بنابراین اگر در سمت عرضه‌این بازار وضعیت کارآمدی برقرار باشد احتمال بالایی وجود دارد که بتوان از بیکاران دارای مدرک کارشناسی استفاده کرد و بر بحران فعلی این بازار که از سوی تقاضا با ۲۰۰ هزار کمبود روبه‌رو است غلبه کرد، اما این اتفاق چرا نمی‌افتد؟یکی از دلایل اصلی در بحران بازار رسمی آموزگاری ناترازی سختی کار آموزگاران در هر مقطع تحصیلی از نظر میزان مزد پرداختی است. شاید ساده‌انگاران بگویند چه سختی‌ای؟ معلمان سه ماه از سال را کار نمی‌کنند و مزد پرداختی به آن‌ها برای ۹ ماه باید لحاظ شود که رقم مناسبی نسبت به دیگر کارمندان دولت است. واقعیت این است که به دلیل برخورد با دانش‌آموزانی که در خانواده‌های با فرهنگ‌های گوناگون بزرگ شده‌اند و هر کدام دشواری‌های تربیتی خاص خود را دارند و این آداب خانوادگی و شخصی را در کلاس درس بروز می‌دهند شغل آموزگاری را بسیار سخت و توان‌فرسا کرده است. این ناترازی در میزان مزد و سختی کار را اگر در کنار دلایل دیگر از جمله سختگیری در هنگام استخدام آموزگاران در کانون توجه قرار دهیم و یادمان باشد که نهادهای نظارتی در مراکز تحصیلی بسیار سختگیرانه عمل می‌کنند به مساله بی‌میلی برای تقاضای شغل آموزگاری می‌رسیم. به نظر می‌رسد برخی دیگر از مسائل در سمت عرضه شغل آموزگاری را می‌توان بر این داستان‌های تلخ اضافه کرد و آن آینده شغلی آموزگاران است. ارتقای شغلی در میان آموزگاران پروسه‌ای سخت و پردردسر است. اگر باور کنیم مدیر مراکز آموزشی مثل دبستان‌ها و دبیرستان‌ها بالاترین شغل در کادر آموزشی است باید توجه داشت مبنای ریاست مدرسه سواد و تدریس کارآمد نیست، بلکه مسائل سیاسی و ایدئولوژیک است. بنابراین یک آموزگار یا باید زیر بار اراده‌گرایی آموزش‌وپرورش رسمی‌برود یا اینکه هرگز به فکر ارتقای شغلی نباشد. یکی دیگر از دلایل بحرانی شدن سمت تقاضای شغل آموزگاری این است که در سمت عرضه یک انحصار بزرگ به نام دولت خودنمایی می‌کند که نمی‌تواند به دولت فشار بیاورد سطح مزد معلمان را در یک دوره کوتاه با افزایش‌های قابل اعتنا روبه‌رو کند. اگر سطح دریافتی معلمان آزاد را با معلمان رسمی مقایسه کنیم به دارندگان صلاحیت علمی و کارشناسی آموزگاری حق می‌دهید در بازار غیررسمی فعالیت کنند. بحران فعلی بازار رسمی آموزگاری با ادامه ساختار فعلی ادامه خواهد داشت.