به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، غلامرضا ظریفیان درباره یافتههای یک نظرسنجی عمومی اظهار کرد: وقتی نتایج این پیمایش را مرور کردم، احساس کردم میتوان از درون آن پیامهای گوناگونی بیرون کشید. البته نباید این اعداد و دادهها را حقیقتی قطعی و غیرقابلتردید دانست، اما در هر صورت بخشی از واقعیتهای جامعه را نمایان میکنند و اگر بخواهیم آنها را در چند محور بررسی کنیم، چند گزاره مهم به چشم میآید. نخستین نکته، قرار داشتن جامعه در وضعیت فرسودگی روانی است. در مواجهه با جنگها و بحرانهای عظیم، ذهن ما معمولاً ابتدا به بازسازی زیرساختها، ساختمانها و کارخانهها معطوف میشود، در حالی که تجربههای جهانی، بهویژه پس از جنگها، نشان میدهد جامعه به همان اندازه و حتی بیش از آن، نیازمند ترمیم روحی و روانی است. روبهرو شدن پیدرپی با بمباران، مرگ و ناامنی میتواند بهتدریج امر غیرعادی را عادی جلوه دهد و ردپایی عمیق بر روان جمعی جامعه بر جای بگذارد.
به روایت جماران، مهمترین بخش های این گفت و گو را در ادامه می خوانید:
*دومین موضوعی که در نتایج این پیمایش بهروشنی دیده میشود، بحران معیشت است. دشواری در تأمین مخارج زندگی، بهویژه برای دهکهای پایینتر، به یکی از مهمترین دغدغههای جامعه بدل شده و این پیام را دارد که بهبود شرایط معیشتی باید در شمار اصلیترین اولویتهای کشور قرار گیرد.
*نکته سوم، افت اعتماد اجتماعی و نهادی است. دادهها نشان میدهد سطح اعتماد، از جمله اعتماد به دولت، دچار آسیب شده است. هرچند در دوران جنگ شاهد افزایش این اعتماد بودیم، اما پس از آن دوباره با کاهش آن روبهرو شدهایم. این مسئله نیز باید با دقت و جدیت بررسی شود، زیرا اعتماد اجتماعی یکی از ستونهای بنیادین انسجام و ثبات در هر جامعه به شمار میآید.
*تردیدی ندارم که اولویت نخست جامعه، مهار تورم و سامان دادن به وضعیت معیشت است. در کنار آن، مسئله اعتماد اجتماعی قرار دارد که برای تقویت آن باید به یکی از مهمترین ویژگیهای شرایط کنونی، یعنی حس نااطمینانی در جامعه، توجه کرد. بخشی از جامعه نمیداند در آینده چه رخ خواهد داد، تصمیمها چگونه اتخاذ میشوند و تحولات به چه سمتی پیش میروند. برای کاستن از این نااطمینانی، راهی جز حرکت بهسوی شفافیت بیشتر وجود ندارد.
*شفافیت یعنی اینکه مشکلات را از مردم پنهان نکنیم. جامعه باید بداند چه آسیبهایی وجود دارد و در عین حال از ظرفیتها و توانمندیهای کشور برای رفع این مشکلات نیز مطلع باشد. برای نمونه، اگر دشمن به بخشی از زیرساختهای برق کشور آسیب زده و این موضوع مستقیماً زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است، میتوان واقعیت این آسیب را با جامعه در میان گذاشت و همزمان توضیح داد که با مشارکت و همراهی مردم، چه اقداماتی برای جبران و ترمیم آن در حال انجام است. پنهان کردن مداوم دشواریها پشت شعارها، بیش از هر چیز به اعتماد عمومی لطمه میزند؛ زیرا جامعه واقعیت را در زندگی روزمره خود لمس میکند.
*پرسش اساسی این است که چه عاملی به این سرزمین ناآرام، آرامش و «قرار» بخشیده و نگذاشته ایران در برابر این حجم از بحرانها از هم بپاشد؟ چگونه از دل همین سرزمین، حافظ، مولوی، ابنسینا، خوارزمی، پوریای ولی، تختی و در دوران معاصر مریم میرزاخانی سر برآوردهاند؟ به باور من، پاسخ را باید در همان ظرفیت تاریخی و فرهنگی جستوجو کرد؛ ظرفیتی که ایرانیان، بهویژه در بزنگاههای بحرانی، آن را بهتر میشناسند و بار دیگر کشف میکنند.
*فرهیختگی تاریخی ایرانیان در روزهای بحران بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. همین ظرفیت بوده که به بیقراری این سرزمین «قرار» داده و اجازه نداده ایران از میان برود. یورش مغول یکی از مهمترین نمونههاست. ایران با فاجعهای عظیم انسانی و جمعیتی روبهرو شد؛ هرچند تمام کاهش جمعیت مستقیماً ناشی از کشتار نبود و عواملی چون قحطی، گرسنگی و بیماری نیز سهم داشتند. با این حال، ایران باقی ماند و در نهایت، فرهنگی که مورد هجوم قرار گرفته بود توانست مهاجمان را در خود جذب کند و بر آنان اثر بگذارد.
*آنچه در دیماه رخ داد، مسئله را حل نکرد؛ بلکه زخمها را عمیقتر ساخت. مسئله جامعه این نبود که پهلویگراها بیایند و جراحتهای تازهتری ایجاد کنند و بعد نیز زمینهای برای مداخله و جنگ بیگانه فراهم شود. آن اتفاق، گره اصلی جامعه را نگشود.
جامعه ما تجربههای پیرامونی را نیز از نزدیک دیده است. افغانستان را دیده که جنگ داخلیاش سالها پیش از انقلاب ما آغاز شد؛ جامعهای که در پی اصلاحات و دگرگونیهای بنیادی بود، اما مسئلهاش حل نشد و در نهایت طالبان از دل آن بیرون آمد، طالبان رفت، جریان دیگری آمد و دوباره طالبان بازگشت. عراق را هم میبینیم که امروز به نوعی چندپاره شده است. در اروپا نیز تجربه بوسنی و هرزگوین را داشتیم و در شوروی سابق هم مشاهده کردیم که با فروپاشی، مسئله ملیتها چگونه بروز کرد. این تجربهها پیش چشم جامعه ایرانی قرار دارد.
نظرات کاربران