان دولتی را در یک جنبش دولت‌زدایی کوچک کرده و راه‌ها را بازکنیم تا نهادهای مدنی به ویژه خانواده‌ها و بنگاه‌ها بدون واسطه با هم در داد و ستد باشند. دراین صورت انگیزه برای سرمایه‌گذاری افزایش می‌یابد. در صورتی که شرایط سیاست خارجی نیز به سامان باشد ایران می‌تواند به سادگی سرمایه مورد نیاز برای توسعه اقتصاد را از مسیر تعامل با جهان به دست آورد.