همان عامل قدرتآفرین، قدرتبرانداز هم هست. تملق همان سم شیرین یا شکر تلخ است. تملق همان کنیز مهوش و فریبای رذائل است. تملق، اگرچه همواره در نظامهای مطلقه همچون نهادی مهم و موثر در سامان و ساختار قدرت عمل میکند، اما تاریخ بهما میگوید که تملق ناقوس مرگ قدرتهای تملقپسند/طلب را نیز به صدا درمیآورد. به بیان دیگر، تملق چون به اوج رسد، فصل شورشها و جنبشها و انقلابها فرامیرسد. چنانکه تاریخنویسان در مورد تاریخ دربار در فرانسه مینویسند، اوج فراگیری تملق در سدهای بوده است که به انقلاب منجر شد، و اوج فراگیری تملق در دربار شاهان ایران، در دورانی بود که به قتل سیاسی ناصرالدینشاه ختم گردید. بهگفته بزرگی، القاب دروغ مردم را طاغی کند و هوس خام در دماغ آنان پزد تا بر دیگران جور و ستم روا دارند، و همین هوس خام است که آنان را سوی دام مرگ میکشاند. سعدی، در باب هشتم گلستان (ص۱۷۵) آدمیان را از خطر گرفتارشدن در دام چاپلوسانی که به انگیزه طمع و نفعطلبی، زبان به مدح دیگران میگشایند، بر حذر میدارد و افراد نادانی را که فریفته چربزبانی متملقان میشوند، به لاشه گوسفند ذبحشدهای تشبیه میکند که بر اثر دمیدن باد در آن، فربه بهنظر میرسد، غافل از اینکه این فربهسازی به منظور آن صورت میگیرد که پوست حیوان آسانتر کنده شود: «فریب دشمن مخور و غرورِ (= فریب) مداح مخر که این دام زرق (= ریاکاری، ظاهرسازی) نهاده است و آن دامن طمع گشاده. احمق را ستایش خوش آید، چو لاشه که در کعبش (=استخوان پا) دمی، فربه نماید!» شاید زمان آن فرارسیده که اربابان قدرت از این گفته سعدی که «ستایشسرایان نه یار تواند / نکوهشکنان دوستدار تواند« پند گیرند نه ملال، و بیش از این غرّه به گفتار مادح طماع که دام مکر نهاده از برای صید نصیب، مباشند. شاید زمان آن فرارسیده که متوجه شوند هر کس آنان را تملق میگوید، در نهایت بدانان خیانت میکند (وگر روزی مرادش بر نیاری / دو صد چندان ز عیبت برشمارد. عطار)، یا به بیان افلاطون، کسیکه در ایام موافقت و خوشی آنان را ثنا گوید به آنچه در آنان نیست، در روز ناسازی و افتراق هم از دروغ و بهتان در حق آنان دریغ نخواهد داشت. اما چون میدانم که این «طلب» بیشتر «آرزو» را رنگ واقعیت بخشیدن است و کماکان در عرصه سیاست و قدرت ما «زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد»، شاید بتوان با جایگزینی طرخانها و طلخکها - که از این استعداد برخوردارند تا با شوخچشمی و شوخزبانی خویش پلشتیها و زشتیها و درشتیهای صاحبان قدرت را از پرده برون اندازند، بهگونهای که چندان به تریج قبای اربابان قدرت برنخورد - بهجای تملقگویان درباری، مرهم و دارویی تسکینبخش (و نه شفابخش) بر ناخوشی دیرینه سیاست و قدرت در ایران گذارد.
تملق همان سم شیرین یا شکر تلخ است
ساعت ۲۴ - محمدرضا تاجیک تحلیلگر مسایل ایران در روزنامه اعتماد نوشته است: سیاست و قدرت در ایران امروز ناخوش است، و از نارسیسم توام با مازوخیسم و سادمازوخیسم رنج میبرد. حال جامعه و مردمان نیزچندان مساعد نیست و کماکان بسیاری اسیر عقده حقارت و خودکمبینی (یا سندرم ایمپاستر) و تخرخر (خود را به نادانی و خریت زدن و تظاهر احمقانه کردن، مضحکهکردن خود در جمعهای خصوصی، لودگی، مسخرگی و جوکگویی و...) هستند.
dir="RTL" style="text-align:right">او ادامه داده است:شاردن، سیاح معروف فرانسوی در مورد این گروه مینویسد: شاهعباس در مجلس ضیافتی که درباریان و بزرگان حضور داشتند، به خدمتکاران خود دستور داد سرقلیانها را بهجای تنباکو از سرگین خشک اسب پر ساخته و به دست هر کدام قلیانی بدهند. پس از آنکه درباریان مشغول پکزدن به قلیانها شدند، شاهعباس به آنها گفت: این تنباکو را حاکم همدان برای من فرستاده است و گفته که از بهترین تنباکوهاست و خوبتر از آن در هیچجا پیدا نمیشود. همگی با لحنی چاپلوسانه جواب دادند: شاهنشاها! این تنباکو فوقالعاده خوب است و درجهان بهتر از آن پیدا نمیشود (شاردن، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس: 1372، ج2، صص709-710) . به بیان دیگر، حکایت اینان همچون حکایت پولونیوسِ داستان هملت است که چون پادشاه از او میپرسد: آیا میتوانی در آن سوی، ابری را ببینی که به شکل یک شتر است؟ پاسخ میدهد: بله؛ به راستی که به شکل یک شتر است. پادشاه میگوید: چنین میپندارم که بیشتر شبیه یک راسو است. پولونیوس: آری؛ شبیه راسو است. یا شبیه یک نهنگ؟ بسیار به یک نهنگ میماند. در واقع، این دلشدگان ره قدرت و منفعت، این ره نه به خود میپویند، در پس آینه قدرت متملقصفتش داشتهاند، آنچه خواستِ قدرت خواست میکنند و میگویند اگرچه همواره، به قول آن شاعر، در این اندیشه هستند که به دلداری و چاپلوسی و فن، قدرت را سوی خانه خویشتن بکشند. یک مثل یونانی میگوید: «بین حیوانات اهلی و رامشده از همه خطرناکتر مرد چاپلوس است.»
نظرات کاربران