آیا روزگار اقتصاد عالی است و دولت حاکم بر اسب کامیابی سوار شده و به تاخت راه پیشرفت اقتصاد ملی را سپری می‌کند و منتقدان از روی فراموشی و بازی سیاسی این روند را نمی‌بینند؟ نگاهی از سر اشاره به روزگار شهروندان ایرانی نشان می‌دهد چنین نبوده و چنین نیست. گلایه‌های نزدیک به التماس بازنشستگان کارگری و کارگران شاغل به دولت که افزایش مزد و مستمری را در مرز نرخ تورمی که خودتان اعلام می‌کنید دولت نمی‌شنود و این گروه بزرگ را رها کرده است تا به میل خود سفره‌شان را کوچک کنند یا اینکه زندگی را به بخور و نمیر تقلیل دهند. مستمری‌بگیران و بازنشستگان دولت و همچنین کارمندان دولت همین اتفاق را با همه سختی‌هایش بردوش می‌کشند. در بخش حقیقی اقتصاد که شامل تولید و تجارت و همچنین سرمایه‌گذاری است، روزگار خوب نیست و بی‌بنیه و کم‌توانی از سر و روی آن قابل دیدن است. سرمایه‌گذاری برای بخش صنعت، برای بخش کشاورزی، برای بخش نفت، گاز و پتروشیمی از سوی دولت رها شده و بخش‌خصوصی نیز هرچه می‌دود به منابع ارزی و ریالی دست نمی‌یابد.

دولت سیزدهم با افزودن بر میزان وام‌های تکلیفی مثل وام ازدواج، وام فرزندآوری و وام‌های اشتغال خانگی و نیز استقراض پیچیده از بانک‌ها راه را بر ورود منابع ریالی بسته‌اند. از سوی دیگر، کاهش قدرت خرید شهروندان بخش تولید را با دردسر بزرگی روبه‌رو کرده است. دولت سیزدهم- همانند دولت‌های پیشین- نمی‌تواند داستان چندنرخی بودن ارز را حل کند و ناترازی‌ها را در تامین انرژی بخش تولید به سرانجام برساند. اینها همه دردهایی است که بر تن خسته بخش واقعی اقتصاد افتاده است و بازار سرمایه نیز این خستگی را بازتاب می‌دهد. شهروندان ایرانی در نهادهای بنگاه و در نهاد خانواده توانایی بیشتری برای دادن هزینه ناکارآمدی را ندارند و ناگزیرند کوچک‌تر شده و به امید روزهای بهتر تنها به اینکه فقط زندگی می‌کنند دلخوش باشند.