ترامپ نوشته بود: «جمهوریخواهان باید ایران را به لایحه تحریمهای روسیه اضافه کنند. این همان کاری بود که لیندسی گراهام میخواست انجام دهد و قرار بود عملی شود».
انتشار این پیام در بستر زمانی و رویدادی خاصی قرار دارد که آن را از یک اظهارنظر سیاسی ساده فراتر میبرد. برای درک جایگاه این پیام، باید آن را در کنار دو رویداد دیگر قرار داد: حمله موشکی آمریکا به پل ریلی آقتکهخان در استان گلستان در ۹ جولای و پیشبرد پروژه کریدور زنگزور (TRIPP) در قفقاز جنوبی.
این سه رویداد، سه ضلع یک مثلث را تشکیل میدهند که در مرکز آن، هدف کاهش نفوذ روسیه و چین و حذف تدریجی ایران از معادلات ترانزیتی منطقه قرار دارد.
در همان بازه زمانی، پروژه «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی» (TRIPP) یا همان کریدور زنگزور، در حال شکلگیری است. این کریدور به طول حدود ۴۳ کیلومتر، از خاک ارمنستان عبور کرده و جمهوری آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل میکند. این مسیر، بخشی از «کریدور میانی» (Middle Corridor) طراحی شده که شرق آسیا را به اروپا از طریق آسیای مرکزی، قفقاز و ترکیه، بدون عبور از خاک ایران و روسیه، به هم متصل میکند. نکته کلیدی، نقش محوری آمریکا در توسعه و مدیریت این کریدور است. براساس توافقات، یک ائتلاف به رهبری آمریکا مسئولیت توسعه آن را بر عهده خواهد داشت و قرار است برای یک دوره ۹۹ساله کنترل آن را در دست بگیرد. بازشدن این کریدور، مسافت حملونقل بین جمهوری آذربایجان و ترکیه را نسبت به مسیر ریلی موجود (باکو-تفلیس-قارص) حدود ۳۴۴ کیلومتر کاهش میدهد و به کارایی بیشتر «کریدور میانی» میافزاید. این پروژه، ایران و روسیه را از معادلات ترانزیتی جدید حذف میکند.
این سهگانه، فقط یک هشدار به خارج نیست؛ بلکه پیامی برای داخل نیز محسوب میشود. تحقق و گسترش توافق احتمالی میان ایران و آمریکا، اگرچه فرصتهایی برای رشد ایجاد میکند، اما بدون استراتژی صنعتی کارآمد، میتواند به تهدید تبدیل شود.
دوران پساتوافق، به معنای بازشدن دریچهای از فرصتها همراه با خطرات احتمالی است. بنگاههای اقتصادی داخلی که توان رقابت با رقبای خارجی را ندارند، با چالشهایی جدید مواجه خواهند شد. ورود تکنولوژیهای جدید و فعالترشدن نیروهای متخصص، اگرچه به رقابتپذیری کمک میکند، اما بنگاههای ناکارآمد و انحصارگر که توان ارائه محصولات باکیفیت به داخل کشور را ندارند، در بازارهای بینالمللی شانسی نخواهند داشت.
همچنین، بخشی از نیروی کار غیرمتخصص که بهرهوری پایینی دارند، با ورود استانداردهای جهانی، توان پیشرفت شغلی را از دست خواهند داد. در چنین شرایطی، تلگراف گراهام و سهگانه تحریم، تخریب و جایگزینی، از یک سو و فقدان استراتژی صنعتی در داخل، از سوی دیگر، دو روی یک سکه هستند.
آمریکا با طراحی کریدور جایگزین و اعمال تحریمهای جدید، به دنبال حذف ایران از معادلات ترانزیتی و اقتصادی منطقه است. اگر ایران در داخل فاقد برنامهای منسجم برای افزایش بهرهوری، ارتقای کیفیت محصولات و توانمندسازی نیروی کار باشد، نهتنها در رقابت جهانی بازنده خواهد بود، بلکه به میدانی برای فعالیت غولهای اقتصادی جهانی هم تبدیل نخواهد شد.
"تلگراف گراهام» چیزی فراتر از یک پیام در شبکه اجتماعی بود. این پیام، نقشه راهی بود که ترامپ با آن، استراتژی خود را برای تضعیف همزمان ایران و روسیه ترسیم کرد؛ استراتژی که در آن ابزارهای اقتصادی تشدید تحریم همراه با حمله نظامی به زیرساخت و ژئوپلیتیکی با ایجاد کریدور جایگزین در هم تنیده شدهاند.
محمد عدمی – دیپلماسی ایرانی
نظرات کاربران